پوستر فیلم دگرگونی

بیگانه‌ی تسخیرکننده

دگرگونی
Becoming
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

سکانس ابتدایی فیلم با یک قتل یا بهتر است بگوییم یک کشتار آغاز می‌شود. مردی همسر خود را کشته است و از پسر کوچک‌اش می‌خواهد که تفنگی که در کشوی کنار جنازه‌ی مادرش است را برای او بیاورد. پسر با ترس و وحشت این کار را می‌کند. اما تفنگ را به‌سمت پدر نشانه می‌گیرد. پدر نگاه‌اش می‌کند و پسربچه نمی‌تواند ماشه را بکشد. پدر، تفنگ را از او گرفته و پسر بچه را با یک تیر نقش بر زمین می‌کند. سپس خود را نیز می‌کشد. داستان فیلم درباره‌ی یک قاتل زنجیره‌ای‌ست. اما این قاتل با قاتل‌های دیگر فرق می‌کند. این قاتل موجودی عجیب است و می‌توان گفت موجودی زمینی نیست. برای درک بهتر موضوع بگذارید اشاره‌ای کنیم به فیلم «فروافتاده» محصول ۱۹۹۸ با بازی دنزل واشنگتون. در فیلم فروافتاده، واشنگتن در نقش یک کارآگاه است که تلاش می‌کند یک قاتل زنجیره‌ای را دستگیر کند. او در یک قتل می‌تواند اثر انگشت قاتل را از روی جسد بیابد و قاتل را شناسایی کند. آنها قاتل را دستگیر می‌کنند، اما شواهد و مدارکی مانند وجود شاهدان عینی و وجود دوربین‌های فیلمبرداری یافت می‌شود که نشان می‌دهد قاتل در زمان قتل در مکان مورد نظر نبوده است. کم‌کم آن‌ها متوجه می‌شوند که با یک فرشته که به زمین آمده است طرف هستند. داستان فیلم پیشِ روی ما نیز دقیقاً همین است. یک موجود از سال‌های بسیار دور خود را از این میزبان به میزبان دیگر منتقل می‌کند تا بتواند زنده بماند. در این فیلم نیز این موجود وارد بدن «الکس» می‌شود و او را به‌کلی تغییر می‌دهد. این تغییرات را نامزد او یعنی «لیزا» به‌خوبی می‌تواند مشاهده کند. پس تلاش می‌کند علت این اتفاق را بیابد. اما تفاوت عمده‌ی این فیلم با فیلم فروافتاده در نحوه‌ی شکل‌گیری داستان و نوع داستان‌سرایی‌ست. در فیلم فروافتاده، کارآگاه -واشنگتن- همواره در حال دنبال کردن شواهد و مدارک است، گویی شکارچی‌ای‌ست که شکار خود را تعقیب می‌کند. همین امر هیجان داستان را برای بیننده بیشتر می‌کند؛ کشفِ اینکه اتفاق بعدی چه خواهد بود. اما در این فیلم کارآگاهی وجود ندارد. تأکید فیلم بیشتر روی شخصیت قاتل و الکس است. بیننده قرار نیست چیزی را کشف کند. تنها باید از سکانس‌های ترسناک بترسد و قاتل را مشاهده کند که چگونه قربانی می‌گیرد. ترس با تعلیق‌های فیلم توسط موسیقی برای بیننده اتفاق می‌افتد. اما بیننده از اتفاقات آینده تا حدودی خبردار است، پس این ترس نیز در لحظه رخ داده و بیننده را درگیر نمی‌کند.
همین داستان تکراری باعث می‌شود فیلم قابل‌پیش‌بینی شود و از هیجان آن کاسته شود. دیگر سکانس‌های ترسناک فیلم، در نظر بیننده دلهره‌آور نیستند و بیشتر به بازی شبیه اند و همین امر شاید بیننده را از فیلم دلسرد کند. اگرچه بازی خوب «توبی کبل» در نقش الکس توانسته تا حدودی به فیلم جذابیت دهد. کبل که استاد بازی کردن در نقش‌های عجیب و غریب است توانسته تا حدودی نقش الکس را از یک مرد خوش‌اخلاق و عاشق‌پیشه برگرداند و تبدیل به یک فرد خشن و قاتل کند. اما کبل به‌تنهایی نمی‌تواند داستان قابل‌پیش‌بینی و بدون هیجان را نجات دهد. شاید بهتر بود کارگردان اثر، «عمر نایم»، خلاقیت بیشتری را در فیلم به‌خرج می‌داد.