اعترافگیری کارگردان از کاراکتر در خانهای خالی
«ناتالی کندی» تا پیش از این هر چه ساخته بود در حوزهی فیلم کوتاه بهحساب میآید و حال در اثر جدید خود روایتی بلند و داستانی را روی پرده برده است. داستان او در باب نویسندهای با کتابهای پرفروش با نام «کلر ریورز» است. کلر مدتیست که نمیتواند چیزی روی کاغذ بیاورد. بنابراین در طرحی شرکت کرده که بر اساس آن خانهای در بیرون شهر در اختیار او قرار میگیرد تا بتواند دوباره پیرنگی داستانی را روی کاغذ بیاورد. این خانه تفاوت عمدهای با دیگر جاها دارد. همهی امورات در این خانه توسط یک ربات با نام «ریتا» انجام میشود و کلر فقط باید بنویسد و بنویسد. اما کمکم همهچیز از کنترل خارج میشود. ظاهراً حملهای هکری به سیستمعامل هوشمند مرکزی انجام شده و این خانهی هوشمند نیز تحت تأثیر آن قرار گرفته است. حال کلر مانده و ریتای نیمهکاره و خانهای که نمیتواند از آن خارج شود.
خانم کندی در اولین فیلم بلند خود سعی دارد گذشته را در قالب خاطراتی دردناک مقابل چشمان کاراکتر اول خود قرار دهد. چنین پیرنگی را در فیلم «ماشین جهنمی» محصول ۲۰۲۲ شاهد بودیم. در این پیرنگها کاراکتر اصلی نویسندهای است که هیچکدام از واژههایی که باعث معروفیتاش شده از آن او نیست. مخاطب در طول فیلم با این حقیقت تلخ روبهرو میشود و در پردهی سوم نیز شاهد اعتراف خودخواستهی کاراکتر هستیم و فیلم تمام میشود. فیلم خانم کندی هم چیزی جدای از این پیرنگ کلیشهای نیست. تنها کاری که او انجام داده تزریق فضای علمی-تخیلی به این اثر است که عملاً هیچ تناسبی با کاراکتر و شیوهی تقابل او با گذشته ندارد. کارگردان گویی هیچ ایدهای برای ترسیم فضای پیرامون این کاراکتر نداشته است و در نتیجه تن به این انتخاب داده است. شاید فقط تکههای فلشبک داستان برای مخاطب قابل تحمل باشند. مخاطب در این فلشبکها هم درام میبیند و هم رازآلودگی. اما گویا کارگردان نمیخواهد مخاطب را در آن فضای بهمراتب واقعیتر قرار دهد و بههمین دلیل به همان چند سکانس بسنده میکند. خانم کندی بهراحتی می توانست داستان را در همان محیط ادامه دهد و نیازی به گیر انداختن کلر در خانهای خالی نبود. بدتر از آن اینکه حضور هوش مصنوعی و حملهی هکری و کاراکتر ریتا در اینجا هیچ چیزی به بار دراماتیک داستان اضافه نمیکنند. متأسفانه این فیلم در همان چند سکانس فلشبک خلاصه میشود. مشکل مخاطب با این فیلم عریان بودن فضای آن است. حتی بازیگر نقش کلر نمیتواند در این خانهی برهوتمانند اکت مناسبی داشته باشد. این ضعفهاست که باعث میشود روایت خانم کندی انسجام نداشته باشد.
چنین روایتهایی را باید روایتهای عاری از فرم دانست. این دسته از روایتها بر پایهی پیرنگی کلیشهای استوار هستند و کارگردان میداند که مخاطب پس از پایان فیلم بهسرعت بهدنبال نمونههای موفق این داستان میگردد. در نتیجه کارگردان اگر محتاط باشد، سعی میکند مخاطب را در فضایی مالیخولیایی اسیر کند و در انتها باعث شگفتی او شود. یکدستی زدن به مخاطب زمانی میتواند مفید باشد که کلیت روایت توانایی پرداخت داشته باشد و کارگردان تا قبل از بروز آن شگفتی بتواند مخاطب را در دنیای پیرامون کاراکتر اصلی غرق کند. اما فیلم اول خانم کندی توانایی خلق چنین جهانی را ندارد و همچون نام خود خالی و عریان است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.