پوستر فیلم زیستنِ بد

او زیستن بلد نبود

زیستنِ بد
Bad Living
محصول ۲۰۲۳ – پرتغال، فرانسه
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

لطفاً اگر سابقه‌ی خودکشی دارید، به‌طور حتم این اثر را با یک همراه تماشا کنید. این فیلم همان‌قدر که در باب زندگی است، می‌تواند برای فردی که در دوره‌ای حساس از زندگی خود به‌سر می‌برد سوءبرداشت ایجاد کند.

شاید اگر چند نمایش‌نامه از «استریندبرگ» (یا همان استریندبری) مطالعه کرده باشید، با روح اثر دو لتی جدید آقای «ژائو کانیجو» بهتر و بیشتر آمیخته‌ شوید؛ آنجا که فیلمساز به کاراکترهای خود اجازه می‌دهد هر آنچه را هستند زیست کنند و تحت تأثیر متعلقات روایی قرار نگیرند. آقای کانیجو نیز در اینجا به کاراکترها اجازه داده که بدون عناصر داستانی بر هم زننده‌ی حال‌اشان، زندگی را آنگونه که زیسته‌اند به مخاطب نشان دهند. او ابتدا ما را به درون زندگی ۵ زن با نام‌های سارا، سالومه، پیه‌داد، راکل و آنجلا می‌برد که یک هتل را اداره می‌کنند. در فیلم بعدی از زاویه‌دید مسافران این هتل وارد داستان می‌شویم که این اثر هنوز به دست ما نرسیده است و باید منتظر انتشار آن باشیم.

همان‌طور که انتظار می‌رود روایت با اکستریم‌لانگ‌شاتی از محوطه‌ی هتل آغاز می‌شود؛ پیه‌داد در حال آفتاب‌گرفتن و آنجلا نیز در حال نظافت است. کارگردان پس از واگویه‌های این دو خطاب به یکدیگر یا به خود با یک برش مخاطب را به نمای بسته‌ای می‌برد که سالومه و پیه‌داد یکدیگر را در آغوش می‌گیرند. در این قاب و قاب‌های بعدی اکثراً هر پنج زن را مشاهده می‌کنیم و کارگردان پس از آن سعی دارد مخاطب را با ویرانی ذهن پیه‌داد مواجه کند و بس. سالومه دختر اوست که در ۱۲ سالگی به‌همراه پدر این مکان را ترک کرده است و حال پس از مرگ پدر و به دعوت سارا، مادر پیه‌داد، به هتل بازگشته است. پیه‌داد گاه برای همه غیر قابل تحمل است. سارا او را هر روز صبح می‌نگرد که چگونه با صبر و حوصله برای شنا آماده می‌شود و سر تأسف تکان می‌دهد. سالومه به‌دنبال این پاسخ است که چرا مادر او را دوست ندارد و گم شدن ناگهانی «آلما»، سگ‌اش، از حضور او پس از سال‌ها مهم‌تر است. آقای کانیجو به‌خوبی و با آرامش و از طریق دوربین ساکن مخاطب را به درون این آشفتگی پنهان می‌برد. او به‌هیچ عنوان دوربین را درگیر مهمان‌ها نمی‌کند، اما برای اینکه مخاطب بتواند چهره‌ی کاراکترهای اصلی لت دوم را در ذهن داشته باشد از طریق این پنج گذری به هر کدام از آن‌ها دارد. این یعنی گستره‌ی زیبایی از شخصیت‌ها در مکانی که طی ۲ ساعت ابتدایی پلان آن را به ذهن می‌سپاریم.

روایت آقای کانیجو قرار نیست یک مانیفست روانکاوانه در باب زنی باشد که از افسردگی بالینی یا افسردگی پس از زایمان رنج می‌برده و خودش آن را در زندگی تشدید کرده است. او صرفاً نمایی ناتورالیستی از زندگی زنی را به مخاطب ارائه می‌دهد که خود می‌داند زیستن را بلد نیست. پیه‌داد هیچ‌گاه سالومه، مادر و دیگران را محکوم نمی‌کند، بلکه او مقابل آینه و دیگران فریاد می‌زند که شیوه‌ی زیست آن‌ها را بلد نیست. از سویی دیگر کارگردان برای احترام به همین بد زیستن نیز مخاطب را درگیر متعلقاتی نمی‌کند که بالاخره همچون یک ملودرام قرار است این زن در نهایت به زندگی بازگردد. آقای کانیجو پیه‌داد را بازنمایی می‌کند و نه درمان. او از سویی دیگر در زندگی سالومه نیز سرک می‌کشد و خیرگی‌های او نسبت به مادری که دائم منتظر عشق‌اش بود یکی از موتیف‌های این فیلم می‌شود. سالومه نیز دچار رنج فقدان پدر و فقدان عشق مادری است و به‌نوعی هر لحظه و هر زمان – با وجود خصومت‌های لحظه‌ای علیه مادر – سعی می‌کند به او نزدیک شود تا حداقل بتواند پیه‌داد را با تمام وجود استشمام کند.

روایت آقای کانیجو در لت اول خود آنچنان به زندگی گره خورده که گویی طی ۲ ساعت در حال سر و کله زدن با شخصیت‌هایی حقیقی هستیم و پس از پایان اثر همچون همه‌ی آن‌ها برای مدتی به دیوار مقابل خیره می‌شویم و سعی در سکونی لحظه‌ای داریم. این فیلم همان‌قدر که ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد، به همان میزان سعی دارد خطوط نامریی لذت زیستن را از طریق کاراکتر پیه‌داد رسم کند؛ همان کاراکتری که هیچ‌گاه نمی‌داند این خطوط نامریی‌شده در زندگی‌اش را دوباره چگونه به چشم بیاورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟