خلاقیتی که باز هم قربانی شد
«ویک» مدتیست که دیگر مشتری خاصی برای گردش در جنگل ندارد. درواقع بعد از ساخته شدن مکانی بهنام «سرزمین وحشی» دیگر کسی علاقهمند به گشتوگذار در جنگلهای واقعی و دیدن حیوانات از نزدیک نیست. ویک هم از این سرزمین که کسبوکار او را خراب کرده است ناراضیست و هم دلاش میخواهد بداند این سرزمین چگونه جاییست که اینچنین همه را مشتاق دیدن خودش کرده است. تا اینکه یک روز با دیدن دوست قدیمیاش -ریموند- این موقعیت برایاش پیش میآید که به همراه او وارد این سرزمین شود.
«خرسهای بونی» مجموعه تلویزیونی چینی کودکانهایست که از سال ۲۰۱۲ به صورت یکی از مهمترین کارتونهای مطرح میان کودکان بهویژه کودکان چینی شهرت پیدا کرد. مجموعهای که به زبان ماندارین ساخته شد اما بعدها به زبانهای بسیاری ترجمه گردید. از آن زمان تا کنون انیمیشنهای بسیاری با وجود این شخصیتها ساخته شده که همگی نیز توسط کودکان پذیرفته شده است. این خرسها که در ابتدا با شخصیت دیگر داستان یعنی «ویک» به نوعی مخالف و دشمن بودند و سعی میکردند ویکِ متجاوز به حقوق جنگل را از خراب نمودن آن منصرف کنند، رفتهرفته به او احساس نزدیکی کرده و ویک نیز با آنها صمیمی میشود بهطوری که در داستان سال ۲۰۲۱ آن ویک دیگر نه آن شخصیت قدیمی که فردی علاقهمند به جنگل و حیوانات آن است. این سیر تحولی شخصیتها در طی سالها باعث شده است که کودکان بیشتری نیز آنها را بپذیرند. اما داستان فیلم سال ۲۰۲۱ چگونه است؟ آیا این انیمیشن توانسته است اصالت خود و سادگی داستانهای گذشتهی خود را حفظ کند؟ باید گفت متاسفانه این فیلم علیرغم داستان خلاق و زیبایی که در پیرنگ اصلی خود دارد اما از دست همان افکار سرگرمکننده و شاید تجملی سینما نتوانسته است خود را بیرون بکشد و این بار هم سوژهای دیگر قربانی زیادهخواهیهای صاحبان آن شده است. از این روست که این انیمیشن نیز تبدیل به یکی دیگر از آن انیمیشنهای تکراریای شده است که نمیتواند حرف جدیدی را بیان کند.
کارگردان فیلم؛ «لئون دینگ» با ساختن سرزمین وحشی ما را وارد دنیایی جذاب و خلاق کرده است. اینکه انسانها میتوانند با پوشیدن دستبندی مخصوص به شکل هر حیوانی که میخواهند تبدیل شوند اتفاقی جذاب است که میتواند داستانهای نو و زیبایی را منجر شود. مثلاً این انیمیشن میتوانست با این قابلیت کودکانی که تبدیل به حیواناتی میشوند را دنبال کند تا آنها بتوانند احساسات حیوانات را در موقعیتهای مختلف درک کنند. احساساتی مانند؛ احساس پرواز کردن بر فراز کوهها یا احساس شنا کردن در آب. همچنین میتوانستند بیاموزند که حیوانات تا چه میزان میتوانند حق زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانها را داشته باشند. اما دینگ از این خلاقیت بهرهای خاص نبرده است و با ایجاد یک مسابقه در این سرزمین باعث شده است افراد برای تصاحب جایزهی آن به نوعی به جنگ با یکدیگر بپردازند و دیگر داستان نه یک روایت ساده که یک جنگ تصاحب قدرت باشد. حتی دیگر این سرزمین نه سرزمین حیوانات که سرزمینی متعلق به انسانهاست که هنوز هم به خواستههای آنها اهمیت میدهد تا به خواستههای حیوانات. دیگر نه کودکان که بزرگسالان باید در این مسابقه شرکت کنند تا برندهی آن شوند. در همین راستا کودکان هم نمیتوانند آنچنان که باید این دنیا و سرزمین جدید را ببینند و با احساسات حیوانات مختلف ارتباط برقرار کنند.