صاحب میانسال یک بار با همکارِ جواناش پیش از اینکه بار را باز کنند، در حال تمیز کردن آن هستند. مرد جوان به اتاق پشتی بار میرود اما با ظاهری عجیب و خونین باز میگردد. در همین حین یک دختربچهی کوچک نیز وارد بار میشود و شروع به صحبت با صاحب بار میکند اما زمانی نمیگذرد که این دختربچه چهرهی شیطانی خود را به مرد صاحب بار نشان میدهد.
کودکان همواره نماد معصومیت و پاکی بودهاند و ازاینروست که قرار گرفتن آنها در نقش افرادی شرور و شیطانهایی خبیث میتواند جذابیتهای زیادی را حتی بهخاطر غیرقابلپیشبینی بودن داستانها به یک فیلم بدهد. دختر بهظاهر بیگناه فیلم «بدذات» (۱۹۵۶) که یک شیطان تمامعیار بود را میتوان جزو اولین کودکان شروری دانست که باعث ساخت نوع جدیدی از فیلمها شد. این کودک روانپریش و بدذات با کشتن سه نفر به طرز وحشتناکی خباثت کودکان را وارد دنیای سینما کرد. سکانسی که بازیگر کودک فیلم «جنگیر» (۱۹۷۳) گردن خود را صدوهشتاد درجه میچرخاند و به بیننده ترسی ناگهانی وارد میکند را هم میتوان جزو ترسناکترین سکانسهای تاریخ سینما دانست که با وجود یک کودک رقم خورده است. کودکان دیگری نیز در فیلمهایی چون «جادوگر» (۱۹۸۰) و «حلقه» (۲۰۰۲) باعث ایجاد سکانسهای وحشتناکی شدهاند که شاید هرگز از خاطر بینندگان آنها نرود.
فیلم «منتظر سپیدهدم باشید» هم با تکیه بر وجود کودکی زیبا که لباسی سفید بر تن کرده میخواهد باعث ایجاد تضاد در تصاویر خود شود و بیننده را با همین تضاد در پای فیلم خود بنشاند. اما همیشه وجود دختربچهای خبیث که باعث مرگهای وحشتناکی میشود، نمیتواند منجر به ایجاد فیلمی زیبا گردد. در این فیلم داستانِ فیلم آنقدر پیشپاافتاده و تکراری است که از همان ابتدا میتوان همهچیز را پیشبینی کرد و اولین المان داستانهای ترسناک که غیرقابلپیشبینی بودن آن است را از فیلم میگیرد و درنتیجه انگیزهی اصلی بیننده برای دیدن فیلم را اگر حتی از بین هم نبرد، بسیار کم میکند. البته که فیلم سعی کرده در میان داستان خود با ایجاد روایتی بهظاهر خلاقانه داستان را کمی هیجانانگیز کند اما باز هم این اتفاقات ساده نمیتوانند چیزی بر اصل داستان بیفزایند. وام گرفتن موجودی خیالی و عجیب از داستانهای لاوکرافت و نشان دادن آن در ظاهر دختربچهای کوچک و شیطانی تنها در طرح داستان میتوان جذاب باشد اما زمانی که برای این موجود هیچ هدف و منطق روایی وجود نداشته باشد همهچیز بیهوده خواهد بود.
در فیلم «منتظر سپیدهدم باشید» پدر و مادری سعی میکنند دختر معتادشان را از دام اعتیادی که درحال نابود کردن زندگیشان است خارج کنند. از این روست که آنها در یک کاروان، سفری جادهای را آغاز کردهاند. در این سفر دوست صمیمی این دختر جوان و برادرش و نیز یک روانشناس با این پدر و مادر همراه شدهاند. در میانهی راه اما مردی تفنگ به دست وارد کاروان آنها میشود و از آنها میخواهد او را هم با خود ببرند. ورود این مرد همان دختربچهی ابتدایی داستان را هم به این کاروان نزدیک میکند و حال تمام این خانواده باید برای زنده ماندن تلاش کنند. اما این دختر جوان هر کسی که دربرابرش قرار بگیرد را با مرگی وحشتناک روبهرو میکند. مرگهایی که آنها هم سادهاند و نه ترسی را منجر میشوند و نه خلاقیتی در نوع مردن آنها دیده میشود. از سوی دیگر تصاویر فیلم و کاروانی که نیم بیشتر اتفاقات در آن رخ میدهد محیطی کاملاً مصنوعی و غیرقابل باور دارند که همین امر خود باعث میشود بیننده نتواند با داستان و فضای آن ارتباط چندانی برقرار کند. کاملا مشخص است که اتاقی را با پوشاندن دیوارهایاش به صورت یک ماشین درآوردهاند اما فضای موجود در این کاروان آنقدر بزرگ و غیرواقعی است که هر کسی میتواند ظاهر مصنوعی آن را تشخیص دهد.