وقتی شیاطین حکمرانی کنند
«میزوکی» تاجری بلندپرواز است که برای ثبت انتقال قدرت شرکتی که در آن کار میکند، به وارثی جدید در خانوادهی روگا به روستای مرموز آنها سفر میکند. او از طریق جادههای کوهستانی خطرناک و عجیبی وارد منطقهای میشود که حتی روستاییان اطراف آن نیز سعی میکنند از این روستای مرموز دور شوند. میزوکی بعد از ورود به روستا به عنوان یک فرد خارجی مدام زیرنظر مردمان آن باید نگاههای ترسناک آنها را تحمل کند. در این میان او با «گیگیرو»، مرد جوانی که به دنبال همسر گمشدهاش است، آشنا شده و تلاش میکند راز مرگهای پی در پی روستا را کشف کند، زیرا میزوکی قرار است شاهد رخ دادن مرگهای زیادی در این روستا شود.
«کیتارو»، پسر مرموز یک چشم ساکن قبرستان، قهرمان مانگای دههی ۱۹۶۰ «شیگرو میزوکی» است. مانگایی طولانی و پر از رمزوراز که طرفداران بسیار زیادی را برای خود یافته است. میزوکی آنقدر شیفتهی داستانهای فولکلور سرزمیناش بود که حتی آسیبدیدگیهایاش در جنگ جهانی دوم باعث نشدند دست از تحقیق و نوشتن دربارهی این داستانها بردارد. او که در سال ۲۰۱۵ در سن ۹۲ سالگی با مرگ روبهرو شد و با داستانهای فولکلور «کیتارو» میراثی جاودانه را بر جای گذاشت. در سال ۲۰۲۳ به مناسبت صدمین سالگرد تولد میزوکی انیمهای بلند با نام «تولد کیتارو: راز گیگیگی» ساخته شد تا این میراث برای بار ششم به صورت تصویری نشان داده شود. این انیمهی بلند درواقع پیشینهای بر انیمهی سریالی سال ۲۰۱۸-۲۰۲۰ است که داستانهای کیتارو را روایت میکند که در مواجهه با انواع اهریمنها و هیولاهای ترسناک و عجیب قرار میگیرد.
آقای «گو کوگا» روایت انیمهی خود را بر شخصیت میزوکی و گیگیرو که پدر کیتارو است، استوار کرده. درواقع کیتارو در این انیمه جز در چند سکانس کوتاه در ابتدا و انتهای روایت دیده نمیشود و قرار است داستان پیش از تولد او تصویر شود. اگر روایت آقای کوگا را به سه بخش تقسیم کنیم، بخش اول آن به ورود میزوکی به روستا، مواجههاش با گیگیرو و شناخت نسبی اعضای خانوادهی روگا میگذرد. بخشی که با ورود شخصیتهای زیادی به داستان همراه است و باعث میشود مخاطب در ادامه مدام منتظر باشد تا دربارهی هر یک از آنها و نقشی که قرار است در داستان داشته باشند چیزهایی بداند. ابتدای بخش دوم با ورود میزوکی و گیگیرو به آن جزیرهی کوچک پر از هیولا آغاز میشود و مخاطب را تشنهی دانستن راز تمام اتفاقات عجیبی که در این بخش و بخش اول رخ داده میکند. اما متأسفانه در این بخش قرار نیست مخاطب شناخت خاصی نسبت به کاراکترهایی که در بخش قبل معرفی شدهاند پیدا کند، زیرا این شخصیتها به سرعت به کام مرگ کشیده میشوند و به جای شناخت درست آنها مخاطب نوع مرگ آنها را مشاهده خواهد کرد. بخش سوم اما همان بخش اصلی و مهم روایت است که سعی دارد تا رمزورازهای دو بخش اول را فاش کند، اما آنقدر خردهروایت در درون آن قرار گرفته و آنقدر اتفاقات و مرگهای عجیب در آن رخ داده که رشتهی فاش کردن تمام آنها از دست آقای کوگا در رفته و نمیتواند چنان که باید پیچیدگی روایت خود را برای مخاطباش شرح دهد. در نهایت هم مخاطب آنقدر سکانسهای اکشن زیبا، هیولاهای عجیب و تصاویری رویایی و ماورایی را در برابر خود دیده که شاید او هم خردهروایتها را فراموش کرده و از آنچه در برابرش قرار گرفته لذت وافری میبرد.
روایت آقای کوگا سرشار از تصاویری زیباست؛ ادغام رنگهای آبی و صورتی و قرمز در کنار سیاهیهای مطلق. پالت رنگی متناسب با روایت تاریک و تیره و پر از جنگ و خونریزی. اهریمنهایی که جان میگیرند و همه را به کام مرگ میکشانند. هیولاهای وحشتناکی که اوج میگیرند و بزرگ میشوند و خونهایی که همه جا پخش میشوند. مردمانی که میمیرند و جانهایی که فدا میشوند. شاید اگر آقای کوگا تلاش کرده بود روایت خود را منسجمتر و حتی طولانیتر کند مخاطب در برابر روایتی قرار میگرفت که هرگز از خاطرش نمیرفت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.