موسیقی از درونام متولد میشود
«موریس» با شوق زیاد «ایدا» را به کارخانهای صنعتی و پر سروصدا دعوت میکند تا شاهکار خود را که به درخواست ایدا نوشته است، به او بدهد. موریس تصور میکرد «بولرو» باید در جایی شبیه به این کارخانه اولین بار شنیده شود. ایدا اما بعد از شنیدن این آهنگ حس دیگری داشت.
نام «آن فونتن» را اولین بار در کانال یک فیلم، یک زندگی در سال ۲۰۲۰ و با فیلم «شیفت شب» شنیدیم. فیلمی که در آن خانم فونتن سعی کرده بود در روایتی غیرخطی و از زاویهدید سه کاراکتر مختلف از مهاجران و مشکلات در برابر آنها بگوید. روایتی که بازیگردانی خانم فونتن و انتخاب بازیگران بسیار خوب او باعث شده بود کاستیهای روایتاش کمتر دیده شود و بتواند مخاطب را تا انتها با خود همراه کند. بهنظر میرسد خانم فونتن در فیلمسازی خود مسیری رو به افول را پیدا کرده، زیرا از فیلم سال ۲۰۱۶ او با نام «معصومان» که یکی از بهترین فیلمهای او محسوب میشود تا فیلم «بلرو»اش هر سال بدتر شده و نمیتواند انسجام روایتهای خود را در دست بگیرد. او در جدیدترین فیلماش نیز دچار همین ایراد شده است و نمیتواند شخصیت موریس را در مسیر زندگیاش بهخوبی دنبال کند.
«موریس راول»، آهنگساز، پیانیست و رهبر ارکستر، در سال ۱۹۲۸ به درخواست «ایدا روبینشتاین»، بالرین و بازیگر اهل روسیه، یک قطعهی ارکسترال با نام «بولرو» را برای نمایش باله نوشت تا این اثر به معروفترین و مهمترین قطعهی او تبدیل شود. خانم فونتن سعی دارد در روایت خود مسیر شکلگیری این قطعه را تصویر کند. تلاشی که با ایجاد برشهای ناموزون و عدم تمرکز کافی بر روایت از نافرجام مانده و نمیتواند شاکلهی درستی را در برابر مخاطب قرار دهد.
خانم فونتن بار دیگر با انتخاب بازیگری مناسب نقش اصلی فیلماش توانسته به جبران کاستی روایتاش بپردازد. بهره بردن از آقای «رافائل پرسوناز» در نقش موریس و احساساتی که این بازیگر ۴۳ساله بر چهره، چشمان و حتی دستاناش نشان میدهد کمک بسیاری در پیشبرد روایت کرده است. زیرا خانم فونتن زمان بسیاری از روایتاش را در اختیار موریس و تنهاییهای او برای شکل دادن به قطعات موسیقایی خود داده و این کاراکتر را فردی منزوی و به دور از شلوغیهای مرسوم افراد دارای شهرت نشان داده است. موریس در تنهاییهای خود به صداهای پیرامون گوش میدهد و تلاش میکند آهنگهای خود را با الهام از این صداها بر روی کاغذ بیاورد. خانم فونتن نیز در تصویر کردن این بخش از زندگی موریس موفق بوده و توانسته مخاطب را مشتاق به همراهی خود کند. اما خانم فونتن زمانی که موریس را در کنار شخصیتهای دیگر قرار میدهد مخاطب را دچار آشفتگی و گیجی میکند، زیرا او هیچ تلاشی برای تعریف کردن این افراد در روایت خود نکرده است. مخاطب حتی نمیداند این افراد که هستند و چگونه در مسیر زندگی موریس قرار گرفتهاند. زنانی که مدام در برابر موریس قرار میگیرند چرا شیفتهی او هستند و چرا موریس با آنها همراه است؟ عشق موریس به زنی که بسیار ازدواج کرده و مادری که بسیار کم در روایت دیده میشود به چه دلیل است؟ تدوین غیرخطی خانم فونتن در پسوپیش کردن سالهای زندگی موریس و عدم پرداخت کافی به شخصیتهای مسیر زندگی او باعث شده در نهایت مخاطب نتواند ارتباطی عمیق با روایت او برقرار کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.