پوستر فیلم پرفروش‌ها

همان درون‌مایه‌ی تکراری در باب ادبیات

پرفروش‌ها
Best Sellers
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

درام‌هایی که درون‌مایه‌ی آن‌ها ادبیات و رمان بوده کم نیستند. در بیشتر این درام‌ها نقش مرکزی را یک نویسنده بازی می‌کند که یا از دنیای بیرون بریده است و در حال کشف‌و‌شهود برای رسیدن به حقیقت دست‌وپا می‌زند (بگذار همه‌اشان حرف بزنند) یا با نویسنده‌ای مواجه هستیم که قصد دارد برای نوشتن ایده‌ها را در ذهن بپروراند و در نتیجه‌ی این تلاش سرگردان می‌شود (شوالیه‌ی جام‌ها و زیبایی بزرگ). اما روایتی در این بین ماندگار است که قادر باشد ریسمانی محکم بین دنیای درونی نویسنده و دنیای بیرون ایجاد کند چرا که همین ارتباط و رفت‌و‌برگشت‌های متمادی نویسنده به درون هر کدام از آن‌هاست که باعث قوام یافتن اثر می‌شود.

«لوسی استنبریج» صاحب یک انتشارات است که با بحران شکست در فروش آثاری که چاپ کرده است روبه‌روست. او نیاز به اثری دارد که بتواند مانند بمب کل فضای ادبی ایالات متحده را منفجر کند. تنها گزینه‌ای که به ذهن‌اش می‌رسد نویسنده‌ای پیر و بدقلق با نام «هریس شا» است که تنها کتاب‌اش را پدر لوسی چاپ کرده است. درام‌هایی مانند فیلم «کارآموز» که یک سوی آن یک جوان و سوی دیگرش یک فرد سالخورده است همیشه باعث جلب توجه مخاطب می‌شوند. در این فیلم نیز قرار است رابطه‌ی هریس و لوسی چنین تعریف شود. پس دیگر نه ادبیات و نه کشف‌و‌شهود درونی نویسنده مهم است و روایت به‌ سویی دیگر می‌رود.

این فیلم درون خود هیچ نشانه‌ای ندارد که بخواهیم آن را تافته‌ای جدابافته نسبت به آثار هم‌رده بدانیم. خط سیر روایت درست مانند آثاری از همین دست است؛ یک جوان مغرور که فقط می‌خواهد پله‌ای برای بالا رفتن پیدا کند با پیرمردی بدخلق مواجه می‌شود که طی این مواجه شدن هر دوی آن‌ها به رستگاری می‌رسند. باید گفت که عمر بازیگری «مایکل کین» دیگر به انتها رسیده است. او در این فیلم بیشتر خودش است تا هریس شاو. او حتی تلاشی برای نشان دادن یک پیرمرد گوشه‌گیر و دائم‌الخمر نمی‌کند. تنها کاری که کارگردان برای بیشتر جلوه دادن هریس کرده است گریم و طراحی لباس است که اگر آن‌ها نبودند هریس تبدیل به یک تیپ می‌شد نه یک کاراکتر؛ هرچند علی‌رغم این تلاش‌ها باز هم با یک تیپ مواجه هستیم و نه یک کاراکتر شخصیت‌پردازی‌شده.

همه‌‌ی گام‌های کارگردان در این اثر از قبل برای مخاطب قابل پیش‌بینی هستند؛ معرفی لوسی به‌عنوان یک زن جوان و مستقل که به هر قیمتی می‌خواهد خود را از شکست نجات دهد، هریس که آن‌سوی این مرز است و دیگر چیزی برای‌اش مهم نیست و در نهایت آمیختگی این دو و ادامه یافتن روایت تا عمق شکست هر دو طرف و در نهایت برخاستن آن‌ها و رستگاری. به‌نظر می‌رسد این فرم روایت اگر کارگردان‌اش خلاقیتی نداشته باشد به‌جای جذب مخاطب به‌سوی خود دافعه دارد. از سویی دیگر کارگردانی که بخواهد با غلو کردن به مخاطب درس زندگی دهد چندان مقبول نیست و اثرش به‌راحتی فراموش می‌شود. این اثر نیز به‌لحاظ فرم و محتوای روایت خود پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر خوب را ندارد و در همان دنیای متوسط خود غوطه می‌خورد.