پوستر فیلم بگ‌هد(در این فیلم کاراکتر شیطانی کیسه‌ای روی سر دارد)

دلهره‌ای که خیلی ساده بود

بگ‌هد(در این فیلم کاراکتر شیطانی کیسه‌ای روی سر دارد)
Baghead
محصول ۲۰۲۳ - بریتانیا
ژانر دلهره
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در تاریخ سینمای دلهره شاهد شانه‌به‌شانه گام برداشتن سینمای بریتانیا در کنار هالیوود بوده‌ایم. دلهره‌های بریتانیایی غالباً به همان وحشت‌های گوتیک ادبیات علاقه‌ی بسیار دارند و حتی طی سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که چگونه دلهره‌های شهری المان‌هایی از دلهره‌های گوتیک را در خود دارند. «البرتو کوریدور» پس از موفقیت فیلم کوتاه «بگ‌هد» در سال ۲۰۱۷، حال در سال ۲۰۲۳ سعی دارد در قالب یک اثر بلند داستانی مخاطب را در برابر قصه‌ی دلهره‌آور خود قرار دهد.

کارگردان برای قوام بخشیدن به شرور یا هیولای شیطانی روایت خود به‌سراغ ترکیبی از دلهره‌های گوتیک، جادوگران و در نهایت ساختار ماورائی رفته است. او نیز روایت را با افتتاحیه‌ای آغاز می‌کند که در آن مخاطب کم‌و‌بیش با فضایی که کاراکتر اصلی قرار است در آن قرار بگیرد آشنا می‌شود؛ زنی پیر که کیسه‌ای بر سر دارد روی صندلی نشسته و مردی با نام «اوون لاک» قصد دارد همه‌ی زیرزمین را به‌همراه آن زن به آتش بکشد و در نهایت این خود اوست که در آتش می‌سوزد. لاک قبل از این واقعه نواری ویدیویی را ضبط می‌کند و به مالک بعدی این مکان هشدار می‌دهد که با امضای قرارداد تبدیل به محافظ این روح خبیث خواهد شد.

پس از برشی که مخاطب را به درون لندن می‌برد، با کاراکتر اصلی داستان یعنی «آیریس» مواجه می‌شویم که تقریباً در اوج بی‌پولی و بی‌مکانی همراه دوست خود در خیابان‌های لندن سرگردان است. او به‌ناگاه تماسی را دریافت می‌کند که خبر مرگ پدر را همراه خود دارد. آیریس برای شناسایی جسد پدر به سردخانه می‌رود و متوجه می‌شود که آن مکان موجود در افتتاحیه که قبلاً میخانه‌ای بزرگ بوده به او به ارث رسیده است. تقریباً آنچه را که کارگردان سعی دارد پس از این مقابل چشم مخاطب قرار دهد بر همه واضح است.

این روایت یکی از آن دست درون‌مایه‌های کلیشه‌ی هدر رفته‌ای است که با کمی تسلط کارگردان و شخصیت‌پردازی کمی متوسط می‌توانست به یک دلهره‌ی تأثیرگذار تبدیل شود. آقای کوریدور در این روایت همه‌ی تمرکز خود را روی سکون‌ها و جامپ‌اسکرها گذاشته است. ضرب‌آهنگ اثر او با این سکون‌ها همخوانی ندارد و مخاطب صرفاً در برابر روایتی قرار دارد که در آن کارگردان تلاش دارد او را بترساند. کارگردان جوان این اثر اگر دچار توهم ترساندن مخاطب نمی‌شد و روایت خود را به‌ نرمی پیش می‌برد، به راحتی می‌توانست کاراکترهای پیرامون آیریس را پرداخت کند. او به‌‌راحتی از کاراکترهای «کیتی» و «نیل» سوءاستفاده می‌کند و اجازه نمی‌دهد این دو کاراکتر هم در پیشبرد داستان نقشی داشته باشند. کاراکتر آیریس در این اثر نیاز دارد تا کاراکترهای مکمل قوی‌تری او را به درون این سیاهی وارد کنند. از سویی دیگر زمانی که این اثر را شاهد هستیم به‌یاد دلهره‌های دهه‌ی ۱۹۹۰ پیتر جکسون می‌افتیم که مخاطب در آن‌ها به‌راحتی غرق در قصه‌ی کارگردان نیوزیلندی می‌شد. به‌طور مثال فیلم «وحشت‌آوران» یکی از آن آثاری بود که تنها راه مقابله با نفرینی که جامعه یا یک اجتماع به‌خصوص را گرفته رهایی کاراکتر اصلی از کالبد خود است. در این اثر نیز آقای کوریدور همه‌ی سعی خود را برای رسیدن به چنین رخدادی می‌کند که در نهایت سکانس پایانی تبدیل به آن اثری می‌شود که مخاطب را به حسرت وا می‌دارد که ای کاش کل داستان همانند این سکانس بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟