داستانهای دردناک دروغی که راست بودهاند
«فیلم «حکایتهای بد» برگرفته از داستانی واقعی است. البته داستان واقعیای که خود از داستانی دروغ نشأت گرفته شده که خودِ این داستان دروغ هم چیزی نبوده که یکباره وحی شده باشد.» اینها همهی جملاتی است که راوی این فیلم در ابتدای داستان خود از آن حرف میزند و ما را از همان ابتدا وارد داستانی گیجکننده و البته دردناک میکند. در سکانس بعدی ما خانوادهای چهارنفره را مشاهده میکنیم که روبهروی تلویزیون نشستهاند و همگی در حال تماشای خبر خودکشی دستهجمعی یک خانوادهی دیگر هستند.
داستان «حکایتهای بد» دربارهی شرایط زندگی چندین خانواده است که در همسایگی هم زندگی میکنند و به نوعی با هم روابطی دوستانه نیز دارند. اما توجه بیشتر فیلم به فرزندان این خانواده و تأثیری که اتفاقات زندگی بر روی آنها میگذارد، است. «دنیس» و «آلیسیا»؛ خواهر و برادری هستند که در ابتدای فیلم آنها را در کنار پدرومادرشان درحال شنیدن خبر خودکشی دیدیم. این دو با پدر و مادری زندگی میکنند که هردوشان خشمی پنهانی و غیرقابلپیشبینی را در درون خود دارند و همواره نیز این خشم را به شکلهای گوناگون به ما و به فرزندان خود نشان میدهند حتی زمانی که فرزندانشان در موقعیتی خطرناک قرار گرفته باشند و قرار باشد جانشان را از دست دهند. از سوی دیگر ما با دختری دیگر بهنام «ویولا» روبهرو هستیم که او نیز در میان پدر و مادری که هیچچیز دربارهی او نمیدانند و او را درک نمیکنند، زندگی میکند. فیلم، داستان دختر جوانسال یا شاید میتوان گفت نوجوانِ حاملهای را هم در میان خود نشان میدهد. پسری همسنوسال ویولا نیز با پدر و با زندگی خود در حال کشمکش است. تمام این افراد در یک منطقه زندگی میکنند و همهی فرزندان هم به یک مدرسه میروند. فیلم سعی کرده است تا میتواند شرایط دردناک و پیچیدهای را که این افراد در آن گرفتار شدهاند را به صورت جداگانه نشانمان دهد و ما را با آنها همراه کند. فیلم، داستان خود را هم بهسادگی پیش نمیبرد بلکه با ایجاد موقعیتهای متفاوت و وارد کردن شخصیتهای مختلف کاراکترهای اصلی خود را به چالش میکشد و به ما اجازه میدهد آنها را در موقعیتهای مختلف ببینیم و بهتر بشناسیم. البته که در این میان سرگذشت عدهای از این شخصیتها که ناگهانی به داستان وارد شدهاند و ناگهانی نیز خارج میشوند نامعلوم میماند اما از آنجا که این افراد در شناختن شخصیتهای اصلی کمککننده هستند، میتوان سرگذشت آنها را نادیده گرفت.
فیلم «حکایتهای بد» چنانکه از ناماش پیداست قرار نیست پایان خوشی را هم داشته باشد و با ناامیدی شروع میشود و با همان نیز تمام میشود و تنها ما را برای زمانی اندک وارد این چرخه میکند تا ما بتوانیم اوج این اتفاقات و مسیری که باعث رخداد این ناامیدیها میشود را ببینیم. در این میان استفادهی ناراحتکننده از لنز دوربین یا بهتر است بگوییم قرار دادن دوربین در شرایطی که دیدن را سخت میکند هم ما را با شرایط دردناکی که در حال رخ دادن است بیشتر همراه کرده است. حتی زمانی که اتفاقاتی خوشآیند درحال رخ دادناند. مثلاً در سکانسی که دنیس درحال خفه شدن است ما از مکانی دور و از میان درختان در حال مشاهدهی شرایط رخ داده هستیم یا کمی بعد از پشت یک پنجره و باز هم از دور. یا زمانی که کودکان درحال آببازی کردن هستند دوربین در مکانی روی زمین قرارگرفته و مدام آب بر رویاش ریخته میشود و دیدن را سخت و مبهم میکند، حتی صدای موسیقیای ترسناکی نیز شنیده میشود.
«دامینو دینوچنزو» و «فابیو دینوچنزو» دو برادر دوقلوی ایتالیایی در دومین تجربهی کارگردانی خود به مانند فیلم اول خود؛ «مردسگی» توانستهاند شکلی جدید از یک داستان را به تصویر بکشند. آنها با قراردادن ما در شرایطی ناراحتکننده و تلخ گوشههایی از زندگی واقعی را نشانمان میدهند و باعث میشوند ما حتی با تمام شدن فیلم نیز برای ساعتها به آن فکر کنیم و نتوانیم به راحتی اتفاقات شوکهکننده آن را باور کنیم. شاید از همین رو است که در ابتدای فیلم هم راوی اشاره میکند که این داستانی واقعیست، الهامگرفتهشده از دروغی که شاید زمانی واقعی هم بوده است.
لینک از آتامووی