پوستر فیلم پرتقال‌های خونی

همین‌قدر پوچ و همین‌قدر سیاه

پرتقال‌های خونی
Bloody Oranges
محصول ۲۰۲۲ - فرانسه
رده‌ی سنی ۱۷+
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«لارنس» و «اولیویه» زوج مسنی هستند که در مسابقات رقص محلی شرکت کرده‌اند تا با برنده شدن جایزه‌ی آن قسمت زیادی از بدهی‌های خود را پرداخت کنند. «لوئیز» دختر نوجوان ۱۶ساله‌ای است که مشتاق است اولین رابطه‌ی جنسی خود را با پسری که دوست‌اش دارد داشته باشد و در نهایت «کریستف پائو» یکی از وزیران کشور است که تلاش می‌کند به عنوان رئیس‌جمهور آینده‌ی فرانسه انتخاب شود. در این میان پسر لارنس و اولیویه به عنوان یکی از وکلای کریستف حلقه‌ی واسط این سه داستان است که در پایان روایت وکیل لوئیز هم می‌شود.

«ژان کریستوف موریس» کار خود را در سینما با ساخت یک فیلم کوتاه در سال ۲۰۱۳ آغاز کرد. سپس یک فیلم بلند و یک فیلم کوتاه دیگر ساخت تا در سال ۲۰۲۲ فیلم بلند «پرتقال‌های خونی» را منتشر کند. او اما از سال ۲۰۰۵ با نمایشنامه‌های خود در فرانسه شناخته می‌شد. آقای موریس از همان ابتدا روایت فیلم جدید خود را به گونه‌ای آغاز می‌کند که مخاطب میخکوب روایت و مکالمات سریع و پینگ‌پونگی میان کاراکترها می‌شود. کاراکترهایی که درباره‌ی تبعیض و نگاه جامعه به افراد مختلف حرف می‌زنند. فردی که از تبعیض معلولین نسبت به افراد عادی می‌گوید و اینکه چرا آنها باید مثلاً جای پارک مخصوص خود را داشته باشند. آیا آنها باید فردی که می‌لنگید و معلول بود را به دلیل معلول بودن‌اش و اما توانایی‌اش برای رقصیدن به مرحله‌ی بعد می‌فرستادند؟! آقای موریس با هوشمندی در همین سکانس ابتدایی طنزی تلخ و متفکرانه را در میان مکالمات کاراکترهای‌اش وارد می‌کند و به مخاطب نشان می‌دهد که با فیلمی راحت روبه‌رو نیست و نقشه‌های بیشتری برای‌اش دارد. همین سکانس ابتدایی نمونه‌‌ای آشکار از تبحر آقای موریس در نوشتن نمایشنامه هم دارد. او در سکانس‌های بعدی نیز به مکالمات میان شخصیت‌های‌اش توجه کرده و مخاطب هم برای درک بهتر ماهیت، هدف و دلیل روایت باید بیشتر توجه خود را به این مکالمات جلب کند. این کارگردان نوپا در میان همین مکالمات شخصیت‌های داستان‌اش را شرح می‌دهد و پاسخ هر کاراکتر به سؤالات چالشی کاراکتر مقابل‌اش سرنخی برای درک بهتر درونیات آنها است.

آقای موریس طنزی تلخ و تند را در مسیر داستان‌اش در برابر مخاطب قرار می‌دهد. آهسته‌آهسته مخاطب را وارد سیاهی می‌کند به طوری که او تا زمان قرار گرفتن در عمق سیاهی‌ها متوجه این امر نمی‌شود. مخاطب به طنزهای سیاه و تلخ نیمه‌ی اول می‌خندد، اما زمان هر چه می‌گذرد این لبخندها کاسته شده و به‌جای آن حیرت در چشمان مخاطب دیده می‌شود. نیمه‌ی دوم عملاً مخاطب را متعجب و میخکوب می‌کند. آقای موریس آنقدر آسان و راحت سکانس‌های سیاهی را در برابر مخاطب قرار داده که مرگ زوج مسن برای‌اش همان سفیدی و سعادت است. درواقع از همان سکانس‌ ابتدایی او در حال شرح واژه‌ی عدالت به‌ویژه عدالت اجتماعی است. او با توجه به مسیر داستان‌اش نشان می‌دهد که معتقد است درواقع عدالتی وجود ندارد و تنها اتفاقی که می‌تواند برای انسان عدالتی ایجاد کند مرگ است. مرگ است که می‌تواند انسان را به سوی آرامش و البته آزادی سوق دهد. هر چیزی در این میان یک دام است و هر لحظه انسان می‌تواند در دام شر و بی‌عدالتی گرفتار بیاید و تنها خود اوست که باید خود را از این شر و بی‌عدالتی نجات دهد. اما در سوی دیگر آقای موریس معتقد است که در نهایت این خیر است که در برابر شر پیروز می‌شود. خوبی و خیر خود را بسط می‌دهند و شر و بدی را می‌بلعند. به همین دلیل هم در نهایت قاتل روان‌پریش توسط یک دختر نوجوان مجازات می‌شود. مرد دولت خودشیفته‌ی کلاهبردار توسط قاتل روان‌پریش تنبیهی سخت می‌شود و حتی راننده تاکسی بیمار و منحرف نیز در پایان به سزای کارهای‌اش می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟