پوستر فیلم پلنگ سیاه: واکاندا تا ابد

خمیازه‌ای به‌مدت ۳ ساعت

پلنگ سیاه: واکاندا تا ابد
Black Panther: Wakanda Forever
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

پس از رخدادهای اسکار ۲۰۱۵ و اعتراضات جامعه‌ی آفریقایی-آمریکایی به آکادمی مبنی بر حضور نداشتن حتی یک سیاه‌پوست میان کاندیداهای بخش‌های مختلف، هالیوود به‌سرعت سیاست‌های خود را دچار تغییرات بنیادین کرد. آن‌ها در سال ۲۰۱۷ با عجله‌ای مضحک مراسم را برگزار کردند و این عجله را به‌خوبی حتی در چهره‌ی مجری و دیگر برگزارکنندگان می‌شد دید. اما این تغییرات در ساختار آثار بلاک‌باستری هم جریان داشت. سیاست‌گذاران هالیوود به‌یک‌باره و پس از چند سال یک ابرقهرمان سیاه‌پوست را در جامعه‌ای سیاه‌پوست روی پرده آوردند. سال ۲۰۱۸ با رونمایی از «پلنگ سیاه»، هالیوود رسماً کارزار تغییرات سینمای تجاری را به رخ کشید. قدمت پلنگ سیاه در کمیک‌بوک‌های مارول به سال ۱۹۶۶ بازمی‌گردد و باید گفت اولین ابرقهرمان سیاه‌پوست به‌شمار می‌رفت. اما پس از کاراکترهایی چون فالکون، بلید و لوک کیج دیگر نوبت او بود که خودنمایی کند. چرایی این ظهور یک‌باره‌ی ابرقهرمان سیاه‌پوست را باید در بطن روایت کمیک‌بوکی آن جست‌و‌جو کرد. هالیوود با عرضه‌ی پلنگ سیاه جامعه‌ای کاملاً سیاه‌پوست را به‌رخ می‌کشید که باعث نشئگی ممتد سانتیمانتال‌های رنگین‌پوست خود می‌شد؛ یک ابرقهرمان در آفریقا با مردمان آفریقایی و زبانی بومی که کشورش را ابرقدرت جهان می‌کند. سیاست زیرکانه‌ای به‌نظر می‌رسید. اما مرگ ناگهانی «چادویک بوزمن» باعث به‌هم‌خوردن این نشئه‌بازی هالیوودی شد. حال مارول باز هم انعطاف به‌خرج داد و سعی کرد پلنگ سیاه را بار دیگر زنده نگاه دارد. همه‌ی نگاه‌ها به‌سوی «شوری» خواهر پادشاه «واکاندا» رفت و باعث شد آن‌ها با یک تیر دو نشان بزنند؛ ابرقهرمانی که هم تیره‌پوست است و هم زن.
۳۰امین اثر استودیوی مارول همانند خیل عظیمی از آثار گذشته‌اش هیچ روایتی ندارد. مخاطب باز هم باید سه ساعت کلیپ‌های بریده‌بریده‌ از درگیری کاراکترها و دیالوگ‌های روحیه‌بخش آن‌ها را تحمل کند. «رایان کوگلر» جوان که با کاراکترهای غیر سفیدپوست در آثار اخیرش خوش درخشیده و برای خود جایگاه ثابتی را میان استودیوهای بزرگ هالیوودی پیدا کرده باز هم کارگردان فیلم دوم پلنگ سیاه است. کوگلر اگر در «کرید» ‌سعی داشت راکی را در چهره‌ی بوکس‌زنی تیره‌پوست زنده نگاه دارد و اتفاقاً در فیلم اول کرید قصه‌ی خوبی هم داشت، در پلنگ سیاه بیشتر محو همین تجمع کاراکترهای آفریقایی شده است. اثر اول به‌ دلایلی که گفته شد و سیاست‌های زیرکانه‌ی هالیوودی‌ها خوب فروخت و با گل‌آلود‌شدن آب دیگر کسی ضعف‌های روایی قصه‌اش را بزرگ نکرد. کوگلر با همان اعتمادبه‌نفس کاذب به‌سراغ روایت دوم رفته است. اما این‌بار هم مرگ بوزمن و تغییر یافتن روایت می‌تواند بهانه‌ی زیبای او برای این مهملات تصویری باشد.
پلنگ سیاه در فیلم دوم حتی نزدیک به یک اثر ابرقهرمانی در دنیای مارول هم نبود. در طول ۳ ساعت فقط بهانه‌گیری‌های یک کاراکتر نوجوان را می‌دیدیم که گویی خود کارگردان هم در سپردن مسئولیت پلنگ سیاه به او تردید داشت. در این فیلم همه‌ی زمان تلف می‌شود و در نهایت کارگردان در پرده‌ی سوم تازه از خواب سنگین بیدار شده و سعی دارد اخلاقیات مارولی و دوباره‌سازی یک آرمان‌شهر را طی ۳۰ دقیقه به مخاطب نشان دهد. مارول و دی‌سی تابه‌اینجا نشئه‌‌شدگان سینمای خود را دارند و هر کدام از آن‌ها تاب هیچ مخالفتی با دنیای خیالی این کمپانی‌ها را ندارند. اینکه به این عزیزان ثابت کنیم سینما جای دیگری جریان دارد کاری‌ست بس مشکل، چرا که در همان دنیای نشئگی فلسفه‌های ساخت گاتهام، بتمن، سوپرمن، کاپیتان آمریکا و خیلی عظیمی از کاراکترهای شورت‌قرمزی را در پاراگراف‌هایی نامربوط تراوش می‌کنند. شاید خستگی دی‌سی و مارول از دنیای مهمل‌اشان باعث جان گرفتن دوباره‌ی سینمای تجاری و بلاک‌باستری شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟