پوستر فیلم میان معابد

قلب او معبد بود

میان معابد
Between the Temples
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر درام، کمدی
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

خاصیت سینمای مستقل همیشه در این است که ساختارهای سینمای جریان اصلی را به چالش می‌کشد و از دل همان کلیشه‌ها روایت‌هایی نو را مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد. چالش این سینما با مخاطب سینمای سرگرمی در این است که مخاطب اشاره‌شده دچار نوعی عادت چشمی به برش‌های استاندارد و قاب‌هایی شده که اگر غیر از این ساختار را مشاهده کند از اثر دور می‌شود. شاید اصلی‌ترین جریان اصلی سینما را باید متعلق به هالیوود دانست. در کنار این اصلی‌ترین جریان اصلی باید گفت یکی از مهم‌ترین جریان‌های سینمای مستقل نیز در ایالات متحده حضور دارد. آقای «نیثن سیلور» نیز طی یک دهه‌ی اخیر از دل مستقل‌سازهای نیویورک مخاطب را در برابر آثاری قرار داده که خیلی ساده و بدون هیاهو از جزییات بینافردی انسان در جامعه می‌گویند. حال او در اثر جدید خود مردی چهل ساله با نام «بنجامین» را در برابر مخاطب قرار می‌دهد.

بنجامین در بخش اول روایت همچون فردی از همه‌جابریده درون تصویر قرار می‌گیرد. بنجامین به نوعی مخاطب را به‌یاد کاراکتر «ویتا» در فیلم «اولین فیلم من» می‌اندازد. او دو مادر دارد، آوازخوان یک کنیسه‌ی یهودی در اطراف نیویورک است و در ابتدای فیلم مخاطب هنوز نمی‌داند چرا این مرد از همه‌چیز بریده است. بنجامین حتی صدای خود را هنگام مراسم مذهبی نیز از دست داده است و گویی تهی‌تر از آن است که حتی توان برقراری ارتباطی ساده را با دیگران داشته باشد. در بخش دوم روایت و زمانی که زندگی بنجامین کم‌کم توسط کاراکترهای دیگر قرق می‌شود، سوگی که او را در برگرفته بیش‌از‌پیش مشخص می‌شود. بنجامین همسر نویسنده‌اش را طی یک حادثه‌ی کاملاً تصادفی که طی آن همسر پای‌اش لیز خورده و سرش به زمین برخورد می‌کند از دست داده است. مخاطب در برابر مردی قرار گرفته که خلأ بزرگی را در زندگی‌اش حس می‌کند. بنجامین بیش از آنکه عزادار باشد، گویی از این تصادف و فقدان ناگهانی عصبانی‌ست. او از کنیسه تا کلیسا را می‌پیماید اما گویی هیچ‌کدام از خدایان این دو معبد برای او پاسخی ندارند.

اما آقای سیلور بنجامین را از طریق کاراکتر «کارلا» با زندگی آشتی می‌دهد. کارلا معلم موسیقی بنجامین بوده است و این دو به‌طور ناگهانی در یک میکده به هم برخورد می‌کنند. این تصادف بخش دوم و سوم روایت را شکل می‌دهد. اما آقای سیلور صرفاً سعی ندارد از طریق عمق دادن به رابطه‌‌ی این دو، مخاطب را با ملودرامی ساده مواجه کند. او در عوض بنجامین را بار دیگر در معرض آموزه‌های دینی قرار می‌دهد و قرار است از طریق عبور مجدد این کاراکتر در میان فرامین کتاب مقدس به آزادی فردی مد نظرش برسد. گزاره‌ی ابتدایی رابطه‌ی کارلا و بنجامین را بار دیگر در ذهن بیاورید؛ کارلا قرار است برای مراسم «بت میتصوا» را که برای دختران و پسران ۱۲ و ۱۳ ساله‌ است به‌جا بیاورد. همین باعث نزدکی این دو می‌شود و گویی بنجامین پاسخ مد نظرش را از خدا دریافت کرده است. در این بین آقای سیلور مخاطب را درگیر رویاگونگی زندگی بنجامین می‌کند و روایت را به‌گونه‌ای پیش می‌برد که مخاطب هم در واقعیت زندگی بنجامین قرار دارد و هم در انتزاع این واقعیت.

آنچه در قاب‌های آقای سیلور می‌بینیم تلاش او برای کم‌رنگ کردن مرز بین دنیای مستند و داستانی است. دوربین او در طول روایت گویی آرام و قرار ندارد و حتی اگر شده با زوم‌این و زوم‌اوت اجازه سکون را به چشمان مخاطب نمی‌دهد. سکون مد نظر آقای سیلور در قاب نهایی است و گویی بیداری از کابوس دنیایی که بنجامین را در بر گرفته جز در قاب آخر فیلم امکان‌پذیر نیست. روایت آقای سیلور در این اثر به‌گونه‌ای پیش می‌رود که حتی یک خط دیالوگ‌های شعاری در باب دین، آتئیسم، عشق و در نهایت سوگ و رنج فقدان نمی‌بینیم. بنجامین در این روایت تبدیل به آوازخوان مذهبی کیش نوپایی می‌شود که اولین و آخرین پیروان آن خود او و کارلا هستند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟