پوستر فیلم بلیتز

از هر دری سخنی

بلیتز
Blitz
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«استیو مک‌کویین» را نه با «۱۲ سال بردگی» و نه با «شرم» می‌شناسیم، بلکه او همان فیلمسازی است که در اولین تجربه‌ی بلند خود اثر «گرسنگی» را در سال ۲۰۰۸ روی پرده برد. مک‌کویین قبل از قدم گذاشتن در مسیر سینمای بلند داستانی انبوهی از آثار کوتاه را خلق کرده است. طی سال‌های گذشته آقای مک‌کویین دائم سعی کرده صدای مردمانی باشد که قربانی نژادپرستی شده‌اند و برون‌داد آن اثری چون ۱۲ سال بردگی بود. این کارگردان بریتانیایی را به هیچ عنوان نمی‌توان بخشی از ووکیسم موجود در سینمای بریتانیا و ایالات متحده دانست. این موضوع را می‌توان در حفظ فاصله‌ی او از دیگران به‌وضوح مشاهده کرد. حال این کارگردان وارد فضای جنگ جهانی دوم شده است و از دل حملات بمب‌افکن‌های آلمانی در سال ۱۹۴۰ قصد دارد رابطه‌ی یک مادر و فرزندش را تصویر کند.

فیلم آقای مک‌کویین از طریق «ریتا» و فرزند دو رگه‌اش، «جورج»، وارد لندن سال ۱۹۴۰ می‌شود؛ لندنی که شب‌ها را با اضطراب می‌خوابید و صدای آژیر خطر همچون موسیقی شبانه‌ی رادیو در سرتاسر شهر پخش می‌شد. از همان ابتدا شاهد نگاه ویژه‌ی کارگردان به جورج هستیم و در ادامه نیز با جدایی این دو از یکدیگر روایت وارد همان مسیری می‌شود که کارگردان نشانه‌های‌اش را عیان کرده بود. آقای مک‌کویین سعی دارد از دل این جداافتادگی بین فرزند و مادر سفری ادیسه‌گونه را برای جورج رقم بزند و در هر مرحله مخاطب را با نگاهی جدید به نژادهای مختلف روبه‌رو کند.

شعار همیشگی آقای مک‌کویین این بوده که «در باب جنگ جهانی دوم که ۵ سال طول کشیده انبوهی از فیلم سینمایی ساخته شده است، اما برده‌داری ۴۰۰ سال طول کشیده و به این اندازه اثر سینمایی ندارد.» این کلام از هر سویی که به آن بنگریم قابل احترام است، اما آقای مک‌کویین در اثر جدید خود روایتی ارائه نمی‌دهد. او در برخی از نقاط به اولیور توییست چنگ می‌زند و در جایی وارد دنیای سوررئال و تلخ «امیر کوستوریتسا» در فیلم «زیر زمین» می‌شود، اما در هر دو توسل میان‌مایه عمل می‌کند. آقای مک‌کویین در این اثر صرفاً شعاری ناقص را از زبان بازیگری کودک و نابلد فریاد می‌زند. برای درک بازی بسیار بد این کودک به سکانس‌های ابتدایی فیلم توجه فرمایید که «سرشه رونن» چگونه مایه می‌گذارد تا از این نابازیگر کودک بازی بگیرد و این را به‌خوبی درون قاب مشاهده می‌کنیم.

روایت جدید آقای مک‌کویین منسجم نیست و صرفاً نگاهی سانتیمانتالیستی به جنگ دارد. او سعی می‌کند شعار همیشگی خود را در این اثر دچار تلفیق کند و از اختلاط نژادپرستی و بحبوحه‌ی جنگ روایت‌اش را شخصی و شخصی‌تر کند. اما این تلفیق موفق نیست و عملاً تبدیل به گزارشی ساده و کاغذی از درونیات ذهن کارگردان شده است. اینکه آقای مک‌کویین از میان انبوهی از نوجوان‌های سینمای بریتانیا و حتی استعدادهایی که می‌توان از طریق مصاحبه آن‌ها را کشف کرد به چنین انتخابی رسیده، پرسشی است که خود او باید پاسخ دهد. در هر حال باید گفت که در این اثر صرفاً به روده‌درازی کارگردانی مواجه هستیم که با توجه به آثار گذشته‌اش انتظار دیدن این قاب‌ها را از او نداشتیم.