پوستر فیلم باب

ای کاش…

باب
BAB
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

مادری جوان، دختر نوزاد و پسر نوجوان‌اش را درون ماشینی می‌گذارد و از پسرش -دانی- می‌خواهد مراقب خواهر کوچکترش باشد و سپس خود وارد ساختمانی می‌شود. در آن ساختمان مشخص می‌شود که مادر، خود را به عنوان داوطلب برای انجام آزمایشی به فردی سپرده است، به این امید که بتواند آینده‌ی فرزندان‌اش را تأمین کند. اما سالیانی بسیار می‌گذرد و مادر از این ساختمان خارج نمی‌شود. حال دانی با خواهر کوچک‌تر خود در شهری که بوی مرگ می‌دهد زندگی می‌کند و امیدوار است بتواند مادر را روزی از آن ساختمان نجات دهد. تا اینکه ورود غریبه‌ای به شهر که می‌خواهد این شهر را از دست رئیس بدخواه و ظالم آن آزاد کند، این فرصت را در اختیار دانی قرار می‌دهد.
بارها گفته شده است که یکی از المان‌های مهمی که باعث می‌شود مخاطب بتواند با یک فیلم ارتباط برقرار کند، پذیرش محیط و فضایی است که قرار است داستان فیلم در آن رخ دهد. فیلم «آخرالزمان» یکی از مثال‌های خوب در این زمینه است؛ فیلمی که چندی پیش مرور کردیم. در این فیلم مردی وارد ساختمانی می‌شود و در ابتدا فضای ساختمان و چگونگی تعاملات افراد با این ساختمان به تصویر درمی‌آید. سپس رفته‌رفته زمانی که ما بر محیط و شرایط آن آشنا شدیم، داستان روایت اصلی خود را آغاز می‌کند تا در نهایت هدف و مقصود خود را هم در سکانس‌هایی پله به پله برای ما روشن کند. اتفاقی که هرگز در فیلم «باب» رخ نمی‌رود. در این فیلم ما بدون اینکه دقیقاً بدانیم در چه جایی قرار گرفته‌ایم و چرا اینجا هستیم از همان ابتدا شرایطی عجیب و غیرواقع را می‌بینیم که باید با آن ارتباط برقرار کنیم. درواقع ما به مدد خلاصه‌ی داستان ارائه شده است که می‌توانیم تاحدودی بفهمیم قرار است با چه چیزی روبه‌رو باشیم در غیر این صورت دانستن علت اصلی ما در این شرایطِ فیلم کاملاً غیرممکن بود. از این روست که این ناآشنایی از همان سکانس‌های ابتدایی باعث گیج شدن ما و عدم ارتباط ما با اصل داستان می‌شود.
به مرور با تلاش و البته به مدد فیلترهای استفاده شده بر روی دوربین و هنگام تدوین، فضای مالیخولیایی‌ای که قرار است از حکومتی ظالمانه در این شهر سخن بگوید، برای ما روشن‌ می‌شود. ما می‌توانیم احساس کنیم چیزی عجیب در حال رخ دادن در این شهر است. حکومتی که همه‌چیز را منع می‌کند و تمام تلاش خود را می‌کند تا از ترس ساکنان‌اش بهره برده و بر قدرت خود بیفزاید. اما چرا؟ فیلم هرگز عمیقاً به شرایط موجود در این شهر نمی‌پردازد و ابهامات بسیاری را در مسیر خود ایجاد می‌کند. ما مدام برای رفتارهای ساکنان و حتی مردان حکومتی آن به دنبال دلیل می‌گردیم، دلایلی که به آنها اشاره هم نمی‌شود. در حقیقت اصل و هدف داستان بعد از گذشت نیمه‌ی اول برای ما کمی روشن می‌شود اما چگونگی روایت داستان و آنچه که منطق روایی نامیده می‌شود در این فیلم دیده نمی‌شود. به همین علت است که از این شهر تنها حس عجیب بودن‌اش شامل حال ما که بیننده‌ی آن هستیم، می‌شود و هرگز عمق اتفاقات به تصویر در نمی‌آید. درصورتی که با وجود میزانسنی مفید می‌شد با طرح داستانی‌ای شفاف‌تر یا عمیق‌تر از این روایت حرف‌ها و تمثیل‌های بیشتری را دریافت کرد. چرا که هدف اصلی این فیلم زیرسؤال بردن حکومت‌های مستبد و ستمگری است که تنها راه تغذیه‌شان ترس است. آن هم ترسی که می‌توانند در روح و روان مردمان خود ایجاد کنند. مانند همان صدای آژیری که قرار است مردمان را برای ساعاتی در پناهگاه‌‌هاشان حبس کند بدون اینکه کسی بداند اگر بیرون از این پناهگاه باشد قرار است چه اتفاقی برای آن بیفتد.