«جاستین» مدت کمی است که کلانتر شهر بلوریج شده است. او یک دختر دارد و طبق شواهد از همسرش جدا شده است. بلوریج همیشه شهری بیدردسر بوده اما با کشته شدن دختری جوان که به تازگی به محل تولد خود بازگشته است، همهچیز بهم میریزد. «ویوین»؛ مقتول موردنظر، خواهان ساختن یک مرکز تجاری در زمینی بزرگ بوده که متعلق به پدرش بوده و آن را به گونهای نامشروع از پدر گرفته است. این دختر به طرز مشکوکی به قتل رسیده است و جاستین به همراه دو همکار دیگرش تلاش میکنند راز این قتل را کشف کنند.
فیلم «بلوریج» به مانند بسیاری از فیلمها و سریالهای ساخته شده در این ژانر همان داستان همیشگیِ کلانترِ شجاع و باهوش را دارد که تمام تلاش خود را میکند تا شهرش را امن نگاه دارد؛ همان تکرارها و همان کلیشهها. اما داستان حتی در مطرح کردن این کلیشهها هم کم آورده و در بسیاری موارد ابهامآمیز است. مهمترین ابهام داستان در شخصیتهای آن و روابط میان آنهاست. پرداخت نشدن شخصیتها باعث شده این افراد را نتوان شناخت و درنتیجه رفتارهای آنها هم قابل درک نباشند. جاستین چگونه فردی است؟ همسر قدیمی او؛ «اِلی» کیست؟ رابطهی میان جاستین و الی چرا دچار مشکل شده و چرا حالا دوباره جاستین سعی به نزدیکشدن به الی را دارد؟ ویوین دقیقاً چگونه فردی بوده و او چرا با همسرش دچار مشکل بوده است؟ همکاران جاستین که هستند و قرار است نشان دادن روابط آنها در یکی دو سکانس چه مشکلی را از داستان حل کند؟
این فیلم ابهامات دیگری هم در رفتارهای شخصیتهایاش نشان میدهد. چرا جاستین هربار که به کسی مظنون میشود طوری رفتار میکند که انگار توانسته قاتل را پیدا کند و وقتی با این مظنونین حرف میزند چرا اینچنین راحت و سریع حرفهای آنها را باور کرده و شک خود را نسبت به آنها از دست میدهد؟ هیچ کدام از رفتارهای این فرد منطقی نیست. او مدام به کسی برچسب قاتل را میزند و به سرعت هم برچسب را برمیدارد. از سوی دیگر اصرار داستان برای رخ دادن تمام اتفاقات درون کافهی الی چیست؟ جز اینکه یک تراژدی نمایشی و آبکی را در سکانسهای پایانی خود جای دهد و بگوید که جاستین به چه میزان انسان متعهد به خانوادهای است! حتی یافتن قاتل و دلیل رخ دادن قتل هم به مانند دیگر اتفاقات داستان بدون کمترین خلاقیتی صورت گرفته و همهچیز سطحی دیده میشود.
فیلم «بلوریج» از همان ابتدای خود با یک ایراد بزرگ دیگر نیز آغاز میشود. موسیقی مداوم و حتی میتوان گفت نامربوط فیلم چنان است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. موسیقیای به شدت بلند که شنیدن دیالوگها و مکالمات شخصیتهای داستان را سخت کرده است. وجود این موسیقی در تمام فیلم بدون استثنا در تمام فیلم شنیده میشود و در بسیاری موارد نیز به اتفاقاتی که درحال رخ دادن است هیچ ارتباطی ندارد. از این روست که همین ایراد به تنهایی مانع تمرکز بیننده به فیلم و داستان آن شده و بهراحتی میتواند بیننده را عصبی هم کند.
کارگردان این فیلم «برنت کریستی» است که یک فیلم دیگر را هم در سال ۲۰۲۰ به نام «حکم» ساخته است که آن فیلم نیز بهمانند این فیلم از کوچکترین المانهای فیلمهای ساده نیز برخوردار نبوده است.