پلیس جوانی با نام «بیشاب» بههمراه همکارش، «ویلکینز»، برای یک مأموریت گروگانگیری فرستاده میشوند. در این مأموریت و پیش از اینکه گروه ضربت برسد صدای فریاد دختربچهای باعث میشود بیشاب زودتر عکسالعمل نشان داده و وارد حیاط پشتی آن خانه شود. در ادامه او باعث کشتهشدن مردی سیاهپوست میشود. اما کمی بعد مشخص میشود که گروگانگیریای در کار نبوده و همهچیز تنها یک شوخی بوده است.
فیلم «شلیک بیهدف» بهصورتی غافلگیرانه شروع میشود و بیننده میتواند امیدوار باشد که با داستانی احساسی و عمیق روبهروست، اما داستان بهسرعت تغییر رویه میدهد و راهی دیگر را پیش میگیرد و در راه جدید هم توان ماندن ندارد. اینکه تعدادی پسر جوان تنها برای شوخی با ادارهی پلیس تماس میگیرند و همین تماس منجر به اتفاقات تصادفی بعدی شده و در نهایت مرگ یک نفر را باعث میشود، میتواند داستانی حساس و واقعی را رقم بزند. تأکید بر اینکه شوخی با اینگونه اعمال چگونه میتواند زندگی آدمها را به راحتی تحت تأثیر قرار دهد نکتهی بسیار مهمی است، اما این فیلم بهجای اینکه بر احساسات عمیق بیشاب و خانوادهی مرد سیاهپوست تمرکز کند، برای هیجاندار کردن خود این پلیس را نشان میدهد که میخواهد بهدنبال یافتن افرادی برود که باعث این اتفاق شدهاند. فیلم خانوادهی مرد سیاهپوست را فراموش کرده و تأثیر کشتهشدن این مرد بر اعضای خانوادهاش را نشان نمیدهد. این فیلم تنها با نشاندادن یک سکانس از این خانواده تمام آنها را کنار میگذارد و به ماجراجوییهای پلیسی میپردازد که میخواهد انتقام بگیرد. اینکه پلیس نیز جلوی بیشاب را نمیگیرد و او را رها میکند تا هر کاری دلاش میخواهد را انجام دهد هم جای سؤال دارد. او پروندهی اصلی را با خود برده است، اما پلیس به آن هم توجه نمیکند و با اینکه ویلکینز آدرس اتاقی که بیشاب در آن زندگی میکند را دارد، باز هم تا فردای آن روز صبر میکند تا او را بیابند. تمام روایت داستان به گونهای نوشته شده است که به هر قیمتی بیشاب قهرمان بیچونوچرای آن شود. از سوی دیگر این فیلم با اتفاقاتی که در روند اصلی داستان تغییری ایجاد نمیکنند، تنها میخواهد خود را بزرگ جلوه دهد مثلا ویلکنز همجنسگراست یا همسر بیشاب مددکار اجتماعیست. فیلم دلیل زندگی کردن بیشاب در یک متل و دور از همسرش را هم نشان نمیدهد و به آن نمیپردازد. هیچ یک از شخصیتها پرداخت نمیشوند حتی بیشاب که قرار است قهرمان باشد.
کارگردان این فیلم سعی کرده با ورود و تأکید بر حقوق سیاهپوستانی که همواره توسط پلیسِ سفیدپوست کشته میشوند، داستان را جذابتر هم کند، اما این موضوع نیز به درستی پرداخت نمیشود و تنها به آن اشارهای کوچک میشود. در نهایت هم تأکید فیلم بر ماجراجویی بیشاب و قهرمانسازی از او باعث میشود که همهچیز کاملاً خراب شده و بیننده با داستانی بسیار سطحی روبهرو شود. درواقع این فیلم با داستانی جذاب آغاز میشود و در ادامه با روایتهایی آشفته و بیهدف بیننده را از دیدن داستان خود پشیمان میکند.