مسیر این روایت خوب فقط در خدمت گیشه بود
پس از پایان برخی فیلمها تنها چیزی که باقی میماند حسرت است. در این روایتها کارگردان فقطوفقط به دلیل موفقیت اثرش در گیشه، مسیر واقعی روایت را عوض میکند و چشمبهراه استقبال مخاطبان سینمای سرگرمی میماند. فیلم جدید آقای «بالتازار کورماکور» در همین مسیر گام برمیدارد.
این فیلم از آن دست آثاری است که در عنوان خود ایهام دارد. کارگردان سعی میکند کاراکترها را در برابر یک حیوان در طبیعت وحشی قرار دهد. اما روایت بهگونهای پیش میرود که مخاطب در میانهی آن هیولای واقعی، یعنی انسان، را عامل اصلی تمامی اتفاقات فیلم میبیند. در فیلم «هیولا» نیز با چنین روایتی مواجه هستیم. «نیت» به همراه دو دختر خود به زادگاه همسرش آمده است. همسر او مدتی پیش و پس از جداییاشان فوت کرده و حال او مانده و حسرت روزهای گذشته و انگشت اتهام دختر بزرگاش، «مر»، که پدر را مسؤول اتفاقات تلخ گذشته میداند. آنها به آفریقای جنوبی آمدهاند و میخواهند برای مدتی از همهی شلوغیها بهدور باشند. کارگردان قبل از شروع روایت، ما را در برابر افتتاحیهای مملو از سکون، تعلیق و در نهایت معرفی شیری که قرار است هیولای درندهی فیلم باشد قرار میدهد. داستان از این قرار است که شکارچیان غیرمجاز گلهی این شیر را شکار کردهاند و حال او قصد دارد به جان تمامی انسانهایی بیفتد که در قلمروی او سکونت دارند یا وارد آن میشوند. نیت بههمراه دختراناش گشتوگذاری تفریحی با راهنمایی دوستاش، «مارتین»، دارند و ناخواسته وارد این قلمرو میشوند. همهی رخدادهای پردهی دوم تقریباً قابل حدس هستند. اما کارگردان ذکاوت بهخرج داده و همین کلیشه را تبدیل به تقابلی مملو از تعلیق کرده است. کورماکور از همان ابتدای فیلم از دوربین ثابت استفاده نمیکند و این استیدیکم است که روایت را شناور میکند. او با استفاده از استیدیکم بهراحتی کاراکترها را احاطه میکند و مخاطب را در جریان قصه نگاه میدارد. از سویی دیگر، استفاده از این تکنیک فیلمبرداری باعث راحتی کار تدوینگر در اتاق تدوین شده است. چرا که برشها در زمان سکون فیلم به حداقل خود رسیدهاند.
در این آثار جلوههای ویژه حرف اول را میزنند. گروه تقریباً ۱۰۰ نفری جلوههای ویژهی تصویری باعث شدهاند مخاطب در هیچ بخشی از فیلم دچار دلزدگی تصویری نشود. کورماکور در این اثر هم نشان داده که انتخاب قابل اعتمادی از سوی استودیوهای فیلمسازی برای آثار هیجانانگیز و ماجراجویی است. خود او نیز در کارنامهی فیلمسازیاش ثابت کرده که در تغییر ژانر کاملاً محتاطانه عمل میکند. مرور کارنامهی فیلمسازی این کارگردان نشان میدهد که چگونه در سه برهه مسیر ژانری خود را از آثار هیجانانگیز و جنایی به اکشن و در نهایت ماجراجویی رسانده است. این را هم فراموش نکنیم که ژانر ثابت آثار او هیجانانگیز است و ترکیب ژانرهای مختلف با این ژانر پایه باعث شکل گرفتن این کارگردان ایسلندی میشود.
فیلم «هیولا» یک اثر خانوادگی در ژانر هیجانانگیز است که بهخوبی میتواند عصر تعطیل یک خانواده را پر کند. کارگردان این اثر امتحان خود را طی دو دههی اخیر در سینمای بدنه و تجاری پس داده است و حال تبدیل به یکی از اولویتهای سفارشهای استودیوهای بزرگ هالیوودی برای ساخت آثار هیجانانگیز شده است. حال باید دید کورماکور طبق سنت دو دههی اخیر خود باز هم دچار تغییر ژانر خواهد شد یا همچنان مسیر آثار ماجراجویانه را ادامه خواهد داد. شاید اینبار شاهد ورود این کارگردان به دنیای دلهره باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.