«بوری» دختر کوچکی است که با مادر و پدر و برادر کوچکتر ناشنوایاش زندگی میکند. بوری تنها کسی است که در این خانواده میتواند بشنود و حرف بزند. او صدای خانواده است به همین دلیل تمام مردم آن حوالی او را میشناسند و میستایند. بوری اما با دیدن روابط میان اعضای خانوادهاش با هم خود را متفاوت حس میکند. او ناشنوا نیست و نمیتواند خود را وارد دنیای ناشنوای خانوادهاش کند. او خود را تنها حس میکند. بوری هر روز صبح پیش از مدرسه دعا میکند. او آرزو میکند که حس شنوایی خود را از دست بدهد.
فیلم «بوری» روایتی از زندگی دختر بچهای است که اگرچه اعضای خانوادهاش نسبت به اعضای جامعهاش معلول و ناقص دیده میشوند، اما او ترجیح میدهد مانند خانواده باشد تا جامعه. بوری دختری کوچک است که حس میکند از خانواده دور است. او مدام روابط میان پدر و مادرش را با برادرش میبیند و سوالاتی مهم ذهناش را مشغول میکند؛ آیا پدر و مادر جونگ وو را بیشتر از من دوست دارند؟ اگر من مانند آنها شوم، مرا هم دوست خواهد داشت؟ چگونه میتوانم مانند آنها ناشنوا شوم؟ چرا من ناشنوا نشدهام؟
در این فیلم قرار نیست ناشنوا بودن معلولیتی برای نرسیدن شخصیتهای داستان به آنچه میخواهند، باشد. قرار نیست ما با داستانی تراژیک روبهرو باشیم که قهرمان مدام در ناراحتی و عذاب باشد و بخواهد با تلاش و کوششی بیشتر کاری خارقالعاده بکند که بیننده متعجب شود. این فیلم حتی شاید قهرمانی به آن معنای همیشگی نیز در درون خود نداشته باشد. این فیلم تنها روایت کودکی است که با همان افکار کودکانهاش تلاش میکند خود را هر چه بیشتر به خانوادهاش نزدیک کند، حتی اگر به قیمت ناشنوا تمام شدن خودش باشد. این دختر تنها به دنبال داشتن یک زندگی عادی است، حتی اگر عادی بودن در خانوادهی او از نظر دیگران متفاوت باشد. فیلم «بوری» تمام تمرکز خود را بر روی بوری گذاشته است و تمام حالات روحی و روانی او را دنبال میکند تا ما هرچه بیشتر به او و دلایل کارهایاش نزدیک شویم. ما دنیا را در این فیلم از چشمان بوری میبینیم و به طور کامل میتوانیم به آنچه او میاندیشد بیندیشیم. این امر اما هرگز باعث نشده است کارگردان از دیگر اعضای خانواده دور شود. ما برای دقایقی هرچند کوتاه دنیا را از دید برادر کوچکتر بوری، جونگ وو، نیز میبینیم. دنیایی سخت و تلخ. اما این فیلم داستان بوری است و خیلی سریع روایت به بوری باز میگردد. نشان دادن دنیا از دید جونگ وو هم تنها برای درک بهتر آنچه بوری فکر میکند رخ میدهد. حتی فیلم به پدر و مادر بوری نیز توجه کرده و روابط میان این دو را هم نشان میدهد. سخنانی که پدر با بوری دارد و رابطهی صمیمانهای که بین این اعضا وجود دارد همگی با دقت پرداخت شده و باعث میشود همهچیز در منطق روایی خود مسیری قابلدرک داشته باشد. درواقع یکی از سکانسهای اثرگذار این فیلم را میتوان به سکانس همکلامی بوری با پدرش دانست.
«کیم جین یو»، کارگردان تازهکار این فیلم که خود تجربهی زندگی با یک ناشنوا را داشته است، مادر او ناشنواست، توانسته به زیبایی درکی عمیق از این دنیا را برای داستان خود ایجاد کند. از دیگر سو تلاش او برای یافتن و کنترل بازیگر کودکاش هم ستودنیست. بازیگر نقش بوری که از میان بیش از دویست مصاحبهشونده انتخاب شده است آنقدر خوب توانسته فضای داستانی روایت را با شخصیت بوری همراه کند که بیننده شاید فراموش کند در حال دیدن یک فیلم داستانی است. به ویژه که نوع فیلمبرداری روایت هم با نشان دادن شهر و محل سکونت این خانواده میتواند حس مستند بودن را هم به ما منتقل کند. فیلم بوری سرشار از احساسات است و با همین احساسات هم میتواند با ما ارتباط برقرار کرده و خود را در دلمان جای دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.