«دانته»، مأمور بازنشسته، به همراه همسرش برای کمک به خانواده همسرش راهی خانهی آنها میشود. پدر همسرش از گم شدن و ناپدید شدن حیوانات مزرعهاش ناراحت است، پس دانته تلاش میکند با جستوجو در جنگل علت این اتفاق را پیدا کند. اهالی محلی به پاگندهها اعتقاد داشته و میگویند در این جنگل نیز احتمالاً آنها زندگی میکنند و علت این اتفاقها نیز پاگندهها هستند. از سوی دیگر در جنگل جسدی یافت شده و پلیسها با نصب دوربینهایی این جنگل را مورد بررسی قرار میدهند، اما هنوز آنها هم مدرکی پیدا نکردهاند.
پاگندهها به عنوان افسانهای قدیمی در کشورهای آمریکا و کانادا همواره مورد توجه کودکان و حتی بزرگسالان بودند و داستانهای زیادی از آنها گفته و شنیده شده است. این افسانه اما در نظر عدهای واقعیت دارد، همانطور که هر افسانهی دیگری از دید عدهای واقعی است. سینما نیز از این سوژه بهرهی خود را برده و در آینده نیز میبرد، اما هرگز هیچکدام از فیلمهای ساخته شده از این افسانه نتوانسته است، چندان جالب توجه باشد. شاید به این دلیل که هرگز افرادی درست به این افسانه نپرداختهاند و بیشتر آنها سوژهی کارگردانهایی شدهاند که سوژهای جدید برای ساخت فیلمهای خود نداشتند، پس روی به آنها آوردهاند. با این حال این سوژه در دنیای انیمیشنها به خوبی استفاده شده و فیلمهای خوبی نیز از آن ساخته شده است. مانند انیمیشن «پاگنده» که در آن این افراد مانند انسان هستند، فقط پاها و جسهی بزرگتری دارند. در واقع توجه این انیمیشن به پاگندهها به عنوان یکی از موجودات روی زمین به مانند انسانها باعث شد که داستان آن مورد توجه قرار گیرد. آنها در این انیمیشن برخلاف بیشتر فیلمهای دیگر وحشی و قاتل نبوده و مهربانی و حتی انسانیت را در درون خود داشتند.
فیلم «پاگنده: توطئه» را هم باید در میان همان فیلمهای احمقانهای قرار داد که کارگردان احتمالاً بخاطر نداشتن سوژه آن را برای ساخت فیلماش انتخاب کرده است. فیلم عملاً هیچ حرفی برای گفتن ندارد و در یک ساعت ابتداییاش حتی یک اتفاق هم نمیافتد، تنها دوربین است که تعدادی از کاراکترها را دنبال میکند. این شخصیتها هم که نه هیچ شخصیتپردازیای دارند و نه معلوم است چه کسی هستند و دقیقاً چه کاری انجام میدهند، قرار است در بیست دقیقهی پایانی به ناگاه هر یک وجه دیگری از خود را نشان داده و به اصطلاح بیننده را دچار هیجان کنند!
در ابتدای داستان یک جسد در میان جنگل دیده میشود و پلیس وارد ماجرا شده، اما تا پایان دیگر خبری از او نیست و فیلم همواره در حال نشان دادن دنیل است که از این مکان به مکان دیگر میرود. در این میان دوربین مدت زمان طولانیای را نیز به نشان دادن جنگل و موجودات جنگل میگذراند. تصاویری که کاملاً بیهوده بوده و قرار نیست، نشان دادن آنها باعث اتفاقی در داستان شود. از سوی دیگر فیلم با دنبال کردن شخصیتی دیگر که به نظر میرسد، درحال تحقیق درباره پاگندههاست، سعی میکند، زمان خود را طولانیتر کند. این شخصیت هم معلوم نیست، کیست و چرا علاقه به پاگندهها دارد. فقط دوربینی در دست گرفته و چند مصاحبه با چند نفر انجام میدهد که فکر میکنند، پاگندهها را دیدهاند. در بیست دقیقه پایانی فیلم است که ناگهان همهچیز تغییر کرده و البته که نیل قهرمان داستان میشود.
لینک از دانلودزفیلم