پوستر فیلم دوربین روی لباس (بادی کم)

روح؛ بهانه‌ای برای پایان فیلم

دوربین روی لباس (بادی کم)
Body Cam
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

مسأله‌‌ی نژادپرستی هنوز هم یکی از مسائل اساسی جوامع بشری‌ست و امروزه به مدد رسانه‌های اجتماعی و دوربین‌های شخصی، اخبار به سرعت پخش شده و همه می‌توانند در جریان این امور قرار بگیرند. در این میان پلیس‌ها نیز از مردم عادی جدا نبوده و قاعدتاً در آن‌ها نیز مسأله‌ی نژادپرستی قابل دیدن است. به همین دلیل دیرزمانی نیست که دولت‌ها برای جلوگیری از این موارد، حداقل توسط پلیس، دست به اقدام‌های اساسی زده‌اند. یکی از این اقدام‌ها نصب دوربین روی لباس‌های پلیس است و موظف کردن آنها به روشن کردن این دوربین‌ها در زمان انجام عملیات.
در ابتدای این فیلم ما در تلویزیونِ یک کافه، گزارشی را می‌بینیم مبنی بر اینکه یک افسر پلیس که یک تبعه‌یِ غیر مسلحِ آفریقایی-آمریکایی تبار را کشته بود از اتهامات خود تبرئه شده است. در همین حین پلیسی را مشاهده می‌کنیم که وارد کافه می‌شود و سفارش قهوه می‌دهد. مسئول بار که شخصی سیاه‌پوست است با یک نگاه به تلویزیون و یک نگاه به پلیس او را نادیده گرفته و به او توجه نمی‌کند. همه‌ی این نشانه‌ها در ابتدای فیلم حاکی از آن است که ما با فیلمی مواجه هستیم که قرار است پلیس را در برابر خشم مهاجران و سیاه‌پوستان قرار دهد. خب تا اینجا ماجرا جذاب و دیدنی‌ست. اما در سکانس بعدی با کشته شدن همان پلیس توسط چیزی غیرعادی همه چیز به‌هم می‌خورد و ما حالا می‌دانیم با فیلمی تخیلی و شاید ترسناک مواجه‌ایم و همین تخیلی بودنِ فیلم اولین ضربه‌ی مهلک را به آن وارد می‌کند، چرا که مسأله‌ای در این حد مهم و حساس، اگر بخواهد پا را فراتر نهاده و تخیلی شود می‌تواند به ورطه‌ی پوچی گرفتار شود. این سرنوشت این فیلم است. پوچی و تهی بودن از هرگونه حرف اساسی و خلاقیت فکری. ایده‌ی فیلم زیباست، اما مسأله‌ی نژادپرستی آن‌چنان بزرگ است که در واقعیت هم هنوز چاره‌ای برای جلوگیری از آن پیدا نشده است و راه‌کارهای مختلف ارائه شده برای کاهش این امور هم به بن‌بست خورده است. پس تخیلی نمودن فیلم در واقع یعنی ساختِ راه‌حلی برای پاسخ به پرسشی که هنوز در واقعیت هم، جوابی صحیح برایش یافت نشده است. فیلم از آنجا که نمی‌تواند مسأله‌ی کشته‌شدن نژادهای دیگر، توسط پلیس را حل کند و جلوی آن را بگیرد، دست به دامان تخیل می‌شود و روحی آزرده از آن زنی که پسرش به اشتباه توسط عده‌ای پلیس کشته شده است را برای انتقام از آنها جلو می‌فرستد و خود تنها تماشاگر آن می‌شود. اما آیا در واقعیت هم می‌شود جلوی پلیس‌ها و مردانی که نماد قانون هستند و خود اولین قانون‌شکنان می‌شوند را گرفت؟ طبق آمارهای رسمیِ خودِ آمریکا؛ از هر سه نفر کشته شده توسط پلیس، یک نفر سیاه پوست است و نودونه درصد از موارد کشته شده توسط پلیس از سال ۲۰۱۳ الی ۲۰۱۹ از انجام عمل خود تبرئه شده اند. یعنی هیچ پشتوانه‌ی قانونی‌ای هم هنوز برای جلوگیری از این رفتارها به‌وجود نیامده است.
فیلم بر پایه‌ی یک اشتباه مهم در داستان ساخته می‌شود و همین امر تمام داستان را تحت تأثیر قرار داده و هر گونه عملی در فیلم و پیرامون آن را بی‌اعتبار کرده است. از سویی فیلم ایرادهای اساسی دیگری هم دارد: موسیقی فیلم هیچ کمکی به ترسناک شدن داستان نمی‌کند. جلوه‌های ویژه و نشان دادن روحی که تا آخر فیلم هم معلوم نمی‌شود چیست هم پر از اشکال است. روح داستان که قرار است انتقام پسر کشته شده را بگیرد فقط ایجاد شده که انتقام بگیرد؛ در واقع از آنجا که کارگردان نمی‌تواند داستان را جور دیگری پایان دهد، از یک روح برای پایان آن کمک می‌گیرد و هیچ فلسفه‌ی دیگری در فیلم دیده نمی‌شود. در نهایت هم بعد از پایان فیلم، مخاطب از دیدن فیلمی که هیچ دستاوردی ندارد و حتی سرگرم کننده هم نیست، افسوس خواهد خورد.