پوستر فیلم قفس استخوان

قفس زندگی

قفس استخوان
Bone Cage
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«جیمی» راننده‌ی ماشین قطع درختان است. او هر روزه درختان بسیاری را از تنه‌هاشان جدا می‌کند و جنگل زیبا و سبز را به برهوتی بی‌درخت و بی‌حیوان تبدیل می‌کند. او سپس بعد از بریدن این درختان، در میان قبرستان آنها به جست‌وجو می‌پردازد تا حیواناتی که به دست‌اش کشته شده‌اند را بیابد. حیواناتی که چون او به امید زندگی‌ای سالم به این دنیا پا گذاشته‌اند اما در نهایت با اجبار طبیعت یا حرص و آز دیگری محکوم به فنا شده‌اند.

فیلم «قفس استخوان» در درون‌مایه‌ی خود شباهت بسیاری به فیلم‌های ساخته شده در گذشته دارد. فیلم‌هایی که سعی دارند مشکلات جوانان و نوجوان را نشان دهند و بحران‌های روحی آنها را تعریف درستی کنند. فیلم «غریو» (۲۰۲۱) داستان دختری نوجوان بود که مشکلاتی مانند مشکلات جیمی داشت و سعی می‌کرد بتواند با این مشکلات مقابله کند و راهی برای زندگی بهتر خود بیابد. اما آیا هر انسانی در مواجهه با شرایطی یکسان، رفتاری یکسان انجام خواهد داد؟ همین تفاوت انسان‌ها و واکنش‌های آنهاست که می‌تواند هر فیلم را متفاوت از فیلم دیگر کند.

فیلم «قفس استخوان» داستان جوانان و نوجوانی‌ است که جبر جغرافیایی، آنها را در شهری کوچک و در میان افرادی که هیچ‌کدام آنها را درک نمی‌کنند و آینده‌ای روشن را نیز برای‌شان متصور نیستند، قرار داده است. داستانی که نه تنها جبر جغرافیایی که فشارهای اقتصادی و فرهنگ‌های اشباع‌شده‌ی قدیمی این شهرها، جوانان را از هر گونه پیشرفتی باز داشته است. جیمی که عاشق خلبانی‌ است و دل‌اش می‌خواهد پرواز را نه‌ تجربه که زندگی کند اما حالا مجبور است برای رفتن به همان مدرسه‌ی خلبانی، پرواز را از حیوانات دیگر بگیرد. حتی زندگی را هم از آنها بگیرد. اینگونه است که این عذاب وجدان، او را در کنار مشکلات بسیار دیگری که دارد هر روز از خودش دور و دورتر می‌کند. مادرش او و خانواده‌شان را ترک کرده و برادرش نیز مرده است. پدر و خواهرش تنها کسانی هستند که برای او باقی مانده‌اند. اما چه پدری؟ پدری که مدام می‌نوشد و مدام پسر مرده‌اش را به نام می‌خواند؟ او حتی پسر زنده‌اش را هم به یاد نمی‌آورد. در این میان تنها کسی که جیمی را عمیقاً دوست دارد خواهرش است. اما این خواهر هم با مشکلاتی مشابه با مشکلات جیمی روبه‌روست. او با عاشقِ مردی متأهل شدن، زندگی خود را در سراشیبی‌ای که نتیجه‌ای جز سقوط ندارد، قرار داده است و هر چه تلاش می‌کند این سقوط را انکار کند، نمی‌تواند. او هم باید تصمیم بگیرد که می‌خواهد در زندگی چه کاری انجام دهد. از همین روست که تمام این اتفاقات باعث شده است، جیمی نیاز به وجود کسی در زندگی‌اش داشته باشد. کسی که تنها برای او باشد و او را عاشقانه دوست داشته باشد. پس او قصد ازدواج کرده است. اما آیا ازدواج حتی با کسی که عشق اوست و او را دوست می‌دارد، می‌تواند تمام مشکلات او را رفع کند؟

فیلم «قفس استخوان» در درامی آرام توانسته است ما را با شخصیت‌های‌اش همراه کند و عمق درد و ناچاری آنها را به تصویر درآورد. شخصیت‌هایی که هر یک به دنبال رهایی هستند. افرادی که همگی به خوبی پرداخت شده‌اند و پرداخت آنها و البته نشان دادن آنها در داستانی که بیشتر تصویر است تا دیالوگ و مکالمه، همان راه درستی است که این فیلم برای نفوذ بر روح مخاطب خود پیش گرفته است. موسیقی پس‌زمینه و آرام آن نیز در کنار تصاویری که شخصیت‌های‌اش در مرکز آن قرار گرفته‌اند و نیز صداهای پیرامونی همگی توانسته است منجر به واقعی‌تر شدن روایت این فیلم گردد. بازی روان بازیگران را هم نباید فراموش کرد.

یکی دیگر از مزیت‌های فیلم «قفس استخوان» را باید در دوربین در دستی‌ دانست که توانسته است به خوبی آشفتگی و عدم تعادل زندگی جیمی و تمام خانواده‌ی او را نشان دهد. اضطراب، تنش، تنگنا و تنهاییِ هر یک از شخصیت‌های داستان به‌ویژه جیمی با تکان‌های دوربین و گاه حتی حرکت‌های نود درجه‌ای آن، ما را به عمق فاجعه‌ای که درحال رخ دادن است وارد می‌کند و باعث می‌شود ما همواره منتظر اتفاقی باشیم که قرار است رخ دهد. این انتظار توجه ما را به داستان بیشتر هم جلب می‌کند و ما می‌توانیم همراه با کاراکترهای داستان به دنبال راهی برای نجات باشیم.