پوستر فیلم جزیره‌ی سیاه

معمایی که از قبل حل شده بود

جزیره‌ی سیاه
Black Island
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌ها را پس از افتتاحیه می‌توان ادامه نداد. حال‌ و روز این فیلم نیز تافته‌ای جدابافته نیست. سکانس افتتاحیه با قتل یک پیرزن توسط یک سگ ما را وارد روایت اصلی می‌کند؛ همان کلیشه‌ی معمول فیلم‌هایی که می‌خواهند ادای آثار معمایی و رازآلود را در بیاورند اما روایت‌شان آن‌قدر سرراست و ساده‌لوحانه است که لاجرم پس از افتتاحیه دیگر چیز جدیدی برای ارائه به مخاطب ندارند.
آن پیرزنی که در افتتاحیه‌ی فیلم به قتل رسید مادربزرگ «یونس»، کاراکتر اصلی فیلم بود و در سکانس بعدی یونس به‌همراه پدر و مادرش در مراسم تدفین مادربزرگ شرکت کرده‌اند. با بازی چشمی بین پدر و پدربزرگ مشخص می‌شود که یونس و پدر چندان رابطه‌ی گرمی با پدربزرگ ندارند. فوراً بعد از همین سکانس و به‌فاصله‌ی چند نما پدر و مادر یونس نیز در یک تصادف باسمه‌ای می‌میرند و حال یونس قرار است با پدربزرگ خود به‌عنوان تنها قیم‌اش زندگی کند. کارگردان با این شروع طوفانی و حذف اطرافیان یونس به مخاطب این نوید را می‌دهد که قرار است او را وارد هزارتویی کند که طی این ۹۰ دقیقه انرژی زیادی می طلبد. اما برعکس این پیش‌بینی خوشبینانه‌ی مخاطب، کارگردان دیگر حرفی برای گفتن ندارد. او یونس را میان انبوهی از روابط می‌اندازد که نه کاراکتر اصلی و نه مخاطب نشانی از خودآگاهی را در آن‌ها می‌بیند. مخاطب نمی‌داند یونس کاراکتری مهربان یا دمدمی‌مزاج است یا اصلاً او در جامعه‌ای که در آن زیست می‌کند چه جایگاهی دارد. یونس همچون روحی سرگردان از این سو به آن سو می‌رود و گاه حتی خودش هم نمی‌داند در چه مسیری قرار دارد. اگر بخواهم ساده بیان کنم باید گفت که کاراکتر یونس حتی برای کارگردان هم ناشناخته است و هرچه داستان پیش می‌رود این قضیه عیان‌تر می‌شود.
برای پرداخت یک اثر جنایی نیاز است که صحنه‌های کلیدی را با رمز و راز بیشتری به مخاطب ارائه داد. اما کارگردان در این اثر از قاتل خود نه رمزگشایی می‌کند و نه قادر است او را با اضافه کردن متعلقات زن افسون‌گر سینمای نوآر در چشم مخاطب خاص نشان دهد. کاراکتر «هلنا» در این فیلم هیچ نشانی از آن کاراکتر بدطینت که در حال انتقام‌گرفتنی خشن است ندارد. گویا تنها نقشی که دارد اغوا کردن یونس است که باتوجه ‌به شخصیت‌پردازی یونس توسط کارگردان آسان‌ترین کار در جزیره همین است چرا که هر شخصی در این جزیره‌ی داستانی توانایی منحرف کردن یونس را دارد جز کارگردان.
فیلم «جزیره‌ی سیاه» قرار بوده تبدیل به روایتی شود که یک جزیره‌ی آرام را تبدیل به مکانی خشن کند اما نه‌تنها این اتفاق رخ نداده است بلکه حتی ماهیت این جزیره هم تا به انتهای فیلم برای مخاطب مبهم باقی می‌ماند. مخاطب حتی مسیرهای ساده‌ی دسترسی افراد به مکان‌های مشخص روایت را هم نمی‌شناسند. حتی در میان کاراکترهایی که هیچ‌گاه نمی‌بینیم (در صورتی که باید ببینیم و بشناسیم) داستان فیلم قرار بوده قوام بگیرد اما هیچ‌گاه کاراکتری جز پدربزرگ یونس را از آن نسل شاهد نیستیم. فیلم «جزیره‌ی سیاه» اثری سردرگم و به‌دور از هر نوع قوام روایی است و نمی‌تواند مخاطب طرفدار ژانر رازآلود را دچار حتی تکانی ساده کند.