«کریستا» دختر نوجوانِ عاشق تئاتریست که نشاط و شور زندگی او را در میان همکلاسیهایاش جذابتر کرده است چنانکه پسر جدیدی که به مدرسه آمده است و کمدش در ردیف کمد کریستا قرار گرفته است از همان ابتدا او را متفاوت از بقیه میبیند. «نیتو» پسر تازهوارد مدرسه عاشق اسکیتبورد و انجام حرکات خیابانی است و اگرچه شوری را در ابتدا در رفتارهای خود نشان نمیدهد اما فیلمهای صفحات مجازیاش حرفهای بیشتری برای گفتن دارند. از سوی دیگر جوان تازه فارغالتحصیلشدهای تلاش میکند تعداد تماشاچیان ویدئوهای آموزشی خود را بیشتر کند. ویدیوهایی دربارهی انواعواقسام تفنگها، محافظت از خود و از آنها و چگونگی شلیک کردن با آنها.
فیلم «هیولا هیولا» داستان سه جوان و نوجوان است که شرح حال زندگی و رفتارهاشان به صورت موازی در میان تصاویر آن بیان میشود. آنها در مسیر روایت فیلم تلاش میکنند هر یک به نوعی دیده شوند. آنها به دنبال پذیرفته شدن توسط محیط پیرامونی خود هستند پس برای این مهم حاضراند دست به هر اقدامی بزنند. درواقع چیزی که این سه شخصیت را در مسیر داستان بهم متصل میکند علاوه بر آنچه که در نیمههای پایانی داستان نشان داده میشود همان پذیرفته شدن در جامعهشان است. آنها هر یک رفتارها و اخلاقهای خاص خود را دارند اما به امید همراستا شدن با جهان پیرامون خود به اینترنت و فضای مجازی متصل شدهاند. فضای مجازی نیز امروزه به عنوان ابزاری که میتواند بیدردسر همه را اینفلوئنسر و مشهور کند راحتترین راه ممکن است. اما این فیلم هرگز نمیتواند پا را فراتر از هدف و طرح داستان خود بگذارد.
کارگردان تازهکار فیلم «هیولا هیولا» یعنی «دنی مدن» در اولین اثر بلند سینمایی خود –او پیش از این فیلمها و ویدئوهای کوتاه، حتی قسمتهای سریالی را هم کارگردانی کرده بود– با عدم تعادل در داستان خود اولین گام برای دور شدن از هدف خود را برداشته است چراکه او نتوانسته است به شخصیتهای خود به صورت مساوی بپردازد. ازاینروست که ما میتوانیم شخصیت نیتو را به طور کامل درک کنیم اما درک آدام برایمان سخت است و برشهایی که در داستان او ایجاد شده است شخصیت او را برایمان مبهم یا حتی احمقانه جلوه داده است. ما تنها میتوانیم حدس بزنیم چرا خشم در درون آدام شکل پیدا میکند اما حتی این خشم نیز برای نشان دادن آن همه خشونت در روند داستان غیرقابلپذیرش است. درواقع پرداخت نادرست به این شخصیت در ابتدای داستان اثر تصاویر بعدی را هم کاهش داده است. حتی بعد از انجام خشونت توسط آدام هم، او شخصیتی غیرقابلباور دیده میشود. -البته که با موسیقی پرتنشی که مدام در فیلم از همان ابتدا شنیده میشد، این رخداد نیز غیرقابلپیشبینی نبود-. نه خشونت و نه آرامش آدام به درستی بیان نشده است و باور او توسط بیننده درنهایت تبدیل به بزرگترین ایراد داستان میشود. شخصیت کریستا نیز چیزی میان این دو است یعنی از یک سو در ابتدای داستان، فیلم او را مدام نشان میدهد که از خود تصاویری را در فضای مجازی قرار میدهد و بهنوعی خواهان پذیرفته شدن توسط آن فضا است اما ناگاه از جایی بهنظر میرسد او شخصیت دیگری شده است که تنها میخواهد خود، خود را باور کند.
همانطور که گفتیم تنها شخصیت نیتو است که توانسته است مسیر شکلگیری خود را در فیلم به صورت مسیری منطقی به پیش برد اما از سوی دیگر این شخصیتهای پیرامونی او هستند که پرداخت ندارند. شخصیتهای پیرامونی نیتو که باعث میشوند او دیده شود هرگز به خوبی شناخته نمیشوند درصورتی که آنها در مسیر داستان نیتو مهمترین نقشها را دارند. اینچنین است که دنی مدن با پرداخت نادرست شخصیتهای خود طرح داستانی زیبا و اثرگذار خود را بیاثر کرده است و بیننده نیز ناکام از دیدن فیلمی عمیق تنها با شخصیتهایی رهاشده و آشفته روبهرو میشود.