پوستر فیلم بون

قاتل آرام و بی‌مایه

بون
Boon
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینما گروه ب چند سالی است که سعی دارد هم‌زمان که هزینه‌های تولید را پائین نگه می‌دارد، کمی هم به روایت بپردازد. تقریباً پس از آثار سینمای نوآر دیگر انقلابی را در سینمای گروه ب ندیدیم. یکی از علت‌های اصلی آن ظهور سینمای مستقل بود که با همان هزینه‌ی اندک سعی می‌کرد تمام تمرکز خود را روی روایت بگذارد. در نتیجه سینمای گروه ب به کناری رانده شد و پس از ورود تجهیزات دیجیتال وضع از آن چیزی که فکر می‌شد بدتر هم شد. «درک پریزلی» یکی از پرکارترین کارگردان‌های این چند سال اخیر در سینمای گروه ب است که در سومین اثر خود طی یک سال و نیم گذشته به شمال ایالات متحده رفته تا در گوشه‌ای دنج اثر اکشن-جنایی کم‌خرج خود را بسازد.
قاتلی آرام و گوشه‌گیر با نام «بون» به کلبه‌ای در شهری کوچک و زمستانی پناه برده تا دور از چشم دیگران یک زندگی عادی داشته باشد. اینکه این قاتل آرام که بوده و چگونه به اینجا رسیده را هیچ‌کس نمی‌داند. شاید حتی خود کارگردان نیز از این موضوع اطلاعی نداشته باشد. در هر حال او سعی می‌کند با مکالمه‌ای بین مأمور اف‌بی‌آی و یک خبرچین تا حدی ما را با این کاراکتر آشنا کند. اما دیالوگ‌ها ضعیف و اکت بازیگران آن‌قدر مبتذل است که مخاطب بیشتر گمراه می‌شود. پریزلی بالاخره وارد روایت اصلی‌اش می‌شود و برای نشان دادن مخوف بودن قاتل خود یک صحنه‌ی درگیری بین او و یک تعقیب‌کننده‌ی ناشناس ترتیب می‌دهد. شاید اگر این صحنه را در یک اثر کمدی مشاهده می‌کردیم باورپذیرتر بود. اما در اثری که کارگردان از همان ابتدا تمام تلاش خود را برای میزانسن و ترکیب‌بندی تصویر به‌خرج می‌دهد، دیدن این صحنه بیشتر به یک فاجعه می‌ماند.
پریزلی در طول روایت خود مدام سعی دارد که به مخاطب چنین القا کند که این اثر با آثار دیگر او متفاوت است. به‌همین سبب دائم سعی دارد لانگ‌شات‌ها و اکستریم‌لانگ‌شات‌هایی را ببندد که سوژه‌ی خود را در تلفیق با طبیعت سرد به رخ بکشد. اما در اتصال این معدود قاب‌های خوب و روایت کاملاً عقیم است. در نتیجه چیزی با نام یک فیلم منسجم شکل نمی‌گیرد.
یکی از اشکالات اساسی این اثر فقدان پیرنگ فرعی است. کارگردان در این اثر به‌شدت نیازمند فلش‌بک‌های معنادار در زندگی کاراکتر اصلی خود است. اما به‌طور حتم بودجه‌ی فیلم چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد. در اینجا تفاوت یک کارگردان دارای جهان‌بینی و یک کارگردان مقلد را می‌توان درک کرد. پریزلی صرفاً یک کارگردان ساده در سینمای گروه ب است که شاید حتی اثر خود را در اتاق تدوین نیز مشاهده‌ی دوباره نکند. فیلم «بون» می‌توانست یک اثر متوسط و قابل احترام در سینمای گروه «ب» لقب بگیرد. اما کارگردان نه توان پرداخت عمیق‌تر به آن را دارد و نه علاقه‌ای برای صرف وقت بیشتر روی این فیلم را از خود بروز می‌دهد. در نهایت با یک روایت از هم گسسته رو‌به‌رو هستیم که نمی‌تواند حتی برای لحظه‌ای کاراکترها را دچار رابطه‌ای معنادار کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟