«لیام نیسون» از آن دست بازیگران توانمند هالیوودی است که مخاطب ژانر اکشن و هیجانانگیز حضور او را در هر اثری یک دلیل پررنگ برای موفقیت اثر فرض میکنند. اما این بازیگر با بالا رفتن سن کمکم به نقطهای رسیده است که طی ۲ سال گذشته در همهی آثار اکشن و هیجانانگیزی که به ایفای نقش پرداخته ناموفق بوده است. لیام نیسون دیگر باید بداند که فیزیک بدنیاش اجازهی ورود به سینمای اکشن را به او نمیدهد. اما این بازیگر همچون کاراکترهایی که تاکنون بازی کرده کمی کلهشق است و تا زمانی که مانند بروس ویلیس به قعر سینمای گروه ب سقوط نکند، دستبردار نیست.
«تروایس بلاک» یک مأمور مخفی افبیآی است که مأموریتهای ویژهای را برای رئیس این سازمان انجام میدهد. وظیفهی او کمک به افسرانی است که در یک مأموریت مخفی دچار فروپاشی شدهاند و هر لحظه ممکن است خود و سازمان را بهخطر بیندازند. تراویس بر حسب اتفاق درگیر پروندهای میشود که نتیجهی آن بهخطر افتادن جان او و خانوادهاش است. این پیرنگ هیجانانگیز را بسیار شنیدهاید و شاید ناخودآگاه شما را بهسوی فیلمهای «ربودهشده» بازی لیام نیسون بکشاند.
«مارک ویلیامز» به خوبی نشان میدهد که حتی لیاقت ساخت یک اثر در سینمای بدنه را ندارد. اما خب او از آن دسته کارگردانهای خوششانسی است که باتوجه به ژانرهای پرطرفدار اکشن و هیجانانگیز و اینکه سلاح قدرتمند پول را در اختیار دارد همچنان در سینمای بدنه حاضر است. فیلم او از همان افتتاحیه شکست میخورد. او بهخیال خود سعی دارد کمی هم دیالوگهای سیاسی را وارد روایت کند. اما این اقدام او در حد همان دیالوگ باقی میماند و به تصویر نمیرسد. چیزی که در این فیلم بیش از همه باعث تعجب میشود عریانی لوکیشنهاست. پس از چند سکانس به این نتیجه میرسیم که این فیلم اصلاً طراح صحنه ندارد؛ ما شاهد آپارتمانهایی فاقد اسبابو اثاثیه هستیم که حتی نمیتواند نشان دهد که افرادی در آن زندگی میکنند. این ناهمگونی در میزانسن و طراحی صحنه باعث میشود فیلم در حد یک اثر سینمای گروه ب تقلیل یابد. گویا مارک ویلیامز حتی دیالوگنویسی را هم فراموش کرده است. او بهجای آنکه رخدادها را در تصویر نشان دهد سعی دارد با یک خط دیالوگ کاراکترها را از نتیجهی اعمالشان خوشحال یا ناراحت نشان دهد. همهی نتیجهگیریها و نقاط عطف فیلم بهجای آن که در نتیجهی یک سکانس، صحنه یا حتی یک نما به ما نشان داده شوند، با یک خط دیالوگ از زبان یکی از کاراکترها بهتصویر درمیآیند. مارک ویلیامز با این اثر بیشتر به مخاطب این ژانر توهین کرده است. نمیدانم چنین کارگردانهایی چه اصراری به ساخت چنین آثاری دارند؛ آثاری که حتی یک فاکتور قابل اتکا در فرم و محتوای خود ندارند که حداقل با تمسک به آن بتوان به هدف کارگردان دست پیدا کرد. شاید این اثر حتی یک فیلم در سینمای سرگرمی هم نباشد. چون مخاطب در سرتاسر اثر با خلأهایی در روایت و تصویر مواجه میشود که شاید بهجای ادامهی فیلم تصمیم به انجام کاری دیگر بگیرد. لیام نیسون نیز بهتر است کمکم بازنشستگی را همچون تراویس در اولویت قرار دهد.