پوستر فیلم موی بد

مزه‌ای بین خوب و بد

موی بد
Bad Hair
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«جاستین سیمیَن» مانند دیگر کارگردان‌های سیاه‌پوست در سال ۲۰۲۰ قصد داشته تا از بُعدی دیگر به مقوله‌ی نژادپرستی در جامعه‌ی امروز بپردازد. او در این داستان قرار است داستان دخترکی را روایت کند که در داستانی پر از مو گیر می‌کند.
داستان «موی بد» را می‌توان هم خوب نامید و هم بد. خوب از این جهت که فیلم در ژانر وحشت قرار است تجربه‌ی جدیدی را ارائه دهد. البته که به‌علت پایین بودن کیفیت جلوه‌های ویژه این بخش هم دچار مشکل می‌شود. و این فیلم را بد می‌نامیم، از آن جهت که قرار بوده در داستانی که از یک کتاب نقل می‌کند به واقعیت ماجرا و داستان نژادپرستی برسد. فرم داستان به‌‌گونه‌ای‌ست که اگر کاراکترها در دیالوگ‌های خود به این قضیه اشاره نکنند، تصویر و خط روایی فیلم چیزی در اختیار ما قرار نمی‌دهد. آنا در یک شبکه‌ی تلویزیونی مشغول‌به‌کار است که تمام افراد استخدامی آنجا سیاه‌پوست هستند؛ یا اینکه ما فقط سیاه‌پوست می‌بینیم. اینکه بگوییم فلان نفر نماد این است و آن دیگری نماد چیز دیگری‌ست، بسیار ساده‌انگارانه است. چرا؟ چون هر شیء یا کاراکتری در اثر هنری، وقتی تبدیل به یک نماد می‌شود که بتوانیم تاریخ‌شناسی مناسبی از آن به مخاطب ارائه دهیم. به‌خصوص در هنر سینما که ما با تصویر متحرک مواجه هستیم. بالاخص این کارگردان که با قرار دادن ژانر دلهره به‌عنوان پیرنگ اصلی داستان خود، قصد داشته مخاطب بیشتری را به‌سوی خود بکشاند و شاید نمادشناسی مسئله‌ی اصلی او نبوده است.
فیلم آقای سیمیَن را نه می‌توان در ژانر دلهره جای داد و نه یک درام سمبلیک. او بسیار سعی کرده با نماهای لایی بین رویاها و کابوس‌های آنا و نشان دادن خانواده‌اش با لباس‌های بومی آفریقا، رابطه‌ای بین اصالت زندگی سیاه‌پوستان و مهاجرت سفید‌پوستان به ایالات متحده پیدا کند. اما باید گفت که متأسفانه در انتقال این مفهوم عاجز مانده و برای همین کتاب «دخترک مو‌خزه‌ای» تبدیل به موتیف و راه‌گشای او در جریان داستان شده است.
ای کاش این کارگردان و هم‌نسلان او متوجه می‌شدند که تقابل با نژادپرستی در عالم هنر بایستی هنرمندانه باشد. فیلم «آنتونی » را حدود دو هفته‌ی پیش بررسی کردیم. آن فیلم تمام‌قد می‌تواند عنوان کند که به‌صورتی هنرمندانه به این مقوله پرداخته است.
اما در مورد ژانر دلهره‌ی هجوگونه، باید گفت که فیلم در این مورد هم کمیت‌اش می‌لنگد. قاب‌های شلخته‌ و بی‌نظم که نمی‌توانند تعلیق دلهره‌آور این ژانر را به ما انتقال دهد. احساس بر این است که لحظات تعقیب‌و‌گریز آنا با یک برداشت گرفته شده‌اند و حتی در اتاق تدوین هم دست نخورده‌اند؛ از آن جهت که زوایای دوربین بی‌جهت تغییر می‌کنند و به‌جای‌اینکه تغییر نماها در ایجاد حس دلهره کمک کنند، آن را مضحک و غیرقابل‌تحمل کرده‌اند.
در تمام دقایق این فیلمِ نزدیک به دو ساعت شاید بتوان یک صحنه را قابل اعتنا یافت و آن چرخش ۳۶۰درجه‌ی دوربین بدون برش و در هنگام دیالوگ آنا در دفتر تلویزیون است. همین صحنه را هم اگر از فیلم بگیریم، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند که بتوان از آن دفاع کرد.