پوستر فیلم خرچنگ سیاه

اکشنی که سعی داشت خود را دچار منطق کند

خرچنگ سیاه
Black Crab
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای اکشن عمری به‌درازای تاریخ سینما دارد. تلفیق این ژانر با ژانرهای دیگر طی دو دهه‌ی اخیر نشان از این دارد که کمپانی‌های فیلمسازی و کارگردانان این ژانر سعی دارند روایت‌هایی متفاوت را به مخاطب ارائه دهند. اما این روایت‌ها در بیشتر اوقات با شکست مواجه می‌شوند. این شکست‌ها به این دلیل است که بسیاری از این کارگردان‌ها برای جلب توجه مخاطب سعی می‌کنند دوباره دست‌به‌دامان کلیشه‌های این ژانر شوند. در نهایت آن چه باقی می‌ماند اثری‌ست که هیچ نشانی از آن نیت اولیه‌ی کارگردان ندارد. آدام برگ در اولین تجربه‌ی سینمایی خود سعی دارد پادآرمان‌شهر، همه‌گیری کرونا و سینمای اکشن و هیجان‌انگیز را با هم تلفیق کند و در نهایت اثری متفاوت مقابل چشم مخاطب قرار دهد.
دانمارک ظاهراً دچار جنگ داخلی شده است و دولت نیز سقوط کرده است. کشور به دو دسته تقسیم شده و بیشتر مردم عادی نمی‌دانند طرف خیر کدام است و شر در کدامین سو قرار دارد. در نتیجه هر کدام از طرفین وقتی مردمان عادی را اسیر می‌کنند، به آن‌ها آموزش نظامی می‌دهند تا در جنگ‌های خیابانی و منطقه‌ای شرکت کنند. «کارولین» زنی است که چند سال پیش طی یک حمله‌ی خیابانی از دخترش جدا شد و حال طی این سه سال در یکی از این طرفین درگیر تبدیل به سرباز شده است. او و پنج نفر دیگر قرار است برای رساندن دو کپسول به آن سوی کشور عازم شوند. اما مشکل اینجاست که باید تمام این مسیر را از روی دریای منجمد و با استفاده از اسکیت عبور کنند.
اینکه در بالا از همه‌گیری کووید-۱۹ سخن گفتم به این دلیل بود که کارگردان سعی دارد ویروس فیلم خود را آزمایشگاهی تصویر کند؛ درست مانند تئوری توطئه‌ای که طی این چند سال در باب کووید-۱۹ بسیار سر زبان‌ها بوده است. اما او روایت خود را در تلاش برای جلوگیری از وقوع این همه‌گیری به‌تصویر می‌کشد. از سویی دیگر کارگردان سعی دارد زیر لایه‌ی اکشن و هیجان‌انگیز فیلم دوراهی اخلاقی کلیشه‌ای را مقابل کارولین قرار دهد. اما در این راه موفق نیست. او نه می‌تواند کارولین را همچون مادری بی‌تاب و نه همچون فردی سرد و بی‌روح نشان دهد. روایت او برای نشان دادن این گذرگاه اخلاقی باید فلش‌بک‌هایی از زندگی او و نحوه‌ی ورودش به این قماش نظامی قرار می‌داد. اما چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد و کارولین قصه‌ی ما به‌ناگاه و پس از افتتاحیه تبدیل به زنی سرد، آموزش‌دیده و گوش‌به‌فرمان مافوق می‌شود. اینکه طی این چند سال چه اتفاقی برای او رخ داده است و چرا دیگر آن دختری که در افتتاحیه عاشقانه دوستش داشت را فراموش کرده است برای مخاطب عیان نیست. حتی در طول فیلم هم جز چند فلش‌بک رؤیاگونه چیزی از این دختر در برابر ما قرار نمی‌گیرد. در نتیجه روایت و کاراکتر مرکزی آن ناقص می‌مانند. ضعف عمده‌ی فیلم در پرده‌ی سوم آن است که کارگردان با دستپاچگی سعی دارد تمام نتایج اخلاقی را از داستان بگیرد و کاراکتر خود را تبدیل به قهرمانی ملی کند. آقای کارگردان بی‌تجربه باید بداند که در سینما چنین نتیجه‌ای حاصل حداقل ۱۰۰ دقیقه روایت منسجم باید باشد. در هر حال باید گفت که تنها نقطه‌قوت فیلم ترکیب‌بندی تصاویری چند است که شاید در حد پنج یا شش نما باشند. هر کدام از این قاب‌ها را نیز کارگردان مدیون سینمای فرمالیست اسکاندیناوی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟