این فیلم واقعاً ترس را منتقل میکرد، اما…
برخی روایتها در همان پیرنگ خود دلهره را به مخاطب انتقال میدهند. در فیلم «بیدار» که اثری دلهرهآور است با پیرنگی از این نوع مواجه هستیم. سه فرد با نامهای «هی-رین»، «دونگ-هیوک» و «سو-جین» در باکسهایی دربسته گرفتار شدهاند و بهترتیب بههوش میآیند و زمانی که خود را گرفتار میبینند شروع به فریاد زدن میکنند. کارگردان از همان ابتدا فضای بیرونی را نیز به مخاطب نشان میدهد تا او را وارد تعلیقی از جنس سری فیلمهای «اره» یا «مکعب» کند؛ مردی سفیدپوش در ساختمانی نیمهکاره مقابل این باکسها که همچون فضای سردخانه است به آنها خیره شده است. آنچه در باب شروع این فیلم میتوان بر زبان آورد جز استفادهی مناسب کارگردان از کلیشهی دلهرههای دربسته چیزی نیست.
«لی یوون-هو» در این فیلم سعی دارد در میزانسنی که همهاش رنگ رئالیسم به خود گرفته فضایی کاملاً انتزاعی را در برابر مخاطب قرار دهد. او چند نشانهی مختلف را در اختیار مخاطب قرار میدهد که گویی این سه نفر در مرز بین دنیای مردگان و زندگان قرار دارند. اگر نگاهی به برخی از آثار سینمای دلهره و انتزاعی کرهی جنوبی، بهخصوص سری فیلمهای «همراه خدایان»، بیندازیم بهوضوح میتوان از طریق نشانههای کارگردان به این یقین رسید.
اما انتهای پردهی اول اولین شوک دلهرهآور فیلم به مخاطب وارد میشود. آن چیزی که این شوک را عمیقتر میکند، فضای بستهای است که کاراکترها در آن قرار دارند و لاجرم با انبوهی از اکستریمکلوزآپها و کلوزآپها مواجه هستیم. در چنین نماهایی اگر بتوان چند جامپاسکر حسابشده را جای داد، باید گفت کارگردان کار خود را کرده است. آقای لی از همهی این پتانسیل نهایت استفاده را برده است و باید گفت جامپاسکرهای او مخاطب سینمای دلهره را نیز شوکه میکنند؛ در فضایی کاملاً تاریک کاراکتری که بهصورت افقی محبوس شده، زمانی که به چپ یا راست خود میچرخد بهناگاه با چهرهای مواجه میشود که رنج گذشتهی اوست.
آقای لی در فیلم ۸۰ دقیقهای خود همهی تلاشاش را میکند که در پردهی دوم مخاطب را با ترس نگاه دارد و سپس در پردهی سوم بهسراغ انتزاع ذهنی هر کدام از این کاراکترها برود. باید گفت که این کارگردان کرهای ورود به این انتزاع را خوب کلید میزند، اما کوتاهی پردهی سوم چیزی جز سکانسهایی خلاصه و با عجله نشان نمیدهد. او در پردهی سوم سفری دیگر را آغاز میکند که از طریق آن مخاطب وارد فضایی بیرونی شود. این روایت با پردهی اول و دومی که ارائه داد، نیاز داشت که پردهی سوم قدرتمندتری را در اختیار مخاطب قرار دهد. زاویههایی که کارگردان گرفته، استفادهی حداکثری او از حداقل امکاناتی که در اختیار داشته و با کیفیت بودن نماها باعث میشوند این فیلم در همان پردهی اول تبدیل به یک اثر متوسط در سینمای دلهره شود. اما زمانی که قرار است روایت از این مرز متوسط بهسوی یک اثر قدرتمند حرکت کند، کارگردان بهفکر ایجازگویی در روایت میافتد. این انتخاب غلط اثر او را روی همان پلهی متوسط نگاه میدارد و اجازه نمیدهد مخاطب سینمای دلهره کیفورتر شود. در پایان نباید از بازی خوب هر سه بازیگر اصلی این فیلم چشم پوشید که چگونه با تغییر در ریتم دیالوگها و میمیک چهره توانستند مخاطب را به روایتی کاملاً ساده جذب کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.