این روایتها جذاب اما اسیر کلیشهها هستند
بیوگرافی زندگی بسیاری از سارقان و کلاهبردارن حرفهای برای مخاطب ژانر هیجانانگیز سینما لذتی بسیار دارد. این مخاطب از همان ابتدا خود را با کاراکتر سیاس و در بیشتر اوقات شوخطبع قصه همراه میکند و این هنر کارگردان است که همانند اسپیلبرگ در فیلم «اگه میتونی منو بگیر» روایتی جذاب را به مخاطب خود ارائه دهد. «آلن انگر» در فیلم جدید خود روایت زندگی یکی از سارقان مشهور کانادا در دههی ۱۹۸۰ را بهتصویر کشیده که موفق شده بود از ۵۹ بانک و جواهرفروشی پول و جواهرات سرقت کند.
ورود کارگردان به قصه بسیار کلیشهای است؛ نمایی از زندگی کودکی تا جوانی کاراکتر اصلی فیلم و به زندان افتادناش و فراری که در یک سکانس جمع میشود. برای کارگردان این مهم بوده که از ورود این کاراکتر به کانادا و تلاش او برای ساخت یک زندگی جدید با هویتی جدید روایت خود را آغاز کند. اما این مقدمه آنقدر خلاصه است که هیچ درکی از زندگی ابتدایی کاراکتر اصلی به مخاطب ارائه نمیشود.
«گیلبرت گالوان» هویتی حقیقی دارد و بههمین سبب کار کارگردان در ارائهی تصویری درست از زندگی و سرقتهای او بسیار سخت است. بازی خوب «جاش دوهامل» در نقش گالوان شاید تنها نکتهی مثبت این فیلم باشد. بازی او از تمام ارکان روایت و بازی دیگر بازیگران یک گام جلوتر است. کارگردان سعی دارد تا جایی که میتواند ضربآهنگ فیلم را بالا نگاه دارد. در بیشتر مرورها یکی از دغدغههای نگارندهی متن ضربآهنگ روایت است. چون ضربآهنگ یکی از ارکانی است که کارگردان با انتخاب درست پائین یا بالا بودن آن روایت خود را در مسیری متفاوت قرار میدهد. در این فیلم اما آقای انگر در انتخاب خود دچار عجله شده است و در اثری ۲ ساعته شاهد سکانسهایی بسیار کوتاه و دیالوگهایی پینگپنگی هستیم. زندگی این سارق بانک در چند سرقت خلاصه میشود که کارگردان سعی دارد آن را به بحران اقتصادی کانادا و کمبود نیروی پلیس در آن سالها ارتباط دهد. او در این ربطدادنها پایاش لنگ است و فقط در حد دیالوگ بین نیروهای پلیس به آن اشاره میشود. انگر میخواهد پلیس سمج را همچون اسپیلبرگ تبدیل به یکی از اضلاع مهم روایت خود کند. اما شخصیتپردازی کاراکترهای پلیس آنقدر ضعیف است که به هدف ابتدایی کارگردان نزدیک هم نمیشویم. انگر قادر نیست ارکان روایت را در ۱۲۰ دقیقه به یکدیگر وصل کند و در نتیجه فقط بازی خوب دوهامل است که میتواند مخاطب را با قصه درگیر کند.
برای اثری ۱۲۰ دقیقهای که ضربآهنگ بسیار بالا و سکانسهای کوتاهی دارد، دوری مخاطب از آن شکست بزرگی محسوب میشود. هدف مخاطب عام سینما از دنبال کردن آثار سینمای هیجانانگیز برانگیختگی لحظهای است و این فیلم قادر نیست چنین مخاطبی را با خود همراه کند. آقای انگر نمیتواند کلیشهها را بهدرستی اجرا کند و ما را با شلوغی غیر ضروری در فیلم مواجه میکند. این شلوغی بهحدی است که گاهی کاراکتر اصلی گم میشود و حتی بازی خوب دوهالم نیز در برخی سکانسها محو میشود. بازیگران مکمل او در این فیلم، از مل گیبسون تا الیشا کاتبرت، بسیار دورتر از دوهالم هستند. فیلم راهزن یکی از آن آثاری بهحساب میآید که یک بازیگر آن را برای تماشا نگاه میدارد و این برای یک اثر سینمایی که ارکان تکنیکی، فرمی و محتوایی دارد ضعفی بزرگ محسوب میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.