پوستر فیلم وحشی‌ها

طعنه‌ای زیرکانه به ژانر دلهره

وحشی‌ها
Barbarians
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«چارلز دورفمن» را در مقام تهیه‌کننده‌ی بسیاری از آثار متوسط و خوب در ژانرهای مختلف می‌شناسیم؛ آثاری چون «سخنرانی پادشاه»، «دختر گمشده» یا «پایان خوش من». او حتی در بعضی از آثاری که تهیه کرده در نقش بازیگر نیز ظاهر شده است. اما اکنون قرار است فیلمی را از او در مقام کارگردانی ببینیم.
فیلم با مونولوگی از «چارلز» آغاز می‌شود که در باب یکی از جاذبه‌های گردشگری انگلستان صحبت می‌کند. نام این اثر «استون‌گیت» است. چارلز چنین عنوان می‌کند که بالاخره موفق شده در نزدیکی این اثر دیدنی بنایی را احداث کند. او به یک مجسمه‌ساز پول داده تا در محوطه‌ی بنای جدیدش یک اثر سنگی درست مانند استون‌گیت خلق کند. دورفمن فیلم خود را با معرفی اولین کاراکتر درگیر در فیلم آغاز می‌کند. اما اثر او تقابل دو زوج در یک شب طولانی است. «ایوا» همان مجسمه‌ساز است و قرار است به‌اتفاق همسرش، «آدام»، این خانه را از چارلز بخرند. به‌همین مناسبت از چارلز و همسرش برای شام دعوت کرده‌اند تا در انتهای این مراسم قرارداد امضاء شود.
نماهایی که کارگردان از استون‌گیت نشان می‌دهد و گفته‌های چارلز، این باور را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که با یک اثر در ژانر دلهره مواجه است. اما در اصل با یک اثر ساده و متوسط از سینمای ابزورد بریتانیا مواجه هستیم. دیالوگ‌ زوج‌ها، اتفاقاتی که به‌ احمقانه‌ترین شکل ممکن رخ می‌دهند و پیامدهای مرگبار آنها نشان می‌دهد که آقای دورفمن اولین اثر خود را کاملاً وفادار به این سینما آغاز کرده است. در این روایت‌های بریتانیایی همه‌‌ی رخدادها شبیه یک دومینوی لرزان است. کافی‌ست اولین قطعه با تکانی مواجه شود و اتفاقات بعدی پی‌در‌پی رخ می‌دهند.
کارگردان این چهار کاراکتر را چنان در هم تنیده است که مخاطب در میانه‌ی اثر آن‌ها را از هر سو متصل به یکدیگر می‌بیند. مفاهیمی چون خیانت، تحقیر، دروغ، نفرت در زیر لایه‌ی نازکی از عشق، مهربانی، رفاقت و احترام پوشانده شده‌اند. دورفمن در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی اثر خود این تقابل مفاهیم متضاد را خیلی خوب و ساده نمایش می‌دهد. البته نباید از بازی خوب بازیگران فیلم و شناخت خوب آن‌ها از کاراکترها هم گذشت. «ایوان ریان» در نقش آدام به‌خوبی توانسته آن کاراکتر تحقیرشده و کاملاً محتاط را به‌تصویر بکشد. آدام کارگردانی است که حتی با جست‌‌و‌جوی نام خود در گوگل نیز زیر سایه‌ی همسرش قرار دارد. او این تحقیر از سوی دیگران را همچون یک نفرت در درون خود نگاه داشته و هر لحظه در تلاش است تا بخشی از این نفرت را متوجه اطرافیان، به‌خصوص چارلز، کند.
اما کار خوب دیگری که دورفمن انجام داده معلق نگاه داشتن مخاطب در دنیای ماورائی ژانر دلهره و دنیای واقعی صفات انسانی است. او به‌عنوان یک کارگردان کار خود را به‌خوبی انجام داده است. مخاطب در پرده‌ی اول فیلم با نماهایی مواجه می‌شود که دائم منتظر رخدادی ماورائی است؛ از آن روباه اسیرشده در تله‌ی شکارچیان تا تک‌شات‌هایی که از استون‌گیت می‌بینیم. اما در پرده‌ی دوم قصه‌ی خود را با انداختن اولین قطعه‌ی دومینو پیش می‌برد. این تعلیق ذهنی در پرده‌ی اول روایت باعث می‌شود رخدادهای ادامه‌ی فیلم با دقت بیشتری از سوی مخاطب رصد شوند. به‌همین سبب است که مخاطب به درون دنیای فیلم پرتاب می‌شود و دیگر از آن بیرون نخواهد آمد. این فیلم پله‌ی اول چارلز دورفمن به‌عنوان کارگردان است. او با همین اثر نشان داد که می‌تواند مسیر سینمای ابزورد بریتانیا را به‌خوبی ادامه دهد؛ اگر همچون دوره‌ی تهیه‌کنندگی دست به ماجراجویی ژانری نزند و در یک مسیر مطمئن گام بردارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟