مستیِ سرمایه در بطریِ بیخاطره
درامهای شرکتی در سینمای کرهی جنوبی، بهویژه زمانی که به یکی از بحرانهای اقتصادی چند دههی اخیر این کشور متصل میشوند، قواعد و کلیشههایی دارند که به همان اندازه که برای مخاطب کرهای آشنا هستند، در شکل و کارکردشان بومی باقی ماندهاند. همانطور که جناییهای کرهای برای خود مجموعهای از تیپها، موقعیتها و الگوهای روایی ساختهاند، این درامها نیز معمولاً با مدیران و رؤسای هلدینگهایی روبهرو هستند که در رأس ساختار قدرت قرار گرفتهاند؛ پیرمردهایی عصبی، مقتدر و کنترلگر که روایت باید در نقطهای از اقتدارشان شکاف ایجاد کند تا شخصیت اصلی بتواند مسیر خودش را طی کند. اهمیت این کلیشهها اما در تکرارشان نیست، بلکه در بازیای است که فیلمها و سریالهای کرهای با نتیجهی آنها انجام میدهند؛ گاهی این شکست به پیروزی قهرمان ختم میشود، گاهی واقعگرایانهتر باقی میماند و گاهی نیز به نقطهای تراژیک میرسد که حتی پیروزی ظاهری را از معنای اولیهاش خالی میکند. همین تنوع باعث شده مخاطب، با وجود شناختن اجزای این ساختار، همیشه از نتیجهی نهایی آن مطمئن نباشد.
«معاملهی بزرگ» نیز از همان ابتدا خودش را درون چنین سنتی قرار میدهد و در مهمترین بخشش، یعنی تقابل میان پیو جونگروک و چوی اینبوم، به درک درستی از این جهان میرسد. پیو مردی ساده است که بزرگترین قمار زندگیاش نه در یک معامله، بلکه در انتخاب همان شرکتی اتفاق افتاده که تمام عمر حرفهایاش را به آن سپرده است. کار در شرکت سوجو برای او کمکم از یک شغل عبور کرده و به چیزی شبیه تعریف زندگی تبدیل شده؛ تعریفی که برای حفظش خانواده، روابط بیرونی و تقریباً تمام جهان شخصی یک انسان را هزینه کرده است. وفاداری برای پیو صرفاً یک خصوصیت اخلاقی نیست، بلکه ساختاری است که تمام هویت او را روی خودش نگه داشته و به همین دلیل هر لرزش در شرکت مستقیماً به لرزش در خود او تبدیل میشود.
در سوی دیگر چوی اینبوم قرار دارد؛ کارگزاری جوان که میتوان او را تا حدی در ابتدای همان مسیری دید که پیو اکنون به انتهایش رسیده، اما با دستگاه اخلاقی کاملاً متفاوت. اگر پیو هنوز میتواند وفاداری، تعهد و باقیماندن در کنار یک مجموعه را بخشی از ارزش انسانی خودش بداند، اینبوم جهان را از منطق معامله، سود، ارزشگذاری و امکان جابهجایی سرمایه میبیند. فیلم خوشبختانه این دو نفر را تنها به دو تیپ مقابل یکدیگر تقلیل نمیدهد. گرههای اصلی روایت از اصطکاک همین دو جهان شکل میگیرند و رابطهی آنها نیز در طول فیلم ثابت باقی نمیماند. هر برخورد بخشی از جهان یکی را در برابر دیگری قرار میدهد و همین تغییر تدریجی باعث میشود تقابل آنها مهمتر از خود معاملهای شود که ظاهراً محور اصلی داستان است.
انتخاب بازیگران نیز دقیقاً در خدمت همین دو موقعیت قرار گرفته است. یو ههجین در نقش پیو همان خستگی انسانی را به کاراکتر میدهد که باید در انتهای یک مسیر طولانی حرفهای وجود داشته باشد؛ مردی که هنوز به ساختار اخلاقی خودش باور دارد، حتی زمانی که همان ساختار دیگر تضمینی برای نجات او نیست. در مقابل، لی جههون انرژی و قطعیتی را به اینبوم میدهد که متعلق به کسی است که تازه در حال بالا رفتن از همان جهانی است که پیو زیر وزنش خم شده. بازی هر دو نفر فقط شخصیت را معرفی نمیکند، بلکه به ما اجازه میدهد دو نقطهی متفاوت از یک مسیر را همزمان ببینیم؛ یکی در جایی ایستاده که همهچیزش را برای این جهان داده و دیگری هنوز در نقطهای است که تصور میکند میتواند قواعد آن را به نفع خودش کنترل کند.
همین دوگانه در بهترین لحظات فیلم باعث میشود «معاملهی بزرگ» از یک درام صرفاً اقتصادی فاصله بگیرد. مسئله دیگر فقط فروش یک شرکت یا ورود سرمایهی تازه نیست، بلکه دو تعریف متفاوت از ارزش در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. پیو ارزش را در چیزی میبیند که طی سالها با آن زندگی کرده و برایش هزینه داده، درحالیکه اینبوم به همان چیز از منظر عدد و امکان معامله نگاه میکند. فیلم نیز تا زمانی که کنار این دو نفر میماند، میتواند این تفاوت را ملموس کند؛ چون سرمایه هنوز از طریق آدمها معنا پیدا میکند و رقمها به تصمیمهایی متصلاند که برای هر کدام از شخصیتها پیامد اخلاقی و شخصی دارند.
مشکل اصلی فیلم زمانی آغاز میشود که میخواهد از این دو شخصیت عبور کند و خود سوجو را به مرکز جهانش بیاورد. سوجو در سینما و سریال کرهای مدتهاست چیزی فراتر از یک نوشیدنی ساده است. بارها کنار شخصیتها نشسته، شاهد شکست و اعترافشان بوده، دوستیها را همراهی کرده و در سکوتهایی حضور داشته که آدمها دیگر نمیتوانستند حرفشان را بدون واسطه بیان کنند. بهنوعی سوجو در بخش بزرگی از فرهنگ تصویری کره همان کاراکتر فرعی و محرم اسراری است که بدون نیاز به معرفی، جایگاه خودش را در قاب پیدا میکند. «معاملهی بزرگ» این امکان را در اختیار دارد که برای نخستینبار همین ابژهی آشنا را از حاشیه بیرون بکشد و به سوژهی اصلی تبدیل کند.
اما دقیقاً در همین نقطه سیاهچالهی فیلم شکل میگیرد. سوجو قرار است شخصیت اصلی باشد، اما هیچگاه واقعاً به شخصیت تبدیل نمیشود. فیلم در بخشهایی از پردهی اول تلاش میکند برای آن حافظه، سابقه و نوعی هویت فرهنگی بسازد، اما هرچه روایت جلوتر میرود، خود سوجو عقب مینشیند و چیزی که جای آن را میگیرد انتزاع ارقام حاصل از فروش، ارزش شرکت، بدهی و معامله است. بطریای که میتوانست حامل تاریخ و حافظهی آدمها باشد، دوباره به همان ابژهای تبدیل میشود که ارزشش از طریق رقمها تعریف میشود. فیلمی که میخواست سوجو را از ابژه به سوژه برساند، در نهایت تنها جای آن را در مرکز قاب تغییر میدهد؛ بدون آنکه جایگاهش در ساختار درام واقعاً عوض شود.
این ضعف زمانی بیشتر به چشم میآید که «معاملهی بزرگ» را در امتداد همان تاریخ تصویریای ببینیم که سینمای کره طی چند دهه از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خودش ساخته است. آثار کرهای بارها توانستهاند مخاطب غیرکرهای را بدون نیاز به مطالعهی مقدماتی با بخشهایی از تاریخ معاصر کشور روبهرو کنند؛ نه از طریق توضیح مستقیم، بلکه با ساختن موقعیتهایی که بحران در آنها به شخصیت تبدیل میشود. ورشکستگی یک شرکت، سقوط یک بازار یا تغییر ناگهانی مناسبات اقتصادی در بهترین نمونهها صرفاً پسزمینهی داستان نیستند. آنها فشار وارد میکنند، مسیر زندگی آدمها را تغییر میدهند، روابط را از هم میپاشند و حتی نوع نگاه شخصیتها به آینده را تعیین میکنند.
«معاملهی بزرگ» نیز در ظاهر میخواهد چنین کاری انجام دهد، اما تصویرش از بازار بیرحم سرمایه در جایی ناقص میماند که باید هزینهی واقعی این ساختار را به ما نشان دهد. کارگران در فیلم حضور دارند، اعتراض میکنند و نشانههایی از فشار اقتصادی را به قاب وارد میکنند، اما حضورشان بیش از آنکه به بخشی از درام تبدیل شود، شبیه تزیینات اعتراضی باقی میماند. آنها قرار است یادآوری کنند پشت معاملههایی که در اتاقهای اداری انجام میشوند آدمهایی هستند که هزینهی اصلی را میپردازند، اما فیلم زمان و موقعیت کافی برای آن نمیسازد که این فشار را از طریق خود آنها تجربه کنیم. در نتیجه سرمایهداری در فیلم بیشتر از بالا دیده میشود؛ از اتاقهایی که در آن دربارهی ارزش و آیندهی شرکت تصمیم گرفته میشود، نه از سطحی که نتیجهی همان تصمیمها مستقیماً وارد زندگی روزمره میشود.
این محدودیت در برخورد فیلم با خودکشی پیو نیز دیده میشود. برای شخصیتی که هویت، وفاداری و تمام جهانش را به شرکت گره زده، رسیدن به چنین نقطهای میتوانست یکی از مهمترین لحظات نمادین روایت باشد؛ جایی که فروپاشی یک ساختار اقتصادی با فروپاشی انسانی یکی شود که تمام زندگیاش را درون همان ساختار تعریف کرده است. فیلم اما با این لحظه نیز بیش از اندازه سریع برخورد میکند. اتفاق میافتد، معنایش را میفهمیم، اما فرصت کافی برای تبدیلشدن به تصویری ماندگار از شکست انسانی در دل بازار پیدا نمیکند.
از سوی دیگر، میزانسنهای داخلی و طراحی صحنه تا حد زیادی این محدودیت فضایی را پنهان میکنند. جابهجایی از یک دفتر به دفتر دیگر، نحوهی نشستن شخصیتها در اتاقهای مذاکره و تفاوت موقعیت آنها در قاب به فیلم اجازه میدهد سلسلهمراتب قدرت را بدون توضیح اضافی حفظ کند. طراحی صحنه نیز کمک میکند این فضاها از یکدیگر تفکیک شوند و هر کدام بخشی از جهان اداری و سرمایهای فیلم را بسازند. در کنار آن، تدوین یکی از نقاط قابل احترام اثر است؛ نه فقط به دلیل سرعت، بلکه به این علت که ضعف حضور فضای بیرونی را تا اندازهای پنهان میکند و اجازه نمیدهد محدودیت گسترهی روایت خیلی زود خودش را آشکار کند.
ضربآهنگ حاصل از همین تدوین باعث میشود مخاطب حتی در بخشهایی که نتیجهی بعضی از موقعیتها قابل حدس است، نسبت به رخداد بعدی حساس باقی بماند. فیلم اطلاعات اقتصادی را به شکلی نمیچیند که روایت کاملاً زیر بار توضیح فروبپاشد و رفتوبرگشت میان موقعیتها نیز کمک میکند تنش معامله حفظ شود. این ویژگی بهخصوص در فیلمی که بخش بزرگی از درامش در اتاقها و مذاکرهها اتفاق میافتد اهمیت دارد؛ چون اگر تدوین از کنترل خارج میشد، «معاملهی بزرگ» خیلی زود میتوانست به مجموعهای از گفتوگوهای اقتصادی تبدیل شود که تنها برای مخاطب آشنا با جزئیات ماجرا جذاب هستند.
کمدی نیز در اینجا کاملاً از کنترل فیلمساز خارج نمیشود. موقعیتهای کمیک بیش از هر چیز به بازی بازیگران وابستهاند و فیلم نیز اصراری ندارد آنها را به تمام روایت گسترش دهد. این تصمیم با شخصیت پیو ارتباط مستقیمی دارد. سادگی اخلاقی او اگر بیش از حد درون ساختار کمدی قرار میگرفت، بهراحتی میتوانست به حماقت یا تیپسازی تبدیل شود؛ اما فیلم معمولاً میداند کجا باید طنز را متوقف کند تا همان سادگی همچنان بخشی از هویت اخلاقی شخصیت باقی بماند. به همین دلیل کمدی فیلم، حتی زمانی که چندان درخشان نیست، افسارش در دست روایت باقی میماند.
این کنترل اما دربارهی رئیس شرکت به همان اندازه موفق نیست. شخصیت او روی همان خط آشنای رؤسای مقتدر و عصبی هلدینگهای کرهای حرکت میکند و همین کلیشه بهخودیخود ایرادی ندارد. مشکل جایی است که فیلم تلاش میکند با افزودن رگههایی از شرارت و در عین حال نوعی کمدی سیاه اجتماعی و فکاهی، او را از تیپ اولیه بیرون بیاورد. این تزریقها به پرداخت بیشتری نیاز داشتند. شخصیت آنقدر شکل نمیگیرد که شرارتش عمق پیدا کند و در عین حال موقعیتهای کمیک نیز از دل رفتار او به ساختاری کامل نمیرسند. در نتیجه بخشهایی از حضورش میان تهدید، تیپ و شوخی معلق باقی میماند.
در نهایت «معاملهی بزرگ» زمانی بهترین عملکردش را دارد که در محدودهی دو شخصیت اصلی باقی میماند. پیو و اینبوم فقط دو طرف یک معامله نیستند؛ دو نقطه از مسیریاند که یکی تقریباً تمام هزینههایش را پرداخت کرده و دیگری هنوز در آغاز آن ایستاده است. رابطهی آنها نیز برخلاف بسیاری از عناصر پیرامونی، واقعاً تحول پیدا میکند و بخش مهمی از گرههای روایت از همین برخورد و تغییر شکل میگیرد. به همین دلیل زمانی که فیلم به تصمیمهای شخصی این دو میرسد، همچنان میتواند چیزی فراتر از نتیجهی یک معامله برای مخاطب داشته باشد.
پایان نیز تا نقطهای از همین ظرفیت استفاده میکند. اگر فیلم پیش از سکانس سوجوسازی تازهی پیو تمام میشد، نسبت جذابی میان انتخاب شخصیتها و تصور مخاطب باقی میماند؛ پایانی که نیمی از آن را خود فیلم ساخته بود و نیم دیگر باید در ذهن تماشاگر کامل میشد. تصمیم شخصیتها مسیر را روشن کرده بود، اما نتیجهی نهایی هنوز آنقدر بسته نشده بود که امکان تصور آینده از مخاطب گرفته شود. اضافهشدن سکانس بعدی الزاماً پایان را خراب نمیکند، اما بخشی از همین تعادل را از بین میبرد و چیزی را که میتوانست در ذهن ادامه پیدا کند دوباره به تصویر قطعی تبدیل میکند.
موسیقی فیلم نیز تقریباً در همان جایی میایستد که باید؛ نه آنقدر شاخص است که بخشی از هویت مستقل اثر شود و نه آنقدر پایین که به ریتم روایت ضربه بزند. انتخاب ترانه در تیتراژ پایانی نیز مانند بسیاری از آثار کرهای با فضای خروج از روایت هماهنگ است و همان حس آشنایی را ایجاد میکند که گاهی این سینما در انتخاب ترانه برای آخرین برخورد مخاطب با فیلم دارد.
«معاملهی بزرگ» در نهایت فیلمی است که دو انسانش را بهتر از جهانی که آنها درونش زندگی میکنند میشناسد. پیو و اینبوم شخصیت دارند، تقابلشان درام میسازد، بازیگران به آنها هویت میدهند و تدوین اجازه نمیدهد روایت در اتاقهای مذاکره از حرکت بایستد. اما هرچه فیلم از این دو فاصله میگیرد و میخواهد تصویری گستردهتر از سرمایه، بحران اقتصادی، کارگران و مهمتر از همه خود سوجو بسازد، محدودیتهایش آشکارتر میشوند.
سوجو قرار بود این بار از کنار شخصیتها بلند شود و خودش در مرکز میز بنشیند؛ همان محرم اسرار قدیمیای که سالها شاهد شکستها، عشقها و اعترافهای آدمهای کرهای بوده است. اما «معاملهی بزرگ» در نهایت بیش از آنکه خود سوجو را ببیند، عددی را میبیند که کنار نامش نوشته شده است. بطری هنوز روی میز است، ولی چیزی که روایت دربارهاش تصمیم میگیرد قیمت آن است. شاید همین فاصله میان یک نوشیدنی که میتوانست حافظهی یک جامعه باشد و کالایی که در نهایت با ارقام تعریف میشود، دقیقترین تصویر از محدودیت خود فیلم باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.