شیوهی جدید بازاریابی پاپاستارها از طریق سینما!
طی یک دههی اخیر و با گسترش انبوه پلتفرمها و انباشت پول در جیب پاپاستارها شاهد این هستیم که بسیاری از آنها در حال ساختن درامهای بیوگرافی از زندگیهایی هستند که گویی هر کدام همسایهی آن یکی بوده؛ از کودکی مشترک گرفته تا تلاشهایی که نمیبینیم و در نهایت اسیر اعتیاد شدن و بازگشت به اوج. حال و روز بیوگرافی «رابی ویلیامز» بریتانیایی هم جز این نیست. کارگردانی این فیلم را «مایکل گریسی» استرالیایی بر عهده دارد که پیش از این نیز یک اثر بیوگرافی دیگر را روی پرده برده بود.
رابی ویلیامز خود راوی داستانی است که انتظار دارد مخاطب آن را همچون یک کلید راه از سوی یکی از نخبههای هنری بپذیرد. ویلیامز در این اثر تبدیل به میمونی شده که هنگام رقص در گروه پسران «تیک ذت» به آن مشهور بود. میمون این قصه از کودکی خود میگوید و رابطهاش با پدر، مادربزرگ و مادر؛ مادری که گویی در ابتدای قصه حذف شده و رفتهرفته به آن وارد میشود. این فیلم عملاً کارگردانی ندارد و همهچیز تبدیل به موزیکویدیوی ۲ ساعت و ۱۶ دقیقهای رابی ویلیامز شده است. اگر انتظار دیدن روایتی درام را دارید که از دل آن رخدادها بیرون کشیده شوند، باید گفت که انتظار شما بیهوده است. رابی ویلیامز در طول دورهی حرفهای خود در صنعت – و نه هنر – موسیقی مانند هر پاپاستار جدید دیگری با فروش آلبومها، سکس، مواد مخدر، خودکشی و در نهایت همان بازگشتهای پولساز معروف این دار و دسته شناخته میشود. حال او با این انباشت سرمایه تصمیم گرفته برای خود همچون یک اسطورهی موسیقی بیوگرافی بسازد.
فیلم «انسان بهتر» قرار بوده مخاطب را در برابر فشارهای وارد بر رابی ویلیامز در طول فعالیت هنریاش قرار دهد. آقای گریسی تلاشی ناموزون دارد تا رابی این قصه را در برابر همهی منهای شکستخورده و عقدههای روانی حاصل از این شکست همچون رابیهای نشر پیداکرده درون جمعیت هواداران قرار دهد. فیلم آنقدر داستان ندارد که مخاطب پس از هر ۱۰ دقیقه در برابر یک موزیکویدیو قرار میگیرد و سپس کمی فرصت نفسکشیدن دارد تا بلکه بالاخره داستانی سینمایی را مشاهده کند. اما این مکث و اوجهای آقای ویلیامز تا انتهای داستان ادامه دارد.
رابی ویلیامز مانند بسیاری دیگر از همکیشان خود در طول این سالها ارزش افزودهای برای هنر موسیقی نداشته است. این افراد صرفاً فرزندان مدیران برنامه و استعدادیابهای مجلسگرمکن استودیوهای مختلف هستند تا پول بیشتری را وارد این صنعت کنند. در طول این فیلم هم شاهد هستیم که ویلیامز نه خود را یک خوانند، بلکه یک شومن و رقاص معرفی میکند که آرزوی شهرت و در صدر فروش قرار گرفتن را داشته است. او در پردهی سوم و پس از آن سکانس مضحک اقدام به خودکشی و در ادامه جنگ با خود کمی جملات شعاری مانند «زندگی معمولی بهتر از شهرت است» سر میدهد. مایکل گریسی در این اثر جز یک نام برای پر کردن جای خالی مقابل نام کارگردان اثر دیگری نداشته است. هر آنچه در این اثر شاهد هستیم تبختر پنهان در خودتخریبیها و تواضع مضحک یک پاپاستار زنده و مشغول به کار است که همهی هنرشان در بازاریابی و تنازع برای بقا در جدول فروش است؛ همینقدر تلخ و مضحک.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.