«بلیز» دختر نوجوان دوازده سالهای است که با پدرش زندگی میکند. دیوار اتاقاش پر از نقاشیهای عجیب و کمد اتاقاش مملو از مجسمههای مختلف است. زندگی بلیز زمانی که برای فرار از مواجه شدن با همکلاسیهایاش به داخل کوچهای خلوت و باریک میرود، برای همیشه تغییر میکند. گوشهای بلیز با هدفون پوشیده شده و هیچ صدایی جز موسیقی مورد علاقهاش را نمیشنود، اما چشمهایاش نمیتوانند تجاوز رخ داده در آن کوچه را نبینند.
سال ۲۰۲۰ فیلمی با نام «فورتونا» را مرور کردیم. در این فیلم تجربهی یک دختربچهی کوچک در مواجهه با عملی غیرانسانی با روایتی سوررئال تصویر شده بود. فورتونا برای فراموش کردن اتفاقی که برایاش رخ داده بود ترجیح داده بود هویت فردی خود را به کل فراموش کند. او بعد از آن اتفاق تبدیل به دختری دیگر با نامی دیگر شده بود. روایتی که در آن چرخهی چرخوفلک زندگی رویی دیگر را به این دختر کوچک نشان میداد. حال در سال ۲۰۲۲ ما در برابر داستانی دیگر از مواجههی یک دختر نوجوان با چنین رویدادی قرار میگیریم. روایت «بلیز» برخلاف فورتونا که به کل هویت خود را دچار تغییر میکند و همه چیز را به دست فراموشی میسپارد، از تلاش این دختر تازه به بلوغ رسیده برای درک آن اتفاق سهمگین میگوید. البته که شرایط فورتونا با سن کمی که دارد با بلیز که به تازگی تجربهی خونآلودشدن را کسب کرده، فرق میکند. بلیز زمانی که بر تخت خوابیده و اولین تجربهی زنانگی خود را به دست میآورد متوجه میشود که دیگر راهی برای بازگشت ندارد و باید تلاش کند در دنیای جدید و سهمگین مقابلاش هر کاری برای بقا انجام دهد. بلیز در این داستان دو بار با فوران خون روبهرو میشود. خونی غلیظ، فراوان و شدید که نمادی از تلاش برای تغییر است. یک خون ناخواسته از او خارج شده و خون دیگر را خود بلیز باعث شده است.
تنها دوست بلیز در زندگیاش یک اژدهای یک چشم است. دوستی که هم میتواند با آتش دروناش مرد متجاوز را به سزای اعمالاش برساند و هم میتواند با پرها و دم زیبایاش آغوش مادری که ندارد را برایاش تداعی کند. بلیز هم که در ابتدا این آغوش و این آتش را تنها راه نجاتاش مییابد، دلاش نمیخواهد آن را از دست بدهد. اما آتش و اژدها نمیتوانند برای همیشه در کنار و در درون او بماند. دنیای جدید در برابر بلیز نیاز به چیزی عظیمتر دارد. بلیز باید بتواند این اژدها و آن آتش درون را رها کند تا خود نیز رها شود.
در ابتدای فیلم «بلیز» ما بلیزِ دو یا سه ساله را میبینیم که در برابر پنج نقاشی عجیب و اما خارقالعاده نشسته است. این نقاشیها متعلق به «دل کاترین بارتون» هنرمند و نقاش استرالیایی هستند که با نقاشیهای خاص و خلاقانهی خود شهرت دارد. نقاشیهایی که در آنها زنان، گیاهان به خصوص گلها و پری به صورتهایی متفاوت دیده میشوند. نقاشیهایی کاملاً زنانه که تلاش میکنند وجوه دیگری از زنانگی را تصویر کنند. هنرمند این تابلوها خالق فیلم بلیز است. بارتون کارگردان و یکی از فیلمنامهنویسان این فیلم است که روایت فیلم خود را از نقاشیهایاش وام گرفته است. نقاشیهایی که به مانند خود فیلم پر از اتفاقات و موجودات عجیب و غریب هستند. تخیل بلیز در این فیلم همان نقاشیهای بارتون هستند که جان گرفتهاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.