فراسوی عشق و خیانت
اینکه یک فیلمساز بخواهد روایت خود را کاملاً انسانی و بدون هیچ نگاه جانبدارانهای در باب جنس زن و مرد بهتصویر بکشد، کاریست که از کارگردانی چون «کلر دنی» برمیآید. آخرین تصویری که از او در ذهن سینما مانده فیلم «زندگی والا» بود. دنی در آن فیلم نوع بشر را هدف گرفته بود و در سفری بیبازگشت جامعهی انسانی را در قالب اجتماعی تبعیدی بهتصویر کشیده بود. کلر دنی یکی از تحسینکنندگان سینمای اوزوست و این را بهخوبی میتوان در قابهای او دید. البته فراموش نکنیم که نگاه کارگردان زن فرانسوی بسیار تیزتر و گاهی بیرحمانهتر از استاد ژاپنیاش است، اما با این حال سیطرهی قابهای اوزویی در سینمای دنی غیر قابل انکار است.
کلر دنی فیلم جدید خود را از روی رمانی فرانسوی که در سال ۲۰۱۸ به چاپ رسیده اقتباس کرده است. او فیلم خود را با تصویری از عشقبازی «سارا» و «ژان» در آبهای ساحلی آغاز میکند. گویی قرار است با درامی عاشقانه و نقاط عطفی که این دو را در زندگی به چالش میکشند روبهرو شویم. اما اگر آثار قبلی دنی را دیده باشیم باید انتظار فراتر از این را داشته باشیم. او با ایجاد لوپی از روزمرگیهای سارا و ژان بهخوبی این دو کاراکتر را به مخاطب خود میشناساند. در همین لوپ تصویری با نماهای بالشی و بهنوعی اوزویی روبهرو هستیم و دنی مخاطب را همزمان درگیر شهر نیز میکند. فضای فشردهی شهری و دوری از هر اکستریم لانگشاتی فیلم را یک اثر کامل شهری میکند که زندگی در آن جریان دارد. حتی در برخی از این قابها گویی دوربین کلر دنی مستندی از فضای شهری پاریس را ارائه میدهد. این سرزندگی کمکم ما را وارد مسیر اصلی روایت میکند؛ نگاهی آشنا سوار بر مترو قلب سارا را میلرزاند.
کلر دنی در درستترین زمان ممکن «فرانسوآ» را وارد زندگی سارا و ژان میکند. این مهمان ناخوانده فردی آشنا در زندگی گذشتهی این دو است. خاطرهی مشترکی که سارا از برخورد اول خودش با ژان در حضور فرانسوآ تعریف میکند به ما از حسرت او میگوید. سارا از حسادتاش به زن ژان در آن زمان میگوید و اینکه دوست داشته کسی که هیچگاه نمیرود همراه او باشد. اما در عین حال دلاش لرزیده و نمیداند چگونه با فرانسوآ روبهرو شود. اینکه میان گذشتهای که مملو از لذت بوده و حال مملو از تعادل چه انتخابی میکنیم، گاهی باعث سردرگمی ما میشود. برخی از ما با یک گام به عقب از مواجهه با شرایط جدید خودداری میکنیم. برخی دیگر مانند سارا مقاومتی نمیکنند و با تنی پر از رعشه به آغوش گذشته پرتاب میشوند. انتخاب درست کلر دنی در اینجاست که ما را به تحسین وا میدارد. برای دنی همهچیز در چارچوب اخلاق فردی خلاصه میشود. شاید فمینیستهای هشتگی از این نگاه دنی بیزار شوند. اما او درستترین زاویه را برای دوربین خود انتخاب کرده است. کاراکتر او در عین ضعف انتخابی میکند که باید تاوان آن را نیز بپذیرد. در روایت دنی نگاهی کاملاً انسانی جریان دارد. او قصد ندارد انتخاب سارا را تبدیل به انتخاب آزاد یک زن کند. بلکه در سطحی بالاتر، او سارا را فراتر از جنسیت، یک انسان در جامعهای انسانی میپندارد. پس این انسان آمیختهای از انتخابهای درست و غلط است.
فیلم آرام دنی نفس را بند میآورد. «ژولیت بینوش» و «ونسانت لیندون» بالاتر از بازیگری، این کاراکترها را زندگی کردهاند. این زوج بازیگری حاصل انتخاب درست کارگردان بودهاند که چنین دو کاراکتر را در ذهن مخاطب ماندگار میکنند. هر دو بازیگر بهخوبی میدانند که کارگردان از این روایت چه میخواهد. به همین سبب است که آن سکانس درخشان در پردهی سوم فیلم تپش قلب مخاطب را بالا و بالاتر میبرد. این سکانس را با سکانسی مشابه در فیلم «داستان ازدواج» هالیوودی مقایسه کنید. در فیلم کلر دنی چیزی اغراقآمیز نیست. در این سکانس با مقاومت یک انسان درمانده روبهرو هستیم که سقوط را قبول نمیکند. این همان تاوانی است که کاراکتر سارا در آن وادادگی نادیدهاش گرفت. کلر دنی با نگاه ابژکتیو خود خط بطلانی بر تمام آنچه که هشتگیهای فضای مجازی طی این سالها عادی جلوه دادهاند کشیده است. او از نگاهی کاملاً اخلاقی عشق و خیانت را همچون دو لبهی یک تیغ نشان میدهد. شاید دیالوگ ژان همچون آب سردی روی التماسهای سارا بود: «شاید تو زندگی نداشته باشی، اما من دارم. شاید من کارت اعتباری نداشته باشم، اما زندگی دارم. و این زندگی همیشه مال منه…» همهی کلام کلر دنی در همین چند خط دیالوگ خلاصه میشود. گاهی سکون برای شما همچون یک زندان است و میخواهید رها شوید. اما نمیتوانید هم سکون را داشته باشید و هم رهایی را. برای رهایی باید خط موج روی سطح آب بیفتد و موج تشکیل شود. اما کاراکتر سارا گویی میخواست همهچیز را با عذرخواهی دوباره به حالت اول برگرداند. او درست زمانی که درب گذشته را به روی خود باز کرد، زمان حال را از دست داد.
کلر دنی در این فیلم اصلاً قصد دادن پیام اخلاقی ندارد. او از واقعیت زندگی انسان میگوید. او از انتخاب و تاوان آن سخن میگوید. او در دو اثر جدید خود با «اریک گوتیه» بهعنوان فیلمبردار همکاری کرده است. گوتیه جانشین همکار قدیمی دنی یعنی «آنیس گدار» شده است. قابهای او یک ویژگی خوب دارند و آن هم کلوزآپهایی لرزان هستند که مخاطب را به درون فضای فیلم پرتاب میکنند. این همکاری را در اثر دیگر دنی با نام «ستارهها در ظهر» شاهد هستیم. باید منتظر بود و اثر دیگر کارگردان زن فرانسوی ما را وارد چه دنیایی میکند. کلر دنی همیشه جسارت را در قابهای خود بهتصویر کشیده است و با تماشای آثار اوست که میتوانیم به تفسیری انسانی از یک اثر هنری، بدون پیشقضاوت در باب جنسیت کارگردان، برسیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.