فرجام یک جاهطلب
«کیم سونگ-جه» تهیهکننده و نویسندهی با سابقهای در سینمای کرهی جنوبی محسوب میشود. او از سال ۲۰۱۵ و با فیلم «ناعادلانه» خود را همچون یک کارگردان به سینمادوستان معرفی کرد و بهنوعی نشان داد که در سینمای جنایی کره حداقل میتواند جایگاه متوسطی داشته باشد. اثر جدید این کارگردان قرار است روزشمار سالهایی باشد که مردمان کره برای فرار از ورشکستگی اقتصادی کشور خود راهی جز مهاجرت و پناهنده شدن نداشتند؛ سالهای ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸. آقای کیم از سال ۱۹۹۷ و با ورود به زندگی یک خانوادهی سه نفرهی تازهوارد به کشور کلمبیا روایت خود را آغاز میکند. کاراکتر کوک-هی قرار است مرکز این روایت قرار گیرد.
گویا کارگردان دست بازی در انتخاب ستارههای سینمای کره داشته و به همین سبب سعی کرده داستان را بیش از آن چیزی که انتظار میرود شلوغ کند. او کوک-هی را وارد یک شبکهی قاچاق کالا به سرکردگی گروهبان پارک میکند و از این طریق قرار است از فرش تا عرش رسیدن این کاراکتر را شاهد باشیم. آقای کیم هر قدر تلاش کرده که در دام کلیشههای این خط داستانی نیفتد اما اثر او لاجرم تافتهای جدابافته نیست. تنها تفاوت اثر او با کلیشهها در این است که مخاطب را سردرگم میکند؛ آن هم با گذر از نقطهای به نقطهی دیگر و مشخص نبودن هویت داستانی فیلم.
اینکه آقای کیم طی مراحل ساخت اسیر رخدادهای برآمده از کووید- ۱۹ شده اصلاً دلیل قانعکنندهای برای فضای تصنعی بازار او نیست. زمانی که یک گروه فیلمسازی پس از ۴۰ درصد از فیلمبرداری قانع میشوند آن را از ابتدا سازماندهی کنند، بدون شک کارگردان نیز موظف است فضای روایت را نسبت به لوکیشنهای جدید تغییر دهد. فضای فیلم آقای کیم آنقدر تصنعی است که پالت رنگی متنوع و دارای کانتراست و از آنسو نور شبانهی ترکیبی باز هم نتوانسته حواس مخاطب را از عریانی اثر منحرف کند. بوگوتا و کلمبیا در اثر او جان نمیگیرند و در نتیجه جایگاه جامعهی مهاجر کرهای و تقلاهای آنها نیز در تصنعیترین شکل ممکن بازنمایی شده است. شاید در این اثر با بازی همیشه خوب «کوان هه-هیو» مواجه باشیم، اما دیگر بازیگران چیزی جز اکتهای غلوشده ندارند. «سونگ جونگ-کی» نیز گویی در همان نقش مرد جوان در سریال موفق «تولد دوباره در خانوادهی پولدار» باقی مانده است. این بازیگران ستاره نیاز به بازیگردانی خوبی از سوی کارگردان دارند که در چنین اثری ظاهراً این خط ارتباطی پاره شده و بهنوعی همه قصد داشتهاند این اثر را به هر نحوی به پایان برسانند.
این فیلم عنوانی قابل اعتنا اما داستانی کاملاً باسمهای دارد. خط وصل کاراکترها و محرک آنها برای فاصله گرفتن از من قبلیاشان در ضربآهنگ افسارگسیخته و بالای فیلم گم شده است. کارگردان هیچ تلاشی برای کشیدن افسار این ضربآهنگ و گم شدن روایت درون آن انجام نمیدهد و در نتیجه همهچیز همچون کف دریا پس از یک موج روی سطح باقی میماند. داستان آقای کیم هیچ بعدی در فرم بصری، روایی ندارد و قادر نیست مخاطب مد نظر خود را در سینمای سرگرمی دچار نوعی همراهی با کاراکتر کوک-هی و دنیایی که خودش برای او ساخته کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.