سکانس ابتدایی با تصویر مدیومشات از دختری که صورتاش خونآلود است و درحال خوردن گوشت حیوانی خام است، آغاز میشود. تصویر برش خورده و ناگاه «گری» از خواب میپرد. گری خواب میدیده است. او مدتی است که توهماتی عجیب میبیند و مدام فکر میکند که درحال تبدیل شدن به حیوان است. حتی برای این اتفاق نزد روانشناس هم میرود و داروهایی نیز مصرف میکند اما انگار هیچ چیز فایدهای برای او ندارد. تا اینکه رفتن او نزد یک تهیهکننده باعث میشود او با وجه دیگری از خود که شاید وجه واقعی اوست، روبهرو شود.
خونآشامها و داستانهای متعلق به این موجود افسانهای دیرزمانی نیست که دنیای سینما را مهیجتر و جذابتر کردهاند و خلاقیتهای جدیدی را وارد آن نمودهاند. اما این سوژه نیز به مانند تمام سوژههای دیگر اگر همواره اتفاقات جدید و خلاقی وارد آن نشود، میتواند کسلکننده و بیهوده شود. فیلم «پسران روستای جهنمی»؛ محصول ۲۰۲۰، یک کمدی خلاق و سرگرمکننده بود که با همین سوژه توانسته بود با ایجاد اتفاقات و دیالوگهای طنز، فیلمی نو را بسازد که بیننده بتواند درکنار سکانسهایی که ترس را به او منتقل میکند از سکانسهای طنزآمیز آن هم لذت ببرد. حال در فیلم «خونآشام» ما با یک داستان درام روبهرو هستیم که شخصیت اصلی داستان بدون اینکه خود بداند، یک خونآشام است و تبحرش در خوانندگی و نوشتن آهنگهای زیبا منجر به جذابیت فیلم شده است.
گری به همراه دوستدخترش _چارلی_ به خانهی دور از شهر «وان» میروند. وان قرار است تهیهکنندهی آلبوم جدید گری شود. اما از همان ابتدا خبری که چارلی دربارهی وان میخواند منجر به ایجاد شکوشبه نسبت به وان میشود؛ درگذشته وان بهخاطر قتل همسرش متهم شده بوده است. گری اما بدون توجه به این خبر مصمم است آلبوم جدید خود را هرچه بهتر بسازد. رفتن این دو نفر به خانهی وان همانطور که با ساخت آهنگهای جدید همراه است، منجر به تغییرات رفتاری گری نیز میشود. تفاوت این فیلم با فیلمهای خونآشامی دیگر دقیقاً از همین وجه آن نشأت میگیرد که شنیدن آوازهایی زیبا و صدایی شنیدنی در طول فیلم میتواند ما را برای نشستن پای فیلم و دیدن تمام اتفاقات آن مجاب کند. چرا که خود فیلم و پیرنگ اصلی داستان اگرچه از منطق رواییای برخوردار است و زیباست اما آنچنان خلاقیت خاصی را در خود ندارد و میتوان سکانسهای آن را پیش از رخ دادن پیشبینی هم نمود. درواقع موسیقی زیبای فیلم درکنار نگاه دوربین از مزیتهای فیلم است و دلیل خوب و موجهی برای دیدن آن میباشد. آهنگهایی که با نوای پیانویی آرام و نیز صدای زیبایی همراه شده است درکنار موسیقیای که در سکانسهای ترسناک تعلیق لازم را ایجاد میکند.
قاببندیهای دوربین هم در کنار لرزشهای گاه به گاه آن در ایجاد ترس در این فیلم کمککننده بودند. مانند سکانسی که گری در اتاق مخصوص صداگذاری درحال آواز خواندن است و دوربین از پشت شیشهی این اتاق از او دور شده است و لرزان و درعین دورشدن وارد راهروی تنگ و تاریک روبهرویی آن میشود.
«آملییا موسس» کارگردان این فیلم دومین اثر بلند سینمایی خود را برخلاف اثر ابتدایی خودش که یک فیلم ترسناک استعاری از خونآشامهاست، ساخته است و این بار تمرکز خود را بر وجه سرگرمکنندهی داستان خود قرار داده است.