از «گوان هو» در مرور فیلم «هشتصد» بهطور مختصر گفتیم. او که یکی از فیلمسازان نسل ششم سینمای چین محسوب میشود در کارنامهی چند سال اخیرش بسیار پرکارتر از دو دههی قبلی بهنظر میرسد. گوان هو را تا قبل از سال ۲۰۲۰ با درامهایی اجتماعی در باب مردمانی که در این کشور قرار است خود را با رشد سریع اقتصادی تطبیق دهند میشناختیم و در آن میان چند اثر اکشن-کمدی و جنایی هم در سینمای جریان اصلی از او مشاهده کرده بودیم. اما فیلم «ایثار» نشان داد که حتی فیلمسازی کمکار و منزوی چون گوان هو نیز باید اثری باسمهای را در سینمای تجاری چین روی پرده ببرد تا برادری خود را ثابت کند. حال در سال ۲۰۲۴ آقای گوان هو که دلاش برای درامهای دو دههی پیش تنگ شده، به سال ۲۰۰۸ و چند ماه به آغاز رقابتهای المپیک تابستانی در پکن رفته است.
او روایت خود را با پن به چپ و هجوم سگهای ولگرد در یک دشت بیابانی آغاز میکند که از جادهی خاکی آن یک مینیبوس در حال نزدیک شدن است. اما همچنان که دوربین در نمایی اکستریملانگشات مینیبوس را در جادهی خاکی نشان میدهد، این خودرو بهیکباره واژگون میشود. با یک برش اینبار مینیبوس واژگونشده را شاهد هستیم که صدای مسافران در آن شنیده میشود و با شکستن شیشهی جلوی خودرو در حال خروج از آن هستند. اینکه کدام یک از این کاراکترها قرار است شخصیت اصلی داستان شود، همان تعلیق زیبایی است که کارگردان طی ۵ دقیقهی بعدی مخاطب را در آن نگاه میدارد؛ جوانی که موهایاش را تراشیده، حرفی نمیزند و مسافران دیگر او را میشناسند، در پچپچها از این میگویند که زندان بوده و در نهایت کسی نسبت به او واکنش تندی ندارد. «لانگ یونگ» به تازگی از زندان آزادی مشروط گرفته و به شهر خود بازگشته است. آقای گوان هو بههیچ عنوان سعی ندارد از همان ابتدا مخاطب را درگیر شخصیتپردازی کاراکتر خود کند، بلکه در عوض به مخاطب اجازه میدهد تا همراه لانگ در شهر پرسه بزند، با مردمان حشر و نشر داشته باشد و در نهایت از طریق قضاوتها، مکالمات کوتاه و در نهایت واکنش مردمان به رفتارهای او با کلیت زندگی و شخصیت این کاراکتر آشنا میشویم. لانگ بهسبب قتل غیر عمد یک جوان همشهری در دههی ۱۹۹۰ به زندان افتاده و حال پس از بازگشت خود با شهری روبهروست که نیمهخالی است. لانگ را همه به اجراهایاش با موتورسیکلت در سیرک شهر میشناختند. زمانی که او به خانهی پدری وارد میشود، مخاطب با گیتاری مواجه میشود که نشان از این دارد که لانگ موسیقی را نیز میفهمد.
اما لانگ حرف نمیزند مگر اینکه مجبور باشد. روزهی سکوت لانگ نوعی خویشتنداری اجباری است برای جلوگیری از هر اقدامی که منجر به شکسته شدن آزادی مشروط او شود. در نتیجه مخاطب هم کمکم در طول روایت به این خویشتنداری عادت میکند. لانگ اکنون در میان شهری قرار دارد که باغوحش او و پدر دیگر بازدیدکنندهای ندارد، پدر هم با مشروبات الکلی اخت گرفته و در نهایت بسیاری از مردمان کوچ کردهاند و حال شهر آمادهی پذیرش بخش صنعتی و گرفتن هویتی جدید به خود است. آقای گوان هو در روایت خود سعی دارد صدای وزش بد، گرد و خاکی که شهر را در بر گرفته، کسالتی که روی چهرهها نشسته و در نهایت سکوت حاصل از آن کسالت را در فیلم خود تصویر کند.
اما روایت قرار است مسیری باشد برای شروع دوبارهی لانگ. کارگردان نیز برای این کار او را در موقعیتهای مختلفی قرار میدهد که از طریق آنها لانگ کمکم بتواند بار دیگر خود را دچار بازیابی کند. یکی از این موقعیتها مواجه شدن او با یک سگ از نژاد «گریهوند» است که در میان سگهای ولگرد مشهور است. گویی او و لانگ هر دو گذشتهای قدرتمند داشتهاند و حال هر دو در میان مردمانی قرار دارند که یکی را سگ ولگرد هار میشناسند و دیگری را یک قاتل. نزدیکی این دو دنیا به یکدیگر درونمایهی اصلی روایت آقای گوان هو را تشکیل میدهد. این کارگردان از طریق این رابطه مخاطب را درگیر دنیای کوچکی میکند که کاراکترهای مختلف در آن گیر افتادهاند؛ قصاب هو که پس از آزادی لانگ با نوچههایاش به سراغ او میآید تا انتقام خون ریخته شده را از طریق تعظیم لانگ مقابل عکس آن جوان از دست رفته بگیرد، خواهر لانگ که از ابتدا تا انتها صدایاش را از پشت تلفن میشنویم و دائم از شرایط بد مالی خود مینالد، دوستان سابق لانگ که دیگر رمقی برای شنیدن و نواختن موسیقی ندارند، و مردمان سالخوردهای که گویی بخش اعظمی از جمعیت کم این شهر را تشکیل میدهند.
آنچه در اثر آقای لانگ بیش از همه شیرین است گستردگی آن است. در این اثر گویی همراه لانگ پرسه میزنیم و به آن نقطهی بالایی باغوحش میرویم تا در کنار این کاراکتر و در سکوت دنیای پیرامون را رصد کنیم. لانگ همراه آن سگ سیاه در حال ساختن دنیایی کوچک برای آینده است. آن دختر جوان که همراه یک سیرک سیار به این شهر آمده و از لانگ تقاضای ازدواج میکند هم گویی بخشی از این هدف پیش رو و تصادفی لانگ است. آقای گوان هو در پس این خاکها و شهری که رو به فروپاشی است و از میان مردمانی خسته که با لشکری از سگهای ولگرد محاصره شدهاند روایتی زیبا و در عین حال تراژدی مدرنی را تصویر میکند تا از دل آن فردا را در پس کسوف هویدا کند.
این همان سینمایی است که از فیلمسازانی چون گوان هو انتظار داریم؛ روایتهای ساده و وسیع که مخاطب را درون خود غرق میکنند تا با انبوهی از زیستهها و نزیستههای خود مواجه شود. آقای گوان هو در این وسعت روایی بهراحتی از همهی زاویههای دوربین بهره میبرد و در عین حال گاهی دوربین خود را آنقدر ساکن و تنبل نگاه میدارد تا مخاطب کل اجزای آن نما را درک کند. این فیلم از آن دست آثاری است که نشان میدهد فیلمسازان چینی هم سینما را خوب میشناسند و هم قادر هستند آن را در بطن جامعهی خود و از دل سانسور حکومتی شدید به مخاطب جهانی سینما عرضه کنند. به همین سبب است که میگوییم سینمای تجاری باید در برابر چنین فیلمسازانی تعظیم کند تا آنها حتی اگر بخواهند اثری تجاری را در سینمای ژانری روی پرده ببرند، بهدور از سیستم پروپاگاندا در سینمای چین و محدودیتهای استودیویی، قادر باشند با دست باز اثری در خور را خلق کنند. این فیلمسازان همانهایی هستند که میتوانند از این طریق ذائقهی مخاطب سینمای سرگرمی را بالاتر ببرند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.