«اِستی» و «وید» دو دوست و پسرعمو هستند که مدتی است در زندان به سر میبرند. حال اما زندان با درخواست مرخصی آنها بخاطر رفتارهای خوبی که داشتهاند موافقت کرده است و آنها به مدت چهار روز وقت دارند که پیش خانواده و کسانی که دوست دارند بروند و سپس برای گذراندن مابقی محکومیت خود به زندان بازگردند. استی مشتاق دیدن فرزند و دوستدخترش -دی- است و وید تنها میخواهد بار دیگر طعم مواد خوب را بچشد.
فیلم «خوب باش یا برو» فیلمی ایرلندی است که از همان ابتدا ما را به یاد فیلمهای «گای ریچی» میاندازد. دومینووار بودن و کمدی بودن این فیلم شباهت بسیاری به فیلمهایی چون «قفل، انبار و دو بشکه باروت» (۱۹۹۸) و «آقایان» (۲۰۲۰) دارد. طنز موجود در شخصیتهای فیلم به همراه دیالوگهایی که این افراد با هم ردوبدل میکنند توانسته است بار کمدی فیلم را به خوبی به دوش بکشد. حتی از لحاظ ظاهری هم استی و وید که یکی قدبلند و عاقل است و دیگری قدکوتاه و کمی خیالپرداز توانسته است این طنز را در خود نشان دهد. در این میان نباید از بازی بازیگران این دو شخصیت اصلی فیلم هم غافل بود. «دکلن میلز» -در نقش وید- و «لس مارتین» -در نقش استی که یکی از نویسندگان فیلم نیز است- در ایجاد این کمدی ساده و روان بسیار مؤثر بودهاند. آنها با ایجاد موتیفهای رفتاری و حتی نوع حرف زدن خاص خود باعث همراهی ما با آنها در موقعیتهای ایجادشده میشوند و ما میتوانیم شرایط موجود را به خوبی درک کنیم. این دو درعین حال در موقعیتهای دومینووار ناراحتکننده نیز توانستهاند نقش خود را بهخوبی بازی کنند.
از سوی دیگر داستان فیلم و اتفاقاتی که دومینووار برای این دو رخ میدهد جالب توجه و منطقی هستند اگرچه این اتفاقات کمی سادهلوحانه به نظر میرسند اما باز هم روند منطقی بودن را در خود دارند، از این روست که میتوان آنها را پذیرفت. استی برای بازگرداندن دی تلاش میکند و میخواهد گذشته را برای عشقاش و برای دخترش جبران کند اما در این میان رفتارهای وید و البته وفاداری زیاد استی به وید باعث میشود آنها گرفتار دردسرهایی شوند. کارفرمای قدیمیشان هم بعد از اینکه متوجه میشود آنها آزاد شدهاند از آنها میخواهد در کاری به او کمک کنند اما استی سعی در تغییر و جبران اشتباهاتاش دارد. درنتیجه موقعیتهای در برابر این دو هر روز سختتر میشود و آنها باید تلاش کنند تا خود را از این موقعیتها نجات دهند.
یکی دیگر از مزایای فیلم «خوب باش یا برو» نورپردازی استفادهشده در فیلم است. این نورپردازی شبهنگام باعث شده است اتفاقات به خوبی دیده شوند و نوری که بر روی چهرهی کاراکترهای فیلم در زمان کلوزآپ و حتی مدیومشات انداخته میشود میتواند در انتقال احساسات به بیننده کمککننده باشد. در روز نیز جهت نور تصاویر و البته محیط به نوعی یخ اطراف را به خوبی نشانمان میدهد. حتی این واقعیت که «کثال نالی» این فیلم را در طی سه سال ساخته است نیز باعث نشده است ما تغییر چندانی در نوع نورپردازی یا بازیگری یا حتی محیط پیرامونی ببینیم