پوستر فیلم کتاب عشق

نام این آثار دیگر ملودرام نیست

کتاب عشق
Book of Love
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

تقریباً ۳۰ درصد از آثاری که در هر سال تولید می‌شوند ملودرام‌های عاشقانه‌ای هستند که با یک روایت خطی و نقاط عطف کلیشه و مشخص بودن فراز و فرودها دو کاراکتر را در برابر هم و در نهایت در کنار یکدیگر قرار می‌دهند. این آثار آن‌قدرها نقش تأثیرگذاری در سینما نداشته و ندارند، چون ملودرام‌های تاریخ سینما- از کازابلانکا و تعطیلات رومی گرفته تا دفترچه و آثار جدیدتر- پیرنگ‌هایی دارند که استاندارد این ژانر را تعیین می‌کند. آثار ملودرام دیگر که هر ساله انبوهی از آن‌ها را با کاراکترهای نوجوان و جوان شاهد هستیم چندان رمقی برای ارائه‌ی یک پیرنگ منحصربه‌فرد در این ژانر ندارند. فیلم جدید خانم «مایور» نیز در همین دسته جا می‌گیرد.
«هنری کوپر» با استقبال بسیار کم خوانندگان از کتاب اول خود مواجه شده است. اما به‌ناگاه خبر می‌رسد که ترجمه‌ی اسپانیایی کتاب او در مکزیک به صدر کتاب‌های پرفروش رسیده است. حال ناشر انگلیسی از او می‌خواهد تا یک تور امضای کتاب در مکزیک به‌همراه مترجم اثر خود یعنی خانم «ماریا رودریگز» برگزار کند. زمانی که هنری به مکزیک می‌رسد متوجه می‌شود که ماریا اثر او را دوباره‌نویسی کرده و برخی از بخش‌ها را کاملاً تغییر داده است. در دنیایی که کارگردان از کتاب عاشقانه نشان می‌دهد این‌گونه است که همه‌ی خوانندگان فعلی رمان‌ها به‌دنبال توصیف‌هایی از لحظات کاملاً خصوصی کاراکترها در کتاب هستند. گویا ماریا نیز همین کار را با کتاب هنری کرده است و سیل مخاطبان به‌سمت هنری روانه شده است.
زمانی که با چنین پیرنگ احمقانه‌ای مواجه هستیم دیگر نمی‌توان انتظار داشت که این اثر بتواند لحظات دراماتیک خلق کند. این اثر نیز مانند بسیاری آثار دیگر هم‌رده دو کاراکتر را از دو دنیای مختلف مقابل هم قرار می‌دهد و پس از افت‌و‌خیزهایی آن‌ها را به یکدیگر می‌رساند. اینکه بخواهیم در چنین آثار مبتذلی به‌دنبال شخصیت‌پردازی کارگردان یا روایتی پرکشش باشیم انتظاری بیهوده است. کارگردان مکزیکی با این نگاه سطحی به برخی مقوله‌ها از جمله ادبیات باییتی به‌سراغ ساخت آثاری همچون «۵۰ طیف خاکستری» می‌رفت.
در این فیلم کاملاً مشهود است که کارگردان نه درکی از برخی مفاهیم در تاریخ ادبیات دارد و نه جسارت وارد شدن به مقوله‌ی اروتیسم در او هویداست. او صرفاً قرار بوده یک ملودرام آبکی ساده را به‌هر‌نحوی که شده بسازد. اما از این خبر نداشته که هر مفهومی در یک فیلم بایستی مابه‌ازای تصویری داشته باشد. به‌همین دلیل است که کاراکترهای حراف این فیلم در حد یک تیپ مبتذل سینمایی باقی می‌مانند و فیلم حتی به‌اندازه‌ی یک نما برای مخاطب قصه نمی‌گوید. چون اصلاً قصه‌ای در کار نیست.
برخی از آثار از همان پوستر خود هویدا هستند و شاید حتی نیازی به تماشا نداشته باشند. این اثر نیز هر چه می‌خواهد بگوید را در همان پوستر به مخاطب انتقال می‌دهد و آن‌قدر توانایی ندارد که مخاطب را با قصه‌ی خود سرگرم کند. خانم مایور در این چند اثری که تا کنون روی پرده برده چیزی بیش از یک کارگردان ضعیف که درکی از عاشقانه‌های سینمایی ندارد، نبوده است. حال باید دید او همچنان در این مسیر گام برمی‌دارد یا می‌توان به آینده‌ فیلم‌سازی او امیدوار بود؛ هر چند بعید به‌نظر می‌رسد چنین انقلابی درون چنین کارگردان‌هایی رخ دهد.