انشانویسی پر از غلط آقای جلیلوند
وحید جلیلوند در فیلم «چهارشنبه، ۱۹ اردیبهشت» در حال سیر و سلوکی اخلاقی در دل تهران بود که در نهایت نه توانست نابازیگری چون نیکی کریمی را وادار به ادای درست کلمات کند و نه توانست بازیگردانی خوبی روی امیر آقایی و همان سندروم گردن کج بازیگران ایرانی هنگام استرس و فریادهای پر از بغض آنها برای پررنگ کردن فضای ملودرام داشته باشد. حال او پس از اثر «بدون تاریخ، بدون امضا» بهسراغ فیلمی جدید رفته و با سر و صدای بسیار پای آن را به جشنوارههای خارجی نیز باز کرده است.
فیلم «شب / داخلی / دیوار» تلاش کارگردان برای ارائهی اثری انتزاعی است. آقای جلیلوند و دوستان اطراف او اگر کمی فیلم تماشا میکردند و حداقل با نوع بازنمایی انتزاع در سینماهای دیگر آشنایی داشتند شاید حتی به نگارش این فیلمنامه هم دست نمیزدند. بگذارید تکلیف خود را با پلات مریض و رنجور این فیلم مشخص کنیم. آقای جلیلوند قرار است ما را به دنیای انتزاعی یک مجنون در بند ببرد که از قضا در یکی از روزهایی که برای مأموریت به محل اعتراض کارگردان یک کارخانه رفته است، زنی را در کنار دیگر بازداشتیها وارد ون او میکنند و یکی از مأموران نیز همراه او میشود. زن در میان راه شروع به غش و ضعف میکند که پسرم را جا گذاشتهام، کسی را ندارم، بگذارید پیاده شوم و هکذا علی غیرالنهایه. علی آقای قصهی آقای جلیلوند به همکار خود میگوید که این زن را پیاده کنیم تا دردسری برایمان نشود و پاسخ منفی میشنود. او که میخواهد ماشین را کنار جاده پارک کند با مقاومت همکار خود مواجه میشود و در نهایت با برخورد به یک کامیون این ون واژگون میشود و علی آقا بر اثر شدت ضربه دچار کمبینایی میشود. حال این زن هر از گاهی به او نامه مینویسد و علی آقا نیز نامه را میخواند (نامهای که آدرس فرستنده ندارد و ما هم نمیدانیم چگونه ادارهی پست آن را به زندان میفرستد. البته آقای جلیلوند دیالوگی را روی زبان بازجو میگذارد که «من کاری کردم تو رو پیدا کنه» و از این طریق تصوری در ذهن دارد که بله مخاطب هم این دربهدری روایت را میپذیرد). آقای جلیلوند از همان ابتدا مخاطب را به درون ذهن مجنونشدهی علی میبرد که گویی این رویداد نجات لیلا را طبق ذهن خود تخیل میکند؛ لیلایی که با دست و پای خونین به او پناه میآورد و در نهایت عشقی پنهان با صدای نازکشدهی جانشین فروتن و بهداد که ندا میدهد «لیلا، لیلا، کجایی؟» خود را نشان میدهد. علی نیز گاه در رویایی که درون رویای دیگر قرار دارد با مالیدن دستهای خود به اتاق خوابی که لیلا در آن خوابیده میرود و ناگهان با نور خورشید صبحگاهی از خواب برمیخیزد. انشاخوانی علی و لیلا از نامهای که نویسندهاش دائم اصرار دارد که نوشتن بلد نیست هم بخشی از کمدی مضحک آقای جلیلوند است. وحید جلیلوند در این اثر نشان میدهد و ثابت میکند نه سینما تماشا کرده و نه درکی از انتزاع ذهنی دارد.
شاهکار مضحک آقای جلیلوند با یکی از صدها مشآپی که در اینترنت ریخته شدهاند و از قضا بسیاری از آنها با تکهای از آثار «اولاویر آرتنالتس» و نوای استاد شجریان اینستاگرام و دیگر شبکههای اجتماعی را منفجر کردهاند سعی دارد نگاه مخاطب فارسیزبان را روی تمام درزهای روایت از هم پاشیدهاش ببندد. اینکه «غلام چشم آن ترکم» از آلبوم دلشدگان چگونه قرار است روی چنین افتضاح تصویری بنشیند نیز در نوع خود جالب است. اثر آقای جلیلوند شاید در قیاس با همنوعان داخلی خود مانند خیل آثاری که هر روز با گذر از کنار سینماها شاهدشان هستیم فیلمی اعتراضی و در نوع خود منحصربهفرد بهنظر آید، اما در نگاه سینمایی جز یک کلیپ تصویری ناچیز به حساب نمیآید. این فیلم از همان دست کلاغهایی است که توزیعکنندگان معتمد غربیاشان رنگ میکنند و بهعنوان قناری راهی برلین، ونیز و کن میکنند تا متأسفانه نمایندهی سینمای ایران لقب بگیرند. اما هم آقای جلیلوند در تنهایی خود و هم مخاطبان سینما میدانند که حقیقت چیز دیگریست!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.