دنیای بگیر و نگیر آقای کارگردان
هر علاقهمندی به موسیقی با شنیدن نام «باب مارلی» خاطرهای از آثار او را در ذهن مرور میکند. شاید برای فردی چون من شنیدن ترانهی «به کلانتر شلیک کردم» و بازخوانی زیبای آن با صدای «اریک کلپتون» هر بار یادآور نام باب مارلی است. اما زندگی این خوانندهی جاماییکایی در سینمای داستانی کمی غریب و بهنوعی دستنخورده باقی مانده است. حال آقای «رینالدو مارکوس گرین» در جدیدترین اثر خود به درون دنیای مارلی رفته است و سعی دارد بخشی از زندگی او، از نیمههای دههی ۱۹۷۰ تا یک سال قبل از مرگاش، را در قاب سینما تصویر کند.
روایت آقای گرین آشفته است و تکلیف مشخصی ندارد. او در روایت خود مخاطب را به سال ۱۹۷۶ در جاماییکا میبرد و سعی دارد همهچیز را از ترور ناموفق او و همسرش، ریتا، در بحبوحهی اختلافات سیاسی در این کشور آغاز کند. این توالی سکانسها آنقدر بیجان هستند که نهتنها مخاطب ناآشنا با شیوهی زیست باب مارلی را دچار سردرگمی میکنند، بلکه او را در برابر همهمهای قرار میدهند که راه به هیچ مقصدی ندارد. کارگردان گویا در این سکانسها سعی ندارد مخاطب را از سردرگمی بیرون بیاورد و باری دیگر را روی ذهن او میگذارد. آقای گرین در تصمیمی مضحک سعی دارد بخشی از خاطرات دوران نوجوانی باب و ریتا را به تصویر بکشد و در همین حین به گراییدن باب مارلی به آیین راستافاری اشاره هم دارد. اینکه راستافاری چگونه باید به ذهن مخاطب نوجوان هزارهی سومی آشنا بهنظر برسد هیچ پاسخی از سوی کارگردان دریافت نمیکند. آقای گرین فقط سعی دارد از طریق یک پیر مرشد که در دوران نوجوانی باب و ریتا و در نهایت در دوران بزرگسالی آنها حضور دارد و دیالوگهای توضیحی و کوتاه باب مارلی در باب راستافاری و فریادهای «زنده باد شاه هایله سلاسی» مخاطب خود را به درون وابستگی این خواننده به آیین مورد نظر ببرد. در سینمای بیوگرافی چنین دیالوگهایی باید تصویر شوند و در نهایت کاراکتر در میان این تصاویر مخاطب را با این شیوهی زیستن آشنا کند. در فیلم آقای گرین مخاطب با گذری خلاصهوار و ناقص از زندگی یکی از معروفترین چهرههای هنر موسیقی در قرن بیستم مواجه میشود.
آقای گرین گویی در دنیای سینمایی خود از آسمان هر چه به دستاش برسد انتخاب میکند و دیگر چندان برایاش مهم نیست که خروجی اثر چه خواهد شد. او گاه مانند فیلم «جو بل» در خمودهترین حالت ممکن به روایتی با درونمایهی اقلیتهای جنسی ورود میکند و گاه با قدرت «شاه ریچارد» را در باب پدر خواهران تنیسور تصویر میکند و حال در روایتی مریض به داستان باب مارلی مشهور وارد میشود. فیلم جدید این کارگردان حتی بیوگرافی گزارشگونهای از زندگی باب مارلی نیست و صرفاً مملو از جملات شعاری و چند نما از رابطههای خارج از ازدواج باب مارلی و همهمههای بی در و پیکر در زندگی شلوغ این خواننده است. تصویر ناقص این کارگردان از زندگی باب مارلی حتی روی بازیگران و نحوهی بازیخوانی آنها نیز تأثیر گذاشته و گویی به آنها حتی اجازهی گرم شدن و فرو رفتن در نقشهایی که به آنها واگذار شده نمیدهد. باید گفت که اولین روایت سینمای داستانی از زندگی باب مارلی آنقدر ناقص است که باید انتظار داشت در سالهای آینده کارگردانی دیگر با روایتی پرداختشده به آن ورود کند؛ حتی اگر مانند این اثر پای ریتا مارلی و برد پیت بهعنوان تهیهکننده در میان نباشد!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.