پوستر فیلم اینجا همه مشکل دارند

مبارزات مشترک در تمام نقاط جهان

اینجا همه مشکل دارند
Beware of Dog
محصول ۲۰۲۰ – مسکو، ایالات متحده، آلمان
ژانر درام
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«مارینا» در مسکو تلاش می‌کند علی‌رغم بیماری OCD (وسواس) شدیدش زندگی خود را با دوست پسرش، «ساشا»، ادامه دهد. درحالی که دخترعموی‌اش، «پائولا»، در برلین سعی می‌کند با بیماری دوقطبی خود زندگی عادی‌اش را از دست ندهد. «مایک» نیز در نیویورک با اعتیادش به الکل دست‌وپنجه نرم می‌کند و از دوری دوست‌دخترش نگران و آشفته است.
کارگردانان جوان برای ساخت اولین فیلم خود گاه به سراغ روایت‌هایی کلیشه‌ای می‌روند و تلاش می‌کنند با شاخ‌وبرگ دادن یا با تغییر زاویه‌ی دید روایت‌هاشان را به گونه‌ای دیگر تصویر کنند. گاه نیز به تجربیات شخصی خود روی آورده و بر اساس آنچه درگذشته‌ از سر گذرانده‌اند، فیلمی شخصی اما دارای المان‌های اجتماعی را می‌سازند. «نادیا بدژانووا»، کارگردان و نویسنده‌ی این فیلم، نیز براساس بیماری OCD خود و تجربیاتی که در زندگی و محیط پیرامونی‌اش داشته، دست به ساخت اولین فیلم بلندش زده است. او که پیش از این چندین کار کوتاه را هم انجام داده است، کاملاً آگاهانه و هوشیار نسبت به داستان و دوربین خود توانسته مسیر روایت‌اش را به گونه‌ای ایجاد کند که مخاطب بتواند با شخصیت‌های‌اش ارتباط عمیق احساسی داشته باشد و شرایط و سختی‌های زندگی آنها را درک کند.
فیلم «اینجا همه مشکل دارند» با دنبال کردن سه شخصیت اصلی خود با دوربینی در دست که بنا به شرایط گاه لرزش‌هایی شدید را هم دارد، سعی کرده گوشه‌ای از زندگی آدم‌هایی متفاوت از جامعه‌ی پیرامونی را به تصویر درآورد و نشان دهد که متفاوت بودن و درک نشدن از سوی جامعه‌ می‌تواند تا چه اندازه دردناک و سخت باشد. بدژانووا شاید در این راه نتوانسته زمانی یکسان یا متناسب را برای شناساندن کاراکترهای‌اش به آنها اختصاص دهد و به یکی بیشتر و به دیگری کمتر بها دهد، اما توانسته آن درد مشترک دور بودن از جامعه را به خوبی بیان کند. مهم نیست شخصیت‌های او در کجا زندگی می‌کنند، مهم آن است که درد تنهایی و دور بودن از جامعه در تمام نقاط جهان می‌تواند یکسان باشد. در واقع احساسات تمامی آدم‌ها در هر کجای زمین که باشند، یکسان است و همه‌ی آنها در مبارزاتی شخصی برای همرنگ شدن و پذیرفته شدن توسط نه حتی تمام جامعه که تنها یک فرد آن تلاش می‌کنند.
مایک آنقدر که پائولا و مارینا در مسیر داستان تصویر می‌شوند، نشان داده نمی‌شود و دلیل ایجاد احساس سرخوردگی و شکست درون او نیز کمتر پرداخته شده است. شرایط مارینا بنا به تجربیات شخصی خود کارگردان از پائولا هم بهتر است و بیننده می‌تواند کاملاً با مارینا همراه شود. مارینایی که به دلیل داشتن وسواس شدید حتی برای نشستن در کنار دوست‌پسرش هم نیاز به شرایط ویژه‌ای دارد. در واقع نشان دادن همین جزئیات ریز در زندگی مارینا و واگویه‌هایی که با خود مدام دارد باعث شده است مخاطب بهتر با این شخصیت ارتباط برقرار کرده و او را درک کند. پائولا هم اگرچه زمان خوبی را در مسیر روایت به خود اختصاص داده است، اما با پرداخت کمتر نمی‌تواند مانند مارینا منجر به ایجاد ارتباطی عمیق‌تر با مخاطب شود.
همانطور که اشاره شد بدژانووا با قاب‌های لرزان و گاه بیش‌از‌حد لرزان‌اش در تصاویر به خوبی اضطراب، نگرانی و تنش نهفته در شخصیت‌های‌ خود را نمایش می‌دهد. حتی صداهای طبیعی شنیده شده نیز همراه شدن با این اضطراب‌ها را آسان‌تر کرده است. صدای نویز تلفن، صدای دستانی که بر زمین محکم کوبیده می‌شوند، صدای حرکت آب استخر یا صدای وسایل برقی یا حتی صدای راه‌ رفتن شخصیت‌ها همگی مخاطب را در شرایطی که شخصیت‌ها در آن قرار دارند غوطه‌ور کرده و حس تنگنا و تنهایی را می‌تواند به خوبی تصویر کند. با این حال به نظر می‌رسد بدژانووا در تجربه‌ی اول‌اش با احتیاط عمل کرده و سعی داشته خود و احساسات‌اش را کنترل کند، زیرا او می‌توانست با توجه به داستان و شرایط خاص شخصیت‌های‌اش بهتر و بیشتر به آنها بپردازد و روایتی ناب را به تصویر درآورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟