تولد یک روانآزار
بالاخره بهانهای پیش آمد تا به دنیای «میشائیل هانکه» هم ورود کنیم. طی چند شب گذشته فیلم جدیدی از سینمای کرهی جنوبی با نام «یک خانوادهی معمولی» منتشر شد. بهتر آن دیدیم که قبل از ورود به اثر جدید بهسراغ دومین فیلم بلند سینمایی آقای هانکه در سینمای اتریش با نام «ویدیوی بنی» برویم؛ روایتی که حتی اگر برای بار چندم به تماشای آن بنشینید باز هم دچار تنش ذهنی مزمن میشوید و شاید ماهها زمان لازم باشد تا از شدت این تنش کم کنید.
زمانی که روایتهای دههی ۱۹۹۰ آقای هانکه را از سر میگذرانیم گویی با تلفیقی از درام، مستند و سینمای تجربی مواجه هستیم. هانکه در کل این روایت، از «قارهی هفتم» تا «کد ناشناخته»، مخاطب را با داستانی مجزا روی یک خط مستقیم مواجه میکند، اما در این بین تلاش دارد زخم کاری روایت را هنگامی بر پیکرهی ذهن مخاطب وارد کند که همهچیز در داستان روی مونوتونی از رخدادها و دیالوگهای معمولی جریان دارد. ساده اینکه اگر سینمای هانکه شما را آزار میدهد نه بهسبب نگاه اکستریم او در بهره بردن از امضاهای سینمای اکستریم است، بلکه هانکه آنقدر شما را غرق روزمرگی و روتینهای تکراری کاراکترها میکند که ناگاه در گوشهای بیرون از قاب یا فقط از طریق یک صدا ذهن و نه چشم شما را هدف میگیرد. سینمای میشاییل هانکه با کل حواس شما سر و کار دارد و نه صرفاً درگیر کردن لحظهای و حاد چشمان خیره به صفحهی نمایش.
در داستان این فیلم نیز هانکه از اثر اول خود که گویی مانیفست عریان اجتماعی و روانی او محسوب میشده گام به دنیایی دیگر گذاشته که در آن نیز قرار است همراه یک خانواده شویم. روایت با ذبح یک خوک در کشتارگاه آغاز میشود که گزارهی اصلی روایت است. آقای هانکه در این تصویر که بنی آن را گرفته مادر و پدرش را نیز درون قاب میآورد. اما آقای هانکه صرفاً قرار نیست با نگاهی سانتیمانتال که «اگر حیوانات را اینگونه ذبح کنید، شما یک قاتل روانی هستید» مخاطب را وارد ششوبشهای اخلاقی «گرتا تونبرگ»گونه کند. او در عوض با فردی کار دارد که در حال ضبط این وقایع است و پس از این افتتاحیه بهصورت کل از جزء وارد زندگی روزمرهی بنی میشود. بنی نوجوانی است که همهی روز خود را غیر از اوقات مدرسه در اتاقش میگذراند؛ اتاقی که گویی پدر و مادر بهسبب دوری روزانه از او برایش تدارک دیدهاند و حال با یک اتاق تدوین نیمهحرفهای مواجه هستیم. یکی دیگر از عادات دیگر بنی که آقای هانکه تأکید زیادی روی آن دارد، مراجعه به ویدیوکلوب و اجارهی نوارهای ویدیوی آثار اکشن و دلهره است. توجه کنید که فیلم چه دههای را هدف گرفته. در قسمت هشتم از تاریخ سینمای دلهره بهطور کامل به ارتباط تنگانگ نوجوانهای دههی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ با نوارهای ویدیویی اشاره کردیم؛ اینکه چگونه ویدیو باعث شد آثاری که نوجوانها نمیتوانستند در سینما مشاهده کنند (بهسبب درجهبندی سنی) بهراحتی و با کمی پول بیشتر از ویدیوکلوبها اجاره کنند. تأکید آقای هانکه در این اثر نیز دقیقاً روی همین نکته است و سعی دارد بنی و دنیایی که در فیلمها میبیند و اعتیادش به تصویر متحرک را مقدمهی تکمیل پازل روانآزاری او کند.
آقای هانکه در این اثر بههیچ عنوان قصد ندارد مخاطب را درگیر تعریف علمی روانآزاری و تفاوت آن با جامعهستیزی کند. او در قابهای سرد خود کاراکتری را میپروراند که لحظهبهلحظه نمایانگر یک روانآزار با همهی خصوصیات آن است. بنی نوجوانی است که برآشفته نمیشود و صرفاً از تعلیق متنفر است. بنی پس از آن اتفاق مهلک دو بار تلاش میکند تا با دوست صمیمی و خواهرش موضوع را در میان بگذارد. اما آقای هانکه این دو تلاش را نه از سر استیصال، بلکه در قالب نوعی ذوق و هیجان برای در میان گذاشتن اتفاقی منحصربهفرد در زندگی بنی تصویر میکند. پدر و مادر آخرین گزینهی او هستند و بههمین سبب است که رفتار قابل پیشبینی آنها بازهم بنی را خسته میکند و تصمیم میگیرد همهچیز را بار دیگر با نفر چهارمی در میان بگذارد. آنچه در این روایت شاهد هستیم تلاش یک نوجوان روانآزار و هیولایی کوچک برای لذت بردن بیشتر از رخدادی است که شاید تصادفی در برابر او قرار گرفته اما ادامهی ماجرا هیجان موردنظر او را در بر ندارد و همین امر کل روایت را پیش روی ما قرار میدهد.
آقای هانکه در این اثر تمام تلاش خود را میکند که مخاطب نه از طریق دهشتناکی رخداد پیشآمده، بلکه از طریق عامل آن رخداد وارد دنیای فیلم شود. هانکه در هیچکدام از آثار خود سعی در آزار مخاطب از طریق قابها و اعمال صورتگرفته در آنها ندارد، بلکه عاملیت آن رخدادهاست که روایتهای هانکه را میسازد. بههمین سبب است که بنی این قصه تبدیل به کاراکتر «پل» در فیلم ۱۹۹۷ آقای هانکه با نام «بازیهای مسخره» میشود.
بازی زیبای آقای هانکه با ترکیب قابهای مستند شهری و تفاوتهای فرهنگی باعث میشود مخاطب وارد فضای سردی شود که هر قدر در پی یافتن مأمنی گرم برای رهایی از استرس و سکون حاصل از تعلیق یک جنایت باشد در نهایت خود را بیسرپناه بیابد. «ویدیوی بنی» شاید در طول پنج دقیقه مخاطب را از طریق نالههای یک دختر نوجوان با جنایتی هولناک از سوی یک روانآزار مواجه میکند، اما بهمدت یک ساعت و چهل دقیقه او را وادار میکند لحظهبهلحظه این اتفاق را در ذهن تصویر کند. بهنوعی مخاطب در طول روایت از دیدن چهرهی بنی، مادر و پدرش آزار میبیند. آقای هانکه در سفر بنی و مادر به مصر برای آرام گرفتن اوضاع پرانتزی را برای مادر باز میکند. مادر گویی علیرغم تمام تلاشی که برای حفظ مرزهای اخلاقی در ذهن خود میکند و سعی دارد از طریق گریهها و اضطرابها آن را نشان دهد، باز هم گویی با انفعالی جانبدارانه سعی دارد بنی را همینگونه به جامعهی آینده تحویل دهد و هیچ ابایی از این هیولای کوچک و خندان ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.