آرزوهای خفته در جستوجوی خوشبختی
«کاتاگیری» کارمند میانسال بانک است و سالهاست که کاری جز نشستن پشت میز و انجام دادن روندی روتین ندارد. او اما یک شب در اتاق خود با قورباغهای انساننما مواجه میشود که از او میخواهد کمکاش کند تا از زلزلهای مهیب در توکیو جلوگیری کنند. کاتاگیری یک همکار با نام «کومورو» دارد که اگرچه مواجههای مشخص با هم ندارند، اما داستانهایاشان بهگونهای به هم شباهت دارند. کومورو بعد از اینکه همسرش او را ترک میکند به پیشنهاد یکی از دوستاناش به سفری دور میرود تا هم بستهی امانتی او را به خواهرش بدهد و هم حالوهوایی تازه کند و به آیندهی خود فکر کند.
«هاروکی موراکامی»، نویسندهی شهیر ژاپنی، با کتابهای خود دنیای بسیاری از خوانندگاناش را تغییر داده است. همین امر هم باعث میشود خوانندگان کتابهای او احترامی بیش را برایاش قائل باشند. این احترام و ارزش را میتوان در انیمیشن جدید آقای «پیر فولدز» با نام «بید کور، زن خفته» کاملاً دید. او روایت انیمیشن خود را از کتاب موراکامی وام گرفته و تمام تلاش خود را کرده است تا به بهترین نحو آن را تصویر کند. کاری که در آن موفق بوده است. فولدز در ابتدا تمام انیمیشن خود را با انسانهای واقعی و با بهره گرفتن از سبک موشن کپچر میسازد و سپس سر کاراکترها را با مدلهای سهبعدی جایگزین میکند. او داستان موراکامی را با تلفیقی از انیمیشن دوبعدی و سهبعدی تصویر میکند.
روایت این انیمیشن سه کاراکتر اصلی دارد. سه کاراکتری که در روتین زندگی آنقدر گرفتار آمدهاند که فراموش کردهاند برای چه زنده هستند و چه از زندگی میخواهند. کاتاگیری با دیدن یک قورباغه دنیایاش زیرورو میشود و به دنبال یافتن هدفی برای زندگیاش باور میکند قرار است ژاپن را نجات دهد. «کیوکو»، همسر کومورو، بعد از تماشای چند روزهی خرابههای زلزله دچار پوچی شده و نمیداند این همه سال چرا با کومورو زندگی کرده است و اصلاً از زندگی چه میخواهد. او با رفتن از پیش کومورو فرصت پیدا میکند تا زندگیاش را تغییر دهد. کومورو هم در یک روز هم همسر و هم گربهی خود را گم میکند. از همسرش خبری ندارد، اما گربه و سایهاش مدام در برابر چشمان او در خواب و بیداری قرار میگیرند. او با بردن یک جعبه که نمیداند در آن چیست و سفر به شهری دیگر به دنبال تغییر است، اما آیا فرار و رفتن به جایی دیگر میتواند آنچه کومورو در زندگی گم کرده را به او پس دهد؟ آیا کومورو گربهاش را گم کرده یا همسرش را؟ یا نه، خودش را؟
جعبهی در دست کومورو که نمیداند در آن چیست. آرزوی کیوکو که هیچکس جز خودش نمیداند چه بوده و گربهای که کومورو دنبال میکند شاید اشارهای کوتاه به «جعبهی شرودینگر» هم داشته باشند. جعبهای که تا در آن را باز نکنید نمیدانید گربهی داخل آن مرده است یا زنده؟ شخصیتهای کتاب موراکامی و انیمیشن فولدز نیز میتوانند در عین حال که زنده هستند و زندگی میکنند فاقد احساس خوشبختی، درک زندگی و رضایت درونی باشند. آنها زنده هستند یا مرده؟ شاید باید در صندوق زندگیاشان را بار دیگر باز کنند، در خود تغییری ایجاد کنند و با شهامت بخواهند زندگی را اینبار درست زندگی کنند. شاید باید آنها آرزوهای خفتهی خود را بیدار کرده و در جستوجوی خوشبختی قدمهایی بلند بردارند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.