سکانس ابتدایی فیلم دختر نوجوانی با نام «بث» را در سال ۱۹۷۹ نشان میدهد که در حال خواندن کتاب است. خواهر کوچکتر او «آنجلا» و دوستاش «چارلز» نیز در حال گوش دادن هستند. «ریچل»، خواهر دیگرشان، به اتاق آمده و به آنها میگوید که زمان خواب است. آنجلا برای مسواکزدن به جلوی آینه میرود و با نگاه در آینه ناگهان چیزی میبیند و فریاد میزند. بث و چارلز بهسمت آنجلا آمده، اما آنجلا توسط چیزی نامرئی از پشت سر کشیده میشود. فیلم برشخورده و به چهل سال بعد میرود.
«اولیویا» و «کلر» دو خواهر هستند که بعد از مرگ ناگهانی مادرشان برای زندگی به پیش خالهی خود بث آمدهاند. پدر آنها در شهری دور مشغول بهکار است. اما بث از حضور این دو دختر ناراحت است. با ورود این دو دختر اتفاقات عجیبی شروع به رخ دادن در خانه میکند.
در سینما هنگامی که سوژهای گیرایی و پتانسیل خود را برای دیدهشدن نشان دهد، اغلب تکرار و تکرار میشود و باید خلاقیت داستانیای وجود داشته باشد تا بتواند سوژه را دوباره خاص کند. اولین بار یک فیلم هنگکنگی با نام «آینه» باعث شد این سوژه کشف شود. بعد از آن فیلمی کرهای دیگری با نام «درون آینه» محصول ۲۰۰۳ بود که توانست باعث توجه بیشتر عموم و حتی دیگر سینماگران به این سوژه شود. در هر دو فیلم دختری در آینه وجود دارد که سعی دارد انتقام کشتهشدن خود و تعداد زیادی از افراد دیگر را از صاحبان فروشگاهی که در آن کار میکردهاند بگیرد. این فروشگاه زمانی که دچار آتشسوزی میشود درهای آن بسته میشود، مبادا لوازم آن توسط مردم عادی دزدیده شود. در این آتشسوزی عدهی زیادی کشته میشوند. روح درون آینه بهقصد انتقام از مقصران این اتفاق تنها صاحبان فروشگاه را مورد حمله قرار میدهد. درواقع روحِ درونِ آینه تنها جان انسانهای گناهکار را میگیرد و کاری به انسانهای بیگناه ندارد. اما در هالیوود و در فیلمهای ارائهشده در آن، ارواح بدون استثنا همه را میکشند. چه خوب و چه بد، هرکس در برابر این ارواحِ زندانیشده در آینهها قرار بگیرد کشته میشود. و شاید بههمین دلیل است که بیشتر فیلمهای هالیوودی نیز تنها میتوانند تفریحی باشند برای علاقهمندان به دنیای ژانر ترسناک. اینکه مخاطبان هرگز نمیتوانند دلیل عمیقی برای کارهای ارواح موجود در داستانها بیابند خود باعث عمیق نشدن روح فیلمها هم شده و بینندگان نیز شاید کمتر بتوانند آنها را درک کنند.
این فیلم نیز از این قائده مستثنی نیست. روحی خبیث در درون آینه گرفتار است و سعی میکند از طریق دختر کوچکتر خانواده، کلر، وارد دنیای آدمها شود. فیلم بهسرعت موضع خود را نشان میدهد و در همان اوایل داستان روح خبیث کلر را بهدام میاندازد. بعد از آن است که تلاش دیگر اعضا برای رها شدن کلر آغاز میشود. روند داستان باز هم همان روند داستانهای گذشته است. اما همان میزان خلاقیت موجود در داستان است که میتواند بیننده را در برابر فیلم بنشاند، ولی آن هم چندان دوام ندارد و تکرار تلاش اعضا و همواره پیروزی روحِ خبیث، بیننده را در یک سوم پایانی خسته خواهد کرد. این خستگی اما شاید میتوانست با بسط داده شدن بیشترِ اتفاقات درونِ آینه کمتر شود. شاید اگر به داستان روح پشتِ آینهی حمام بیشتر پرداخته شده بود و آن حمام مرموزبودن خود را بیشتر نشان میداد، داستان جذابیت بیشتری پیدا میکرد. فیلم با توجه به موسیقی خود و صداهای ارواحی که شنیده میشود و سایههایی که دیده میشوند میتواند ترسناک باشد. اما داستان تکراری و به نوعی قابلپیشبینی بودن اتفاقات از میزان جذابیت فیلم کاسته است.