«جیم» و «رز» مهندس ساخت وسایل شهربازی هستند. آنها در خانه کار میکنند. «آدری»، دخترشان، در بیشتر مواقع به خاطر کار زیاد پدر و مادرش مسئول نگهداری «بلا»، خواهر کوچکتر، است. آنها عاشق عروسکهای کلهحبابی هستند و در هر اتاقی یکی از آنها یافت میشود. این عروسکها زمانی که این خانواده متوجه آنها نیستند، حرکت کرده و به بازی و پرسهزدن در خانه میپردازند. اما اینبار مهمانان ناخواندهای با رفتن خانواده به تعطیلات وارد خانه میشوند و این عروسکها را غافلگیر میکنند.
از سال ۱۹۹۵ که «داستان اسباببازیها» اسباببازیهای کوچک کودکان را جان بخشید، انیمیشنهایی که به تقلید از آن دست زدند، بسیار یافت میشوند. تعدادی توانستند خودی نشان دهند و تعدادی دیگر هم تنها نسخههای ضعیف و بیهودهای بودند از این انیمیشن. انیمیشن «لگو» قسمت اول آن که در سال ۲۰۱۴ ساخته شد از انیمیشنهای جذابی بود که در ابتدا مورد توجه واقع شد، اما قسمتهای بعدی آن رضایتمندی چندانی را برای مخاطباناش به ارمغان نیاورد و به گونهای داستانی تکراری داشت که کودکان را هم جذب نمیکرد. «عروسکهای زشت»، محصول ۲۰۱۹، داستان شهری به نام «آگلیویل» است که عروسکهای زشت آن باعث ایجاد ماجراجوییهایی جذاب میشود. «پلیموبیل»، محصول ۲۰۱۹، نیز یکی دیگر از داستانهای جانبخشی اسباببازیهاست که توانست کمی خود را بالاتر از بقیه انیمیشنها ببرد، اما هنوز هم هیچکدام از این داستانها نتوانستند جذابیت و تازگی «داستان اسباببازیها» را به همراه داشته باشند. حالا در سال ۲۰۲۰ این بار عروسکهای کلهحبابی خود را وارد این عرصه کردهاند به امید نشان دادن داستانی تازه و جذاب. اما این انیمیشن هم نمیتواند حتی به سطح متوسط داستانهای انیمیشنی ساده برسد.
انیمیشن «کله حبابیها» داستانی ادغامشده از چندین داستان مختلف است که سعی شده به هم ربط پیدا کنند. در ابتدا اعضای خانواده کمی خود را نشان داده و سپس با رفتن آنها برادر جیم به همراه همسرش وارد داستان میشوند و به مانند دزدان سعی میکنند وسایل خانه این خانواده را از آن خود کنند، اما این عروسکهای زرنگ اجازه نمیدهند آنها چندان کاری انجام دهند. سپس داستان عشق عروسک جدیدی که جیم به همراه آورده است با عروسک قدیمی خانه روایت میشود و در نهایت هم این عروسکها سعی میکنند همگی باهم جیم و همسرش را از خانه بیرون کنند. در این میان عروسک «شر»، خوانندهی محبوب و قدیمی، نیز برای چند ثانیه در داستان ظاهر میشود و دوباره ناپدید میشود و مشخص نمیشود دقیقاً علت وجود این عروسک کلهحبابی چه بوده است؛ احتمالاً تنها برای اعتباربخشی به داستان.
این انیمیشن داستانی خستهکننده و تکراری دارد که با ورود «شر» نیز تغییری در وضعیت آن ایجاد نمیشود، زیرا حتی سعی نشده است برای زیباتر شدن مسیر داستان این خواننده یک آهنگ را بخواند. پس اگر طرفدار این خواننده هم هستید نیازی نیست به این انیمیشن توجه کنید، چرا که تنها نام این خواننده همراه داستان است و عملاً کار خاصی انجام نمیدهد؛ حتی یک آهنگ را هم نمیخواند، البته جز در پایان داستان که با آهنگی کوتاه انیمیشن به پایان میرسد..
اما نکتهی عجیب دربارهی این انیمیشن وجود «کرک ویس» به عنوان کارگردان است. از او که سالها در عرصهی انیمیشن کار کرده و جزو افراد تأثیرگذار بوده، توقعی بیش از این است. نام او در کنار کارگردانهای انیمیشنهایی مانند «دیو و دلبر» و «آخرین امپراطور» دیده میشود. او حتی کارگردانی نسخههای آمریکایی انیمههای میازاکی را هم برعهده داشته و جای تعجب است که داستانی تکراری و خستهکننده را ساخته باشد.