داستان یک زن سلبریتی و بهظاهر مشهور و همسرش که در هیاهوی همهگیری یک بیماری گرفتار شدهاند. مرد همسرش را به شهر کوچک زادگاهشان هدایت می کند و خود میماند. زن ناراضی از برگشت به زادگاه (ظاهراً مشکلاتی با خانوادهی خود و همسرش دارد)، با ترفند همسر سوار بر هواپیما میشود و به آنجا میرود. اتفاقاتی در این بین رخ میدهد و او رابطهی نزدیکی با برادر همسر خود و مادرشوهر پیدا میکند. اما پدر و مادرش موجب آزار و اذیت او میشوند.
این فیلم قصد داشته تا با ایجاد فضایی آخرالزمانی به درونمایهی خشن خود برسد. اما از ابتدا تکلیف خود را مشخص نکرده که میخواهد به چه بپردازد. آیا قرار بوده اختلاف زن و خانواده را پررنگ کند؟ آیا همهگیری برایاش مهم بوده؟ آیا آن خشونت عیان بعد از بروز یک مشکل در سطح جامعه را میخواسته بیان کند؟ چندپارگی فیلم این را در ذهن میآورد که کارگردان گویی سر میزی مملو از روایتها و خردهروایتهای جذابی بوده که خواسته به هر کدام ناخنکی بزند؛ غافل از اینکه پیرنگ اصلی روایت خود را فراموش کرده و همین باعث شده تا با داستانی مواجه شویم که مملو از خردهپیرنگهاست، اما آن بطن اصلی را ندارد. همین عملنیامدن روایت را در تصاویر هم میبینیم. فیلم داستان یک بیماری همهگیر را قرار است روایت کند، اما تمام اجزای خود را دچار این بیماری کرده و در نهایت به میانهی خود نرسیده از پا در میآید.
آنچه که در قاببندی اثر بیش از هر چیز دیگری خودنمایی میکند در نیامدن شخصیت اصلی – در آنچه که قرار است به مخاطب فیلم ارائه دهد- است. او در هیچ جای فیلم قرار نیست رابطهای منطقی با اتفاقات داستان برقرار کند. در فیلم نه نشانی از تشویش حاصل از وضعیتی بغرنج وجود دارد و نه شخصیتهایی وجود دارند که بتوانند در ارتباط با یکدیگر این احساس را به مخاطب ارائه دهند. فقط ملغمهای از قابهای ناموزون و گهگاه موسیقی روی تصاویر میبینیم. هیچ حادثهی دراماتیکی قرار نیست سکانسها را به یکدیگر مرتبط کند و بازیگران همچون لشگری آشفته مقابل دوربین قرار میگیرند.
اینکه فیلمساز و هنرمند بتواند بر اساس شرایط روز اثری را خلق کند همیشه جذاب بوده است. اما همه قادر به این کار نیستند. با همهگیری کووید-۱۹ شاخکهای بسیاری از هنرمندان تیز شد تا بتوانند با استفاده از شرایطی که کل دنیا را در بر گرفته است، آثاری را از خود خلق کنند. برخی از فیلمسازان بهسراغ دوران قرنطینه رفتند ( فیلم «میزبان») و توانستند آثاری را باتوجهبه جهانبینی خود و استفاده از شرایط موجود خلق کنند. کارگردان این اثر هم سعی داشته از زاویهای که مد نظرش بوده به این همهگیری بپردازد. اما متأسفانه بهعلت نداشتن همان «دیدگاه» ذهنی در باب هستی و اتفاقات آن، نتوانسته چیزی جز پارههای تصویری بیسروته به مخاطب خود ارائه دهد. برای هر هنرمندی، پیش از هر چیز داشتن درکی درست از خلق اثر هنری و بالتبع آن رابطهی اثر با دنیای پیرامون لازم و ضروریست.