«هیجو» بعد از مدتها دوباره به شهر کوچک خود بازگشته است و به همان کارخانهای میرود که چندین سال پیش در آنجا کار میکرده است. او در کارخانه شروع به کار میکند و در خوابگاه آنجا هم، اتاقی برای زندگی کردن اجاره میکند. اما دیدن «یونگنام» -زنی که همسرش به خاطر اشتباه همسر هیجو به کما رفته است- در همان ابتدا باعث رخ دادن اتفاقاتی میشود. همسر هیجو در یک شب با تصادف کردن با ماشین همسر یونگنام، هم باعث به کما رفتن این فرد میشود و هم جان خود را از دست میدهد. حالا هیجو با دیدن این زن دچار عذاب وجدان شده است و میخواهد کاری انجام دهد. اما این عذاب وجدان طولی نمیکشد و دیدن این زن و آشکار شدن وجوه دیگری از این تصادف، حقایقی دیگر را آشکار میکند، چنانکه هیجو برای بازکردن پروندهی مرگ همسرش نزد وکیل میرود.
فیلم «نور سیاه» داستانی درام و معماییست که سعی کرده است وجوه متفاوتی از حقایق پنهانشدهی زندگی آدمهای مختلف را نشان دهد و اثرات این پنهانکاریها را هم بیان کند. اما واقعیت آن است که این فیلم آنچنان سعی کرده است که همهچیز برای جذاب شدن، پنهان باشد که شرح بسیاری از وقایع را فراموش کرده و داستان آن پر از ابهام و ایراد شده است. مهمترین یا اصلیترین ایراد داستان را باید بر احساسات هیجو گرفت. چرا او در ابتدا به شدت نسبت به خانوادهی مردی که همسرش او را به کما برده است، احساس عذاب وجدان میکند؟ این رفتارهای عجیب و بیشاز حد اغراقشده چرا در ادامه به سرعت نیز تغییر میکند و بر ضد این خانواده میشود؟ درواقع برشهای ناگهانی فیلم باعث شده است احساسات هیجو کاملاً ابهامآمیز و غیرقابل درک شود. نهتنها این شخصیت که دیگر شخصیتهای داستان نیز احساساتی اغراق شده دارند و زمانی که این احساسات تغییر میکند نیز غیرواقعی شده و باز هم اغراقآمیز خواهند بود. برادر هیجو چرا باید به این شدت او را از پیگیری پروندهی مرگ همسرش باز دارد؟ رفتاری که این برادر در برابر دفتر وکیل هیجو انجام میدهد نسبت به دلیلی که در پایان فیلم برای این اتفاق بیان میشود، بسیار بیشازحد است. احساسات یانگنام و دخترش هم با ابهاماتی همراه است و همین امر است که درک اتفاقات و موقعیتهای این افراد را سخت کرده است. از سوی دیگر شخصیتهای حاشیهای دیگر فیلم نیز بدون اینکه پرداخت درستی شوند وارد داستان میشوند و دست به انجام کارهایی اثرگذار در روند آشکار شدن حقیقت میزنند. شخصیت مدیر کارخانه یا شخصیت مردی که در برابر کارخانه اعلامیه پخش میکند و رفتارهایی که از آنها سر میزند ابهامآمیز یا باز هم اغراقآمیز است. حتی رفتارهای خودمانی پلیسی که مسئول بازگشایی این پرونده است نیز بدون اینکه شرح درستی شود، بهسادگی کنار گذاشته میشود.
فیلم «نور سیاه» اولین اثر سینمایی کارگردانی تازهکار است که در آن بارقههایی از خلاقیت و تلاش برای ایجاد داستانی نو دیده میشود. استفاده از نور و از دوربینی که سعی کرده است قابهای زیبایی را ایجاد کند دلیلی بر این ادعا میتواند باشد. نورهای کم محیط و استفاده از کلوزاپها یا حتی قرار دادن شخصیتها در محیطهای خلوت و بدون انسانی دیگر –حتی در بیمارستان-، همگی میتوانند نشاندهندهی تلاش کارگردان برای بهتر کردن فیلم خود باشند. اما تمام این تلاشها بدون شرح داستانی شفاف و بدون ابهام هرگز نمیتواند اثرچندانی بر مخاطب بگذارد.