پوستر فیلم مرده متولدشده

در این فیلم روایت زیر لایه‌ی پررنگ موسیقی متن خفه شده بود

مرده متولدشده
Born Dead
محصول ۲۰۲۲ – ایتالیا
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در سینما هستند فیلم‌سازانی که علاقه‌ی شدید آن‌ها به موسیقی را می‌توان در آثارشان مشاهده کرد. «جیم جارموش» و «دمین شزل» در این دسته جا می‌گیرند. اما زمانی که آثار این فیلم‌سازان را مشاهده می‌کنیم، روایت آن‌قدر پررنگ است که موسیقی همچون همان درون‌مایه‌ی پنهان در آن‌ها جریان دارد و هم گوش مخاطب را نوازش می‌دهند و هم داستان را پی می‌گیرند. «الکس ویزانی» ایتالیایی نیز دوست دارد در آثار خود با موسیقی متال دست‌و‌پنجه نرم کند. این کارگردان ایتالیایی که طی دو سال اخیر پرکار شده و اولین اثر او بالاخره روی پرده رفته است آن‌قدر در این ژانر موسیقیایی غرق شده که کل قصه‌اش تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد.
الکس ویزانی در این دو سال بسیار فعال شده است و از یک تهیه‌کننده‌ی صرف، تبدیل به کارگردانی در ژانر دلهره‌ی جسمی شده است. او در یکی از این آثار ما را به حاشیه‌ی یک روستا در ایتالیا می‌برد. در این روستا زنی با نام «لونا» زندگی می‌کند که اجساد پرندگان و حیوانات را مومیایی می‌کند. مخاطب با شروع فیلم و در همان ابتدا تحت تأثیر موسیقی متن قدرتمند اثر قرار می‌گیرد و گویی کارگردان هم اجازه می‌دهد این ارتباط برقرار شود. اما نحوه‌ی ورود ویزانی به روایت اصلی آن‌قدر سریع است که مخاطب به یک‌باره شوکه می‌شود. گویی از همان ابتدا قرار است در بطن یک موزیک‌ویدیوی بلک‌متال قرار بگیریم. هر چه اثر پیش می‌رود این ظن بیشتر قدرت می‌گیرد. کاراکترها هیچ‌کدام شکل نمی‌گیرند. لونا و نامادری و معشوقه‌ی نامادری و مردی که لونا شکار کرده است. این میل به اجساد از کجا نشأت می‌گیرد؟ لونا چرا در تسخیر بوی جسد کرم‌زده است و اصلاً چرا باید با دیدن خون لخته‌ی آن جسد ارضاء شود؟ کارگردان نه‌تنها به هیچ‌کدام از این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد، بلکه در عوض به مسیر بی‌راهه‌ی خود ادامه می‌دهد و انتظار دارد مخاطب نیز گام‌به‌گام با او همراه شود. آقای ویزانی گویا واقعاً فکر کرده مخاطب به‌راحتی قرار است روایت پر از حفره و نقص او را بپذیرد. آقای ویزانی باید بپذیرد که اثر او حتی از کلیپ‌ویدیوهای گروه موسیقیایی «نایت‌ویش» هم کمتر مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در آن کلیپ‌ها طی ۵ دقیقه هم موسیقی می‌شنویم و هم با رخدادی همگام با بندهای شعر گروه موسیقی همراه می‌شویم. آقای ویزانی در این فیلم چیزی برای ما روایت نمی‌کند جز تک‌رخدادهایی که می‌شد با برش‌های منطقی آن‌ها را تبدیل به کلیپی برای موسیقی متن فیلم کرد. در نهایت این موسیقی متن روی تیتراژ پایانی فیلم است که مخاطب را بار دیگر آرام می‌کند و شاید لذت تماشای تیتراژ پایانی بسیار بیشتر از کل فیلم است.
آقای ویزانی باید این نکته را درک کند که علاقه‌مندی به موسیقی می‌تواند به‌صورت کاملاً هوشمندانه در لایه‌های زیرین روایت قرار بگیرد. از سویی دیگر دلهره‌ی جسمی صرفاً تکه‌پاره‌کردن یک جسد بی‌جان نیست. شاید او باید کمی از داریو آرجنتو یا دیوید کراننبرگ بیاموزد. باید دید این کارگردان نوپای ایتالیایی در فیلم دیگر خود با نام «تیغه‌ها در تاریکی» چه روایتی را مقابل مخاطب قرار می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟